نوروفیدبک

مدیر سایت

مدیر سایت

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم .
شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:07 برای نظر دادن اولین باش!

 

 

 

"هنگامی که چیزی تورا اذیت می کند، من هم آن را حس می کنم."  این نتیجه ی پژوهشی است که توسط دکتر شان مکی (Sean Mackey) و همکارانش در دانشگاه استنفورد انجام گرفته است. این مطالعه نشان داده هنگامی که افراد، دیگران را در حال درد کشیدن می بینند، الگوی فعالیت مغزی آنها شبیه الگوی فعایت مغزشان در زمانی می شود که خود آنها در حال رنج کشیدن باشند.

پژوهش گران از 14 آزمودنی خواستند ویدئوهایی را تماشا کنند که در آنها افراد در موقعیت هایی مثل تصادفات رانندگی یا حوادث ورزشی آسیب دیده و زخمی می شدند و در همین زمان از مغز آزمودنی ها اسکن هایی تهیه کردند. سپس مغز همان آزمودنی ها در زمانی که یک وسیله ی داغ به شکل دردناکی روی بازوی آنها قرار می گرفت نیز مورد مطالعه قرار گرفت. مقایسه ی اسکن های مغز در این دو حالت آشکار کرد که نواحی مسئول پردازش حسی و جنبه های عاطفی درد در مغز در هر دو شرایط فعال می شدند.

مکی معتقد است همپوشانی بدست آمده در اسکن ها نشان دهنده ی بیان عصب شناختی مفهوم همدردی است، پدیده ای که در ایجاد پیوندهای اجتماعی بین افراد نقش مهمی را ایفا می کند.

 منبع : سایت  www.psychologytoday.com

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:09 برای نظر دادن اولین باش!

  

پژوهش های انجام گرفته در دانشگاه وسترن امیدهای تازه ای در زمینه ی درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) ایجاد نموده است. پژوهش گران می گویند تغییراتی که از طریق نوروفیدبک در شبکه های مغزی ایجاد می شود می تواند در بهبود حال بیماران مبتلا به PTSD  مؤثر باشد.

در حین انجام نوروفیدبک به واسطه ی وجود کامپیوتری که تصویری گرافیکی از مغز و نحوه ی فعالیتش در همان زمان را به نمایش در می آورد، فرد می تواند کنترل ارادی بر مغز خود را یاد بگیرد. به عبارت دیگر صفحه ی مانیتور نقش یک آینه ی مجازی را دارد و فرد با نگاه کردن به آن و با تمرین می تواند به طور ارادی تغییراتی در نحوه ی فعالیت مغز خود ایجاد نماید. تصویری که در اختیار فرد قرار می گیرد از روشی غیر تهاجمی به دست می آید یعنی برای تولید آن چیزی را به بدن آزمودنی وارد نمی کنند. این تصویر حاصل ثبت امواج مغزی تولید شده توسط سلولهای عصبی قشر مغز است که از طریق قراردادن حسگرهایی بر روی جمجمه دریافت می شوند. این روش ثبت امواج مغزی، همان نوار مغزی یا EEG است.

در مجله ی روانپزشکی آنلاین ActaPsychiatricaScandinavica پژوهشگران اصلی به توضیح در مورد جزئیات مطالعه ی اخیر پرداخته اند: "این اولین مطالعه ای است که در آن امکان ایجاد تغییرات ارادی در شبکه های مغزی اصلی که واسطه ی میان هیجانات و افکار در اختلال PTSD هستند از طریق نوروفیدبک نشان داده می شود. این تغییرات بر میزان سلامتی و آرامش افراد مبتلا تأثیرات قابل ملاحظه ای ایجاد می نماید. در این بررسی از روش های مختلف تصویربرداری مغزی شامل EEG و fMRI استفاده شده است بدین صورت که قبل و بعد از یک جلسه 30 دقیقه ای نوروفیدبک، از مغز آزمودنی ها در حال استراحت یک اسکن fMRI به عمل آمد. نتایج نشان داد که فعالیت مدارهای شناخته شده ی مغز در حین انجام نوروفیدبک در اسکن های fMRI بعدی نیز تغییراتی ایجاد کرده بودند و آزمودنی ها نیز احساس آرامش بیشتری را گزارش می کردند. این نتایج بیانگر آنست که نوروفیدبک قادر است به طور مستقیم بنیانهای مغزی پردازش هیجانی در PTSD را تعدیل نماید."

