نوروفیدبک

 سودمندی الکتروانسفالوگرافی کمی (QEEG) و درمانهای مبتنی بر نوروفیدبک در تشخیص و درمان سندرم پس از ضربه مغزی//

سندرم پس از ضربه مغزی به صورت گستره ای از علائم که 12 ماه یا بیشتر پس از آسیب مغزی در فرد باقی می مانند توصیف شده است. با این حال در اغلب بیماران شواهدی از اختلال مغز توسط MRI و سی تی اسکن قابل مشاهده نیست. همین امر سبب شده اختلاف نظر بین متخصصان در این زمینه پدید آید که آیا سندرم پس از ضربه مغزی صرفاً منشأ روانشناختی دارد و یا می توان علل زیستی و عصب شناختی را به عنوان زمینه ساز آن مطرح نمود. آسیب های مغزی بسیار شایع هستند و تنها در آمریکا حدود 20 الی 30 درصد افراد یکبار یا بیشتر در طول عمر خود آن را تجربه نموده اند. به طور معمول مغز پس از وارد آمدن ضربه به صورت خود به خودی بخش عمده ای از آسیب را جبران می کند اما در بسیاری موارد آسیب به اندازه ای شدید است و یا به حدی تکرار شده است که نقایص شناختی حاصل از آن در مغز باقی می مانند. از دست دادن هشیاری اغلب به معنای وارد آمدن ضربه ی مغزی است اما این احتمال نیز وجود دارد که فرد بدون آنکه هشیاری خود را از دست بدهد دچار ضربه ی مغزی شده باشد. ضربات مغزی ممکن است در اثر سوانح شدید، تصادفات رانندگی، ضربات شدید به سر و یا سقوط رخ دهد اما در بعضی موارد علت آسیب مغزی ضربات مکرری به سر است که در ظاهر به هیچ وجه به نظر نمی رسد صدمه ای به فرد وارد نموده باشند. به عنوان مثال در این زمینه می توان به ضربات مکرر هد در فوتبال، افتادن های پیاپی در اسکیت بوردینگ و ضرباتی که در بسکتبال به سر بازیکنان وارد می آید اشاره نمود. نقایص اصلی که در اثر این سندرم در فرد ایجاد می شود مشابه علائم اختلالات خلقی و ADHD (نقص توجه و بیش فعالی) است و مبتلایان به این سندرم اغلب اختلال در حافظه ، سردردهای مکرر و مشکلاتی در زمینه روابط اجتماعی را گزارش می کنند.به طور کلی افراد مبتلا به نشانگان پس از ضربه ی مغزی ممکن است در یک یا چند مورد از مواردی که در ادامه مطرح می شود مشکلاتی داشته باشند:

  • دامنه ی توجه
  • حافظه
  • نوسانات خلقی، تحریک پذیری و کم حوصلگی
  • افسردگی
  • سردردهای مکرر
  • زنگ زدن گوش
  • پردازش ذهنی کند
  • خستگی مفرط
  • رفتارهای تکانشی
  • انزوای اجتماعی
  • اشکال در هماهنگی حرکات

 اگرچه روش های توانبخشی شناختی و حمایت های روانشناختی به طور گسترده ای در مورد این بیماران اجرا می شود، با این حال نتایج پژوهش های مختلف نشان می دهد هیچ کدام از آن ها در برطرف نمودن علائم اصلی این سندرم موفق نبوده اند.بدین ترتیب می توان گفت روش های معمول مشکلاتی جدی در هر دو زمینه ی تشخیص و درمان این نشانگان دارد.

به رغم مشکلات روش های مذکور در تشخیص این نشانگان، مطالعات بیانگر آن است که  الکتروانسفالوگرام کمی (QEEG) نسبت به شناسایی سندرم پس از ضربه مغزی بسیار حساس است (96% موارد). به عبارت دیگر در این روش که نقشه ای از مغز بر اساس فعالیت و عملکرد بخش های مختلف تهیه می شود، با مقایسه ی مغز بیماران با پایگاه داده های افراد نرمال و نیز پایگاه داده های بیماران شناخته شده مبتلا به این سندرم امکان تشخیص تا 96 درصد افزایش می یابد.

از سوی دیگر پژوهش های گوناگون در زمینه ی بررسی اثربخشی درمان نوروفیدبک بر علائم و نشانه های این سندرم انجام گرفته است که نتایج آنها نشان می دهد روش نوروفیدبک در برطرف نمودن علائم و بهبود کیفیت زندگی بیماران مؤثر بوده است. همانگونه که پیشتر اشاره شد علائم اصلی این سندرم شامل نقص در توجه، تکانشوری، اختلالات خلقی، مشکلات حافظه و سردردهای مکرر است که الگوی فعالیت مغزی تقریباً در تمام موارد قابل شناسایی و تغییر توسط نوروفیدبک است. به طور دقیق تر بر اساس یافته های مطالعات پیشین اکثر این علائم در اثر درجات مختلف فعالیت مفرط امواج تتا پدید می آیند. از آنجا که فعالیت بیش از اندازه ی امواج تتا با کاهش متابولیسم و جریان خون در مغز (کمبود اکسیژن ایسکیمیک)، نقص در تولید و ترشح انتقال دهنده های عصبی و انواع گوناگون آسیب شناسی مغزی رابطه ی علّی دارد، بازداری این فعالیت مفرط از هر راهی سبب بهبود عملکرد مغز می گردد. در روش نوروفیدبک هدایت شده توسط QEEG فعالیت امواج مغزی به صورت همزمان بر روی یک کامپیوتر به شکل یک بازی به بیمار ارائه می گردد و نرم افزار بازی در ازای تلاش بیمار برای کمتر نمودن تولید امواج تتا (7-4 هرتز) و نیز افزایش تولید امواج بتا (20-16 هرتز) به او پاداش می دهد. مطالعات مختلفی که بر روی بیماران مبتلا به سندرم پس از ضربه ی مغزی در فازهای گوناگون بیماری انجام گرفته است نشان دهنده ی تأثیر قابل توجه نوروفیدبک بر کاهش و برطرف نمودن علائم بیماری در تمامی مراحل از نقاهت پس از ضربه تا سالها بعد می باشد.