نوروفیدبک

ایده هایی که باید در سال 2014 کنار بگذاریم: نبود ذهن در حیوانات

ترجمه عیسی حکمتی//

مقدمه: بنیاد اج (Edge.org) هر سال یک سوال مهم را مطرح و پاسخ های دانشمندان برجسته به آن سوال را منتشر می کند. سوال سال 2014 این بنیاد درباره ایده هایی است که دانشمندان فکر می کنند باید در این سال کنار گذاشته شوند و ایده های جدیدی جانشین آن ها شود. بیش از 170 دانشمند و پژوهشگر برجسته به این سوال پاسخ گفته اند. برخی از این پاسخ ها در حیطه مغز، روانشناسی و علوم اعصاب است و مرور آن ها بسیار جذاب و البته الهام بخش. در زیر پاسخ پروفسور جفری استاد علوم اعصاب رفتاری به سوال اج را بخوانید.

ایده هایی که باید در سال 2014 کنار بگذاریم: نبود ذهن در حیوانات

کیت جفری

 ما انسانها دوران سختی را برای به دست آوردن جایگاه نه چندان چشمگیر خود در طرح بزرگ هستی طی کرده¬ایم. نخست کپرنیک این فکر را که ما مرکز عالم هستیم زیر سوال برد و اندکی بعد از آن هرشل اظهار کرد که حتی خورشید نیز در مرکز عالم قرار ندارد؛ سپس داروین ظهور کرده و نشان داد که ما مطابق با میراث زیستی مان نوعی دیگر از حیوانها هستیم. اما ما برای حفظ یک باور دیگر درباره خاص بودن خودمان به زندگی عزیز سفت چسبیده ایم؛ یعنی ما و فقط ما ذهن هشیار داریم. اما اکنون زمان رها کردن این فکر است، یا به سخنی دیگر زمان ذبح و دفن این جلوه اشرف مخلوقات بودن است.

دکارت بر این گمان بود که حیوانات ماشینهایی فاقد ذهن هستند و کالبد شکافی حیوانات بدون بیهوشی در بین پژوهشگران پزشکی مسئله رایجی بود. طی قرن 20 روانشناسان معتقد بودند که حیوانات – در حالیکه از بعد نوروآناتومیکی بسیار شبیه انسان هستند - فعالیتهایشان را بدون فکر کردن انجام می دهند، دیدگاهی که در رفتارگرایی به نقطه اوج (یا شاید ذلت، کلمه ای که من ترجیحاً از آن استفاده می کنم) خود رسید، روشی که حالات ذهنی درونی مثل اندیشه و هدف را به عنوان مسائلی که قابلیت بررسی و مطالعه نداشتند، یا – در شکل رادیکال تر- حتی وجود نداشتند، معرفی می کرد. این واقعیت غیرقابل انکار که انسانها حالات ذهنی درونی و اهداف دارند به وضعیت روانشناختی ما نسبت داده شده است: ما به زبان مجهز هستیم و بنابراین ما موجودات متفاوتی هستیم. حیوانات در اصل همان ماشینهای خودکاری هستند که دکارت گفته بود.
بسیاری از آزمایشهای علمی ما حاکی از اعتبار این دیدگاه بوده اند. موشهای جعبه اسکینز حقیقتا به صورت فاقد ذهن عمل کردند – آنها بارها و بارها اهرم را فشار دادند، به نظر می رسید که در یادگیری ضعیف و کند هستند، به کندی یک وابستگی جدید را فرا می گرفتند، و به نظر می رسد که آنها درباره آنچه انجام می دادند فکر نمی کردند. علاوه بر این، در تعهد بیشتر نسبت به فاقد ذهن بودنشان، نواحی بزرگی از مغزشان می تواند دچار ضایعه و آسیب شود، بدون اینکه بر عملکردشان تاثیر گذارد. موشها در طی کردن ماز نیز به طور مشابهی فاقد فهم هستند – زمان زیادی (هفته ها و گاها ماهها) طول می کشد تا یاد بگیرند و زمان زیادی طول می کشد تا تغییرات را درک کنند. روشن است که موشها و دیگر حیوانات خنگ و نفهم هستند – و البته بیشتر از آن، آنها فاقد ذهن هستند.