نویسنده اصلی مقاله و پژوهشگر ارشد این پروژه دکتر روث لانیوس اضافه کرد :" در دهه ی گذشته پژوهش های علوم اعصاب، آگاهی عمیق تری در مورد شبکه های مغزی اصلی فراهم نموده اند که این شبکه ها در عملکردهای هیجانی و شناختی دخیل هستند. با استفاده از این روش ها و اطلاعات، ما در آستانه ی شناسایی مکانیسم های عصبی زیربنایی هریک از اختلالات هستیم که از آن طریق راه برای درمان آنها هموارتر خواهد شد. نوروفیدبک به عنوان یک روش تمرین مغز که به طور مستقیم بر فعالسازی عملکردی شبکه های مغزی تأثیر می گذارد نوید بخش پیشرفت گسترده در زمینه ی درمان این اختلالات است. در پژوهشی که بر روی بیماران مبتلا به PTSD انجام گرفته است نخستین شواهد این روش در عمل دیده می شود. نتایج این مطالعه نشان می دهد بیمارانی که از طریق نوروفیدبک درمان می شوند علاوه بر تغییر در تصویر fMRI از لحاظ ذهنی نیز احساس سلامتی و رضایت می کنند.امید و تصور ما این است که در آینده این رویکرد سبب پیشرفت و تقویت روش های درمانی در اختلال PTSD شود. "

Journal Reference:

R. C. Kluetsch, T. Ros, J. Théberge, P. A. Frewen, V. D. Calhoun, C. Schmahl, R. Jetly, R. A. Lanius. Plastic modulation of PTSD resting-state networks and subjective wellbeing by EEG neurofeedback. ActaPsychiatricaScandinavica, 2013; DOI: 10.1111/acps.12229

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:05 برای نظر دادن اولین باش!

آنها که طعم عاشقی را چشیده‌اند، خوب می‌دانند که این احساس پر تب و تاب با انسان چه می‌کند. اما عشق دقیقا چیست؟ آیا می‌توان آن را اندازه گرفت یا در بدن دید؟ دانشمندان سال‌هاست که به دنبال حل معمای عشق هستند.
در سال ۱۹۹۲ دکتر جان گری، نویسنده و مشاور خانوادگی، کتابی به نام "مردان مریخی‌، زنان ونوسی" به رشته تحریر درآورد که بیش از ۵۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفت و برای ۱۲۱ هفته در فهرست کتاب‌های پرفروش جای داشت. این نویسنده آمریکایی در این کتاب مشکلات رایج در روابط زن و مرد را ناشی از اختلاف بنیادین روانشناختی میان جنس مذکر و مؤنث دانسته و از این استعاره استفاده می‌کند که مردان و زنان هر کدام از دو سیاره مختلف می‌آیند؛ مردان از مریخ و زنان از ونوس.
اما مردان مریخی و زنان ونوسی اگر در بسیاری از موارد با یکدیگر اختلاف داشته باشند، دستکم در یک برهه از زندگی شباهت بسیاری به هم پیدا می‌کنند و آن هم زمانی است که عاشق می‌شوند.
عشق وقتی که می‌آید، روح و جسم را بی‌قرار می‌کند و به تسخیر خود در می‌آورد. انسان‌ها تا هزاران سال بر این باور بودند که عشق معمایی راز‌آلود و هدیه‌ای از جانب خدایان است. در دوران معاصر اما دانشمندان در تلاش برای پرده برداشتن از این سحر و جادوی عشق و "بلایی" بوده‌اند که این احساس بر سر بدن می‌آورد.
 عشق دقیقا چیست؟ آیا قابل اندازه‌گیری است؟ آیا می‌توان آن را از طریق اسکن کردن مغز یا آزمایش کردن خون بررسی کرد؟ آیا می‌توان مثلا با عکس‌برداری "ابتلای بیمار به عشق" را تشخیص داد؟
اصلا عشق با بدن ما چه می‌کند؟

فرماندهی مغز بر عشق

در ادبیات، هنر یا زبان عادی مردم کوچه و بازار هر گاه صحبت از عشق شده، پای قلب به میان آمده است؛ قلبی که با دیدن معشوق به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است یا با از دست دادن معشوق، زخم خورده و شکسته شده است. هرچند در این تعبیر جاافتاده قلب و عشق پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند، اما در حقیقت آن اندامی که افسار عشق را در دست دارد، مغز انسان است.
دوناتلا مارازیتی، استاد دانشگاه پیزا، که خود دو بار عاشق شده و قدرتی را که عشق ایجاد می‌کند، به شخصه تجربه کرده بود، علاقمند شد که پدیده‌ی عشق را بیشتر کنکاش کند.
او در سال ۱۹۹۹ نتایج تحقیقی را منتشر کرد که در آن نشان داده شده بود، سطح سروتونین، از ناقل‌های عصبی که نقش آرام‌بخش‌‌ دارد، در کسانی که به گفته خود عاشق هستند بسیار پایین‌تر از میزان طبیعی است.
طبق این تحقیق سطح سروتونین در بدن این افراد درست در همان سطحی بوده است که در بدن افراد مبتلا به اختلال وسواس دیده می‌شود.
در این تحقیق که در مجله New Scientist به چاپ رسید، ذکر شده بود که هر دو گروه (عاشق‌ها و مبتلایان به اختلال وسواسی فکری یا عملی) به طور افراط‌ گونه‌ای نسبت به یک چیز یا یک شخص احساس نگرانی و وسواس از خود بروز می‌دهند.
این گروه تحقیقاتی با تکیه بر یافته‌های خود عنوان کردند که شیمی مغز کسانی که رفتارهای وسواس‌گونه از خود نشان می‌دهند، مثلا روزانه به دفعات بسیار زیاد دست‌هاشان را می‌شویند یا به‌طور غیرعادی تمایل به نظافت یا کنترل مدام شعله‌های گاز دارند، با افرادی که تازه عاشق شده‌اند، شباهت دارد.
دوناتلا مارازیتی و تیمش ۲۴ زن و مرد را که در طول ۶ ماه پیش از این تحقیق عاشق شده بودند با ۲۴ زن و مرد داوطلب دیگر که یا تنها یا در رابطه عاشقانه طولانی مدت و با ثبات بودند، مقایسه کردند.
نخستین یافته این دانشمندان این بود که در بدن زنان و مردان عاشق به طور قابل ‌توجهی میزان هورمون کورتیزول که در هنگام استرس ترشح می‌شود، بالاتر از گروه دیگر است.

مردان عاشق ملایم‌تر، زنان عاشق مهاجم‌تر

دوناتلا مارازیتی همچنین دریافت که میزان تستوسترون، مهمترین هورمون مردانه، در مردان عاشق کمتر از دیگر مردان است. در عوض میزان ترشح این هورمون در بدن زنانی که عاشق هستند، در مقایسه با دیگر زنان بیشتر می‌شود.
به گفته دکتر مارازیتی در این وضعیت مردان بیشتر شبیه زنان و زنان بیشتر شبیه مردان می‌شوند، "انگار که طبیعت می‌خواهد آنچه که می‌تواند میان زنان و مردان متفاوت باشد را از میان ببرد، زیرا در این مرحله زنده ماندن [و جفت‌یابی] مهمتر است."
هنوز دانشمندان موفق به توضیح علمی این تغییر میزان تستوسترون نشده‌اند اما یک فرضیه که مطرح شده، این است که ترشح پایین این هورمون در مردان، آنان را ملایم‌تر کرده و آرامش پیش‌شرطی است تا مرد وارد رابطه شود.
در مقابل، طبق فرضیه، بالا رفتن میزان ترشح تستوسترون در زنان موجب افزایش میل جنسی آنها می‌شود.

اما آیا عاشق شدن تنها دلیل ایجاد این تغییرات در بدن هستند؟

برخی پژوهشگران پس از انتشار این تحقیق، تغییرات هورمونی در بدن را به میزان بالای رابطه جنسی نسبت دادند که در این مرحله رخ می‌دهد.
در مقابل با در نظر گرفتن این نکته که در حالت عادی میزان تستوسترون در مردان به هنگام افزایش رابطه جنسی بالا می‌رود، در ‌آن زمان در پژوهش‌های دیگر این نکته مطرح شد که اگر طبق گفته "منتقدان" تغییرات هورمونی در نتیجه افزایش رابطه جنسی به وجود می‌آید، پس بایستی در مردان عاشق میزان ترشح تستوسترون بالاتر برود و نه آنگونه که طبق پژوهش‌های دکتر مارازیتی نشان داده شده، کمتر شود.

آیا عشق آتشین نوعی اعتیاد است؟

تا کنون تحقیقات متعددی نشان داده‌اند که هنگام شکل گرفتن احساس عشق آتشین به وضوح بخش‌هایی از مغز فعال شده و فعالیت بخش‌های دیگر کمتر می‌شود. سمیر زکی و آندریاس بارتلز از کالج دانشگاهی لندن دو تن از نخستین پژوهشگرانی بودند که موفق به شناسایی این بخش‌ها شدند.
آنها به داوطلبان شرکت‌کننده در این تحقیق عکس‌هایی از کسانی را که عاشق‌شان بودند، نشان دادند و همزمان مغز آنها را با دستگاه ام آر ای اسکن کردند. در این تحقیق دیده شد که بیش از همه ۴ نقطه در سیستم لیمبیک (سامانه عصبی احساسی) فعال بودند.
پژوهشگران مشاهده کردند که این واکنش بسیار شبیه به واکنشی است که هنگام مصرف کوکائین در مغز ایجاد می‌شود. دکتر بارتلز می‌نویسد: «بین عشق و اعتیاد همپوشانی‌هایی وجود دارد. به نظر می‌رسد که اعتیاد از بخش‌هایی از مودول‌های مرتبط با عشق در مغز سوءاستفاده می‌کند.»
یافته‌های علمی مشخص کرده‌اند که در دوران عاشقی دوپامین، از ناقل‌های عصبی، مرکز لذت مغز را فعال می‌کند. این درست شبیه به فرایندی است که مواد اعتیادآور نظیر کوکائین، هروئین، نیکوتین، آمفتامین یا دیگر داروهای اعتیادآور ایجاد می‌کنند.
این پژوهشگران همچنین با شگفتی دریافتند، هنگامی که به مادران عکس کودکانشان را نشان می‌دهند، درست همان بخش‌هایی که در مغز افراد عاشق در اسکن به رنگ روشن درآمده بود، در مغز مادران نیز روشن می‌شود.
البته نتیجه این "آزمایش عشق" را نمی‌توان صد در صد پذیرفت، زیرا اگر فرد داوطلب عاشق کس دیگری باشد و به هنگام دیدن عکس معشوق به آن فرد دیگر فکر کند، درست همان بخش‌های مغزی به رنگ روشن درمی‌آید.
به این ترتیب نمی‌توان نتیجه قطعی گرفت که با ام آر ای مغز می‌توان عشق دیوانه‌وار فرد به معشوق را تخمین زد. به گفته دکتر بارتلز هر چند احساس در پی فرایندهای فیزیولوژیکی به وجود می‌آید، اما این فرایندها نمی‌توانند به طور کامل عشق را تعیین کنند.

هورمون‌ها، موتور عشق

قوه محرک عشق را شاید به درستی بتوان هورمون‌ها دانست، هرچند که با این حال نمی‌توان به تنهایی از یک یا دو هورمون معین و تغییرات آنها سخن گفت. در ارگانیسم بدن انسان سیستم کنترل هورمونی به هم پیوسته است به طوری که هر تغییر بر روی کل سیستم تأثیر می‌گذارد.
کریستوف کک، پژوهشگر آلمانی، عاشقی را یک "احساس استرس مثبت" توصیف می‌کند که در آن بیش از همه غده تیروئید و هورمون‌های جنسی و استرس دخیل هستند.
در موقعیت‌های اروتیک غده هیپوفیز که در زیر مغز قرار دارد، هورمونی به نام اکسی‌توسین را ترشح می‌کند که از جمله در ایجاد انقباضات رحمی، تسهیل ورود اسپرم به رحم و نیز تحریک اندام جنسی نقشی مهم ایفا می‌کند. اکسی‌توسین به هنگام ارگاسم و نیز وضع حمل باعث انقباض عضلانی می‌شود.
تا کنون تحقیقات متعددی در مورد ویژگی‌های این هورمون که آن را "هورمون عشق"، "هورمون ارگاسم" یا "هورمون وفاداری" نیز می‌نامند، انجام شده است. این تحقیقات نشان داده‌اند که اکسی‌توسین موجب وابسته شدن و ایجاد احساس عشق و اعتماد میان دو نفر می‌شود و آنها را به داشتن یک رابطه مشترک با دوام و داشتن فرزند ترغیب می‌کند.
یکی دیگر از هورمون‌های مطرح در زمان عاشقی، وازوپرسین است. این هورمون گردش شدیدتر خون در اندا‌م‌های جنسی را سبب می‌شود و نیز کمک می‌کند تا پس از ارگاسم فرد به خوابی عمیق فرو رود.

رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون

رنگ رخسار عاشق به خوبی از بی‌تابی درونی او خبر می‌دهد. هنگام مشاهده معشوق یا چیزی مرتبط با وی، تصویر به مغز عاشق مخابره و در آنجا آنالیز می‌شود. پس از آن مغز پیام‌هایی را به رگ‌های خونی در صورت می‌فرستد که موجب شل شدن عضلات آنها می‌شود.
به این ترتیب مویرگ‌ها منبسط شده، خون بیشتری در آنها به جریان می‌افتد و در نتیجه صورت قرمز می‌شود.
عرق کردن کف دست‌ها نیز یکی دیگر از نکات جلب توجه‌کننده است. مغز پیام‌هایی را به غدد عرق به ویژه در ناحیه زیربغل و کف دست‌ها می‌فرستد تا عرق بیشتری تولید کنند. این واکنش‌ها به گفته دکتر کریستان زاندر، متخصص پوست، به هنگام تحریکات ذهنی در زمان دلباختگی متداول هستند.

وقتی عشق چشم آدم را کور می‌کند

این‌که قدیمی‌ها معتقد بودند، عشق انسان را کور می‌کند، ظاهرا بدون حکمت نبوده است. پژوهش‌های علمی نشان داده‌اند که عاشق شدن واقعا چشم انسان را بر کم و کاستی‌های معشوق می‌بندد.
تیم پژوهشی دکتر آندریاس بارتلز دریافتند، زمانی که انسان‌ها به کسانی که عاشقشان هستند، می‌نگرند مدارهای عصبی که در حالت معمول با ارزیابی‌های انتقادی از دیگران مرتبط هستند، غیرفعال هستند.