هرچند که من به موشها علاقمندم، ولی در صدد دفاع از هوش آنها نیستم. اما این فرضیه که آنها فاقد حالات ذهنی درونی هستند نیازمند بررسی و مطالعه است. رفتارگرایی برخاسته از برهان ایجاز (صرفه جویی) -اصل اوکام- است؛ وقتی که رفتار حیوانها می تواند به شیوه ساده تری تبیین شود، چرا باید حالات ذهنی را در حیوانات به عنوان اصل در نظر بگیریم؟ موفقیت رفتارگرایی تا حدودی برخاسته از این واقعیت است که انواع رفتارهایی که در گذشته مورد مطالعه قرار گرفته اند می توانند بواسطه پردازش عمل بدون فکر و خودکار تبیین شوند. فشار دادن اهرم در جعبه اسکینر نسبت به فشار دادن کلیدهای مربوط به کد شناسایی نیاز به تامل عمیق تری ندارد. اما در میانه های قرن بیستم، تحولی رخ داد که شروع به واژگونی دیدگاهی کرد که معتقد بود همه رفتارها بدون نیاز به ذهن انجام می گیرند. این تحول ثبت تک نورونی بود، یعنی توانایی پیگیری فعالیت انفرادی سلولهای مغز- چرخ و دنده های کوچکی که کار مغز واقعی را انجام می دهند. با بهره گیری از این تکنیک، متخصصین الکتروفیوزیولوژی رفتاری توانسته اند عمل فرآیند ذهنی درونی را در حیوانات ببینند.

اکتشاف خیلی جالب اینکه همسو با این مسئله سلولهای مکانی بوده اند، نورونهایی در هیپوکامپ که کوچک بوده اما ساختار خیلی مهمی است که در لوبهای گیجگاهی قرار گرفته است. سلولهای مکان عناصر مهمی بازنمایی های درونی محیط هستند- که اغلب نقشه شناختی نامیده شده است- که زمانی شکل می گیرد که یک حیوان مکان جدیدی را جستجو می کند و شامل واکنشهایی است وقتی که حیوانات مجددا وارد آن مکان می شوند. ثبت تک نورونی به ما نشان می دهد که این نقشه به صورت خودبه خودی، و در غیاب پاداش و مستقل از رفتار حیوان شکل می گیرد. هنگامی که یک حیوان در حال انتخاب بین دو مسیر جایگزین برای دستیابی به یک هدف است، سلولهای مکان احتمالات جایگزین را بازنمایی کرده و به صورت خودبخودی فعال می شوند، مگر اینکه حیوان تاکنون بدانجا نرفته باشد- گویا که حیوان درباره گزینه های موجود فکر می کند. قطعا سلولهای مکان یک بازنمایی درونی هستند: علاوه بر آن «ما انسانها نیز این کار را انجام می دهیم، و وقتی افراد درباره مکانها می اندیشند، سلولهای مکان واکنش نشان می دهند.

سلولهای مکان شاید به خوبی همان بازنمایی های درونی باشند که رفتارگرایان از آن اجتناب می کردند، اما آیا این بدان معناست که موشها و دیگر حیوانان دارای ذهن هستند؟ نه لزوما.... سلولهای مکان همچنان می توانند بخشی از سیستم بازنمایی خودکار و ناهشیار باقی بمانند. توانایی ما در به خاطر آوردن تصاویر یادآوری شده یا تصور شده «در چشم ذهنمان» برای به کارگیری یادآوری و تفکر شاید هنوز مسئله خاص و ویژه ای باشد. این مسئله به هر حال غیر ممکن به نظر می رسد، چنین نیست؟ اگر ما درباره ذهن خود چیزی نمی دانستیم، فقدان ذهن فقط می تواند یک حدس ناشی از برهان ایجاز باشد. اما ما می دانیم... و ما می دانیم که ما انسانها در بیشتر جنبه ها به صورت فوق العاده ای شبیه حیوانات هستیم، بویژه در سلوهای مکانی. برای تصور کردن اینکه توانایی بازنمایی ذهنی دنیای بیرون، در گذار (اگر مفهوم گذار موجه باشد) تکاملی بین حیوانات و انسان به وجود آمده و به صورت کامل شکل گرفته است، در بهترین حالت غیرمحتمل و در بدترین حالت کاملا متکبرانه است. وقتی نگاهی به مغز حیوانات می اندازیم، همان چیزهایی را در آن می بینیم که در مغز خودمان وجود دارد. البته طبیعی است که چنین باشد، زیرا ما نیز حیوان هستیم. اکنون زمان آن است که دوباره بپذیریم که ما موجودات خاصی نیستیم. اگر ما ذهن داریم، موجودات دیگری که مغزی شبیه ما دارند نیز احتمالا واجد چنین چیزی باشند. موشکافی مکانیزمهای این ذهن چالش بزرگی برای دهه های آتی خواهد بود.


Animal Mindlessness

Kate Jeffery

Professor of Behavioural Neuroscience, Head, Dept. of Cognitive, Perceptual and Brain Sciences, University College, London

این مورد را ارزیابی کنید
(6 رای‌ها)
مدیر سایت

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم .

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.