"عشق تنها سه سال طول می‌کشد"

آنهایی که طعم عاشق شدن را چشیده‌اند، می‌دانند که این مرحله پر تب و تاب، مدت زمان محدودی دارد.
دکتر هلن فیشر، انسان‌شناس و نژادشناس آمریکایی، که از وی به عنوان یکی از مشهورترین محققان پدیده عشق در جهان نام می‌برند، به همراه همکارانش آرتور آرون و لوسی براون، سال‌ها پیش به این نتیجه رسیدند که احساس "عشق دیوانه‌وار" به طور میانگین تنها ۷ ماه طول می‌کشد. پس از گذشت این زمان بالا و پایین رفتن‌های هورمونی آهسته کاهش می‌یابد. نتیجه آن‌که دورانی آغاز می‌شود که پیوند میان زن و مرد قوی شده و آنها وارد رابطه با یکدیگر می‌شوند. هورمون‌ها در این زمان به حد نرمال خود نرسیده‌اند اما مثل قبل نیز فعال نیستند.
با توجه به تئوری‌های تکامل، اعتقاد بر این است که احساس جذابیت بین ۶ ماه تا ۳ سال عمر دارد که زمانی کافی است برای این که مرد در کنار زن بماند. این زمان لازم است تا زن بتواند باردار شده، وضع حمل کرده و نیازهای اولیه نوزاد را برآورده کند.
عشق آمیزه‌ای از عملکرد ناقلان عصبی، هورمون‌ها، رفتار و تجربه است. دکتر بارتلز تأکید می‌کند که تنها اقلیت کوچکی از انسان‌ها برای تمام عمر در کنار شریک زندگی‌شان باقی می‌مانند.
این عصب‌شناس کالج دانشگاهی لندن هیچ دستور‌العمل خاص علمی را برای طولانی‌تر کردن تاریخ مصرف عشق نمی‌شناسد.

منبع: دویچه وله فارسی dw.de

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 05:01 1 نظر

 

 

 

درمان های شناختی رفتاری (CBT) از موثرترین و جدیدترین رویکردهای درمانی است. در مقاله پیش رو، نخست به خاستگاه تاریخی CBT پرداخته ایم و از نحوه شکل گیری این سیستم درمانی به تفصیل بحث کردیم و نشان دادیم که روندهای مختلف در تاریخ رواندرمانی چگونه خواسته یا ناخواسته به ظهور اشکال معیار درمان شناختی رفتاری منجر شده اند. سپس شناخت درمانی بک را به عنوان شکل معتبر و معیار درمان شناختی به تفصیل معرفی نمودیم. نگاه ما در این بررسی بیشتر متمرکز بر حوزه هایی بوده است که این درمان در آن با موفقیت پیش رفته و نیز حوزه هایی که در آن با مشکل برخورد کرده است. همان گونه که می توان از چنین مقالاتی انتظار داشت تمرکز بحث بر تحولات مفهومی و نظری سربرآورده در درمان های شناختی رفتاری بوده است...

برای مطالعه متن کامل مقاله، فایل PDF را از طریق لینک بارگیری پیوست ها دانلود نمایید.

 

 

 

 

 

دوشنبه, 02 دی 1392 ساعت 12:49 برای نظر دادن اولین باش!

 دائما در رسانه ها فواید ورزش و تمرینات بدنی به گوش شما می رسد و همه ورزش را برای تضمین سلامتی به یکدیگر سفارش می کنند. اما تحقیقات به تازگی نشان داده که ورزش و فعالیت بدنی، علاوه بر بهبود سلامتی جسمانی، می تواند به سلامت مغز نیز کمک شایانی کند. در این مطلب قصد داریم تا شما را با این دسته از فواید آشنا کنیم. 

 ۱- سرعت رشد مغز بهبود می یابد.

 مادامی که ما پیر می شویم، سرعت رشد و تولید سلول های جدید مغز کند شده و پرده های موجود بر روی مغز کوچکتر می گردند. اما ورزش کردن این وضعیت را برعکس می کند. نتایج تحقیق بر روی یک دسته از افراد مسن ۶۰ تا ۷۹ سال نشان می دهد که آن دسته از افرادی که طی شش ماه مشغول انجام حرکات ایروبیک بوده اند، با افزایش چشمگیر حجم بافت های مغز مواجه شده اند. محققان به این نتیجه رسیدند که حرکات ایروبیک به سبب تاثیر گذاری مثبت بر روی قلب و عروق و بهبود کارکرد آنها، منجر به خون رسانی بهتر به مغز در این دسته از افراد شده است و همین امر سبب گشته تا اکسیژن بیشتری به مغز برسد و روند رشد آن را بهبود بخشد.

 ۲- هورمون های سازنده مغز بیشتری تولید می شود.

 همانطور که غذای گیاهان سبب می شود تا آنها بهتر رشد کنند، ورزش و تمرینات ورزشی سبب می شود تا بدن شما میزان بیشتری از BDNF تولید کند که در نتیجه آن سرعت رشد سلول های مغزی افزایش می یابد. این موضوع بیشتر در ناحیه Hippocampus مغز تاثیرگذار خواهد بود. همان واحدی که مسئولیت حافظه را بر عهده دارد. این واحد در مقابل تغییرات سنی آسیب پذیر است.

 ۳- با افسردگی مبارزه می کند.

 افسردگی سرعت مغز را در پردازش اطلاعات کند می کند و این موضوع کار فرد را در تصمیم گیری های سریع، مشکل می سازد و در نتیجه منجر به بروز مشکلات حافظه ای جدی خواهد شد. برای موارد شدید افسردگی، دکتر شما برایتان داروی ضد افسردگی تجویز خواهد کرد و برای افسردگی های عادی ورزش و تمرینات بدنی می تواند راه حل خوبی باشد.

ورزش می تواند منجر به تولید سروتونین و dopamine در بدن شما شود و پس از آن ماده خوشحال کننده اندروفین در خون شما جاری خواهد شد.

 ۴- تاثیرات استرس را کاهش می دهد.

 همانطور که هورمونی همچون BDNF سبب می شود تا مغز شما جوانتر شود، هورمون های دیگری هم موجب پیر شدن آن می گردد. هورمونی با نام کورتیزول موجب می شود تا شما فراموشکار شوید و به کندی قادر به فکر کردن باشید. تمرینات بدنی مناسب، باعث کاهش سطح این هورمون در خون می شود. علاوه بر این، تحقیقات نشان می دهد که کاهش سطح این هورمون موجب تولید سلول های جدید عصبی در مغز می گردد.

 ۵- فعالیت اجرایی مغز بهبود می یابد.

 قابلیت اجرایی مغز به معنی توانایی های شناختی است. توانایی که شما به کمک آن می توانید اعمال پیچیده را انجام دهید و برای آنها برنامه ریزی کنید. به خاطر سپردن شماره تلفن در حین گرفتن شماره را می توان جزو این دسته از توانایی های مغز برشمرد. نتیجه تحقیقات انجام شده بر روی افراد بزرگسال ۵۵ تا ۸۰ سال که بین ۳۰ تا ۴۰ دقیقه در روز در مدت شش ماه تمرینات ورزشی انجام داده اند، نشان داد که این دسته از افراد، تا چهار برابر بیشتر و بهتر از سایر افراد در انجام فعالیت اجرای مغز موفق بوده اند.

 ۶- حساسیت به انسولین افزایش می یابد.

 وقتی که شما غذایی را میل می کنید بدن شما آن را به گلوکز، -که سوخت مورد نیاز بدن است،- تبدیل می کند. به منظور اینکه گلوکز وارد سلول های شما شود نیازمند وجود هورمونی به نام انسولین است. متاسفانه سلول های موجود در بدن بعضی از افراد به انسولین مقاوم می شوند و بدن به صورت مداوم شروع به تولید انسولین به منظور جذب قند می کند و این موضوع سبب افزایش سطح قند خون و همچنین دیابت نوع دوم می شود. حتی اگر شما به دیابت مبتلا نشوید، مقاومت بدن در برابر انسولین سبب می شود تا سلول های مغز، از گلوکز اشباع شوند که این مساله منجر به کاهش شدید راندمان حافظه خواهد شد.

تمرینات ورزشی موجب افزایش حساسیت بدن به انسولین می گردند و یک جلسه تمرین، قند خون شما را برای ۱۶ ساعت تنظیم می کند. هر چه شما بتوانید قند خونتان را بهتر کنترل کنید، در مقابل تغییرات منفی افزایش سن، مقاوم تر خواهید بود.

منبع:www.sgpsalamat.com

 

یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 18:05 برای نظر دادن اولین باش!

 

محققان دانشگاه موناش در ملبورن نشان داده‌اند که می‌توان از مغناطیس برای ارتقای مهارت‌های اجتماعی افراد مبتلا به اوتیسم استفاده کرد.

 به گزارش سرویس پژوهشی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، یک کارآزمایی بالینی نشان داده که تحریک مغناطیسی مغز می‌تواند به افراد مبتلا به اوتیسم در تعامل اجتماعی کمک کند.

 محققان دریافتند که این درمان می‌تواند بخشی از مغز را که در افراد اوتیسمی غیرفعال بوده، ارتقا بخشد.

 محققان از پژوهش قبلی در مورد فعالیت کمتر قشر پیش‌پیشانی دورسومدیال(dmPFC) در افراد مبتلا به اوتیسم استفاده کرده بودند.

 آنها از شیوه تحریک مغناطیسی مکرر ترانس‌کرانیال استفاده کردند که در آن پالسهای مغناطیسی برای ارتقای فعالیت قشر dmPFC به مغز ارسال می‌شوند.

 این بخش از مغز همچنین مسئول درک احساسات و افکار افراد دیگر است.

 محققان این کارآزمایی را بر روی 28 بزرگسال مبتلا به سندرم اسپرگر انجام دادند. سندرم اسپرگر یا اختلال آسپرگر نوعی اختلال زیستی- عصبی است که با تاخیر در انجام مهارت‌های حرکتی بروز می‌یابد.

وجه تمایز این سندرم از مبتلایان به اوتیسم کلاسیک، حفظ مهارت‌های کلامی و هوش طبیعی است. با این وجود این بیماری جزو بیماریهای طیف اوتیسم شمرده می‌شود.

 در این پژوهش، به برخی داوطلبان برای 10 روز 15 دقیقه پالس مغناطیسی وارد کردند. روی سر سایر شرکت‌کنندگان نیز سیم‌پیچهایی قرار داده شده بود اما به آنها پالس وارد نشد.

 داوطلبان پیش و پس از درمان در چند آزمایش برای ارزیابی مهارتهای اجتماعی‌شان شرکت کردند. نتایج این آزمایشات نشان داد که بیماران تحت درمان با پالسهای مغناطیسی بطور چشمگیری توانسته بودند مهارتهای اجتماعی خود را ارتقا بخشند.

 محققان همچنین دریافتند که افرادی که این تحریک مغناطیسی را دریافت کرده بودند، سطح اضطراب آنها کاهش یافته بود. در مقابل، افرادی که شبه دارو دریافت کرده بودند هیچ ارتقایی نشان ندادند.

 علیرغم ارتقا در مهارتهای اجتماعی شرکت‌کنندگان، هیچ کدام از آنها بهبودی در توانایی درک حالت روحی افراد دیگر نشان ندادند.

 به گفته محققان، گام بعدی آنها ارزیابی مدت زمانی است که این بهبود دوام خواهد داشت.

منبع :(ايسنا )

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 05:08 برای نظر دادن اولین باش!

ترجمه خبر: زهرا عباس زاده

بازنویسی: امین اسداله پور

 

نتایج یک پژوهش موردی در انستیتو ملی سلامت روانی و علوم اعصاب هند نشان داد که نوروفیدبک می تواند باعث بهبودی معنادار در یادگیری کلامی و دیداری فرد مبتلا به آسیب مغزی شدید شود. در این پژوهش یک بیمار مبتلا به آسیب مغزی شدید، 20 جلسه به صورت 5 جلسه در هفته و هر جلسه 45 دقیقه، با پروتکل کاهش فرکانس تتا و افزایش فرکانس آلفا در منطقه آسیب دیده تحت درمان نوروفیدبک قرار گرفت. نتایج از بهبودی معنادار در حافظه و یادگیری کلامی و دیداری فرد حکایت داشت. پژوهشگران خاطرنشان می کنند که این نتایج می تواند نشان دهد که احتمالا درمان نوروفیدبک بایستی بخشی از برنامه جامع و کلی بازتوانی افراد مبتلا به آسیب مغزی باشد.

منبع: www.ScienceDirect.com

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 08:01 1 نظر

  نویسنده: امین اسداله پور

نرم افزار همه آن چیزی است که به یک موبایل، لپ تاپ، تبلت و ... قابلیت کاربردی می دهد. در حیطه علوم اعصاب و مغز نیز، نرم افزارهای بسیار خوبی تولید شده اند که قابلیت ها و کاربردهای گسترده ای دارند و می توانند دانش ما از مغز را افزایش دهند. از این پس، تلاش خواهیم کرد به مرور برخی از این نرم افزارها را معرفی کنیم تا با آنها آشنا شوید و حتی از آن ها استفاده کنید. در صورتی که به حیطه شگفت انگیز مغز و نوروساینس علاقمندید، استفاده از این نرم افزارها، در کنار افزایش دانش و کاربردهایشان، بسیار لذت بخش نیز خواهند بود، جایی که علم، هنر و لذت با هم آمیخته می شوند!

3D Brain

 

نوروفیدبک

همانگونه که از نامش پیداست، نرم افزاری است که به صورت سه بعدی مغز و اجزای آن را نمایش می دهد. این برنامه شامل 3 تب کلی است که عبارتند از 3D VIEW، LABELS و INFO. بعلاوه یک تب دیگر نیز وجود دارد که با استفاده از آن می توانید مغز و 28 منطقه یا ساختار دیگر آن را انتخاب کنید. با انتخاب هر منطقه یا ساختار مغز می توانید با استفاده از سه تب ذکر شده اطلاعات مختلفی درباره آن منطقه یا ساختار بدست آورید. 

نوروفیدبک

با گزینه 3D VIEW، می توانید آن بخش یا ساختار را به صورت 3 بعدی ببینید. ویژگی جالب نرم افزار آن است که می توانید با انگشتتان تصویر را بچرخانید و از زوایای مختلف آن را ببینید. البته این چرخش فقط در محور افقی کار می کند و مثلا نمی توانید تصویر را از محور بالا و پایین بچرخانید.

با استفاده از تب  LABELS برنامه محل دقیق آن بخش یا ساختار از مغز را با استفاده از یک فلش و رنگ متمایز نشان می دهد. در این تب اما دیگر امکان چرخش تصویر را ندارید.

نوروفیدبک

اما جالبترین و جذابترین بخش نرم افزار، تب INFO است جایی که می توانید اطلاعات کاملی درباره آن بخش یا ساختار مغزی بدست آورید. اطلاعات تقریبا به صورت یک مقاله علمی پژوهشی نوشته شده و شامل بخش های زیر است: نگاه کلی، مطالعه موردی که به گزارش یک مقاله علمی پژوهشی درباره آن منطقه یا ساختار می پردازد، کارکردهای مرتبط با آن ساختار مغزی، اختلالات شناختی مرتبط با آن ساختار مغز، تاثیر آسیب بر آن ناحیه یا ساختار، زیر ساختارها، بررسی مختصر پژوهش های مرتبط همراه با لینک شناسایی آن مقاله در Pubmed و در نهایت لینک های اینترنتی و علمی مرتبط . مطالب به قدری کامل و علمی گردآوری شده اند که می توان گفت قابلیت رفرنس دهی بسیار خوبی نیز دارند و بعلاوه اطلاعات بسیار کاملی را در اختیار کاربر نرم افزار قرار می دهد.

نوروفیدبک

این نرم افزار خوب برای سه پلتفرم مطرح، اندروید، ویندوز فون و iOS منتشر شده است و دانلود آن نیز رایگان می باشد.

لینک دانلود از مایکت برای دستگاه های اندروید

لینک دانلود برای دستگاه های ویندوز فون

لینک دانلود برای دستگاه های آیپد و آیفون

یکشنبه, 21 -2656 ساعت 08:01 برای نظر دادن اولین باش!

/نویسنده: مینا الهامی
/دانشجوی دکترای روانشناسی بالینی
/دانشگاه شهید بهشتی

این نوشتار مبتنی بر یافته های به دست آمده از مطالعات علمی بوده و در صدد جانبداری و یا تخریب هیچ یک رویکردهای سیاسی مطرح شده نمی باشد.


کنسرواتيزم (محافظه‌کاری) به جهان‌بینی‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی اشاره دارد که هدف اصلی اش نگهداری جامعه و ارزشهای موجود است و لیبرالیزم به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌هایی اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی خود می‌داند. در حالیکه تفاوت در سبک های شناختی این دو رویکرد همواره به عوامل منطقی، روانشناختی و اجتماعی مختلف منسوب می شود، پژوهش های نوین در حال گسترش حاکی از آن اند که بیولوژی نیز می تواند بخش مهمی از این تفاوت ها را تبیین کند. تفاوت در ساختارهای مغزی یکی از مهمترین و جدیدترین تبیین های عرصه بیولوژی به شمار می آید. مطالعات صورت گرفته حاکی از آن هستند که اسکن های مغزی و نوروآناتومی قادرند تعلق افراد به هر یک از این دو نگرش را پیش بینی کنند.
بررسی های انجام شده نشان دادند که لیبرالیزم با فعالیت های وابسته به تعارض[1] اندازه گیری شده توسط پتانسیل های وابسته به رویداد موجود در کورتکس سینگولیت قدامی[2] همبسته اند. بر این اساس، لیبرال ها CCV بزرگتر و/یا فعال تری دارند که در ارزیابی و قضاوت پیرامون تعارضات و خطا ها موثر است و محافظه کاران احتمالا از آمیگدال بزرگتری برخوردارند، ناحیه ای که گسترش و دخیره سازی خاطرات هیجانی را بر عهده داشته و همچنین آنها را در شناسایی تهدید یاری می کند (برای مثال رجوع کنید به کانایی و همکاران، 2011؛ آمودیو و همکاران، 2007).
یکی از مهمترین مطالعات صورت گرفته در این زمینه به کانایی و همکارانش (2011) تعلق دارد. آنها به منظور ارزیابی این موضوع از تکلیفی مشابه قمار استفاده کرده و به اسکن مغزی آزمودنی های وابسته به دو رویکرد محافظه کاری و لیبرالیزم پرداختند. آنها بر این باور بودند که فعالیت چهار ناحیه مغزی درگیر در خطرپذیری و عدم قطعیت یعنی آمیگدال راست، اینسولا چپ، کورتکس قدامی راست و سینگولیت قدامی در لیبرال ها و محافظه کاران متفاوت است. آمیگدال در پردازش ویژگی های هیجانی درگیر در تصمیم گیری، اینسولار کورتکس در بازنمایی نشانه های جسمانی درونی دخیل در احساسات ذهنی، اینسولای خلفی در تحمل ناپذیری عدم قطعیت و کورتکس سینگولیت قدامی (CCV) در مشاهده و ارزیابی تعارض و خطا و انتخاب رفتار نقش دارند. نتایج به دست آمده نشان دادند که لیبرالیزم با حجم بیشتر ماده خاکستری در ناحیه CCV و یا بزرگتر بودن آن رابطه دارد. همچنین این مطالعه بیان داشت که محافظه کاری با حجم بیشتر آمیگدال راست مرتبط است. این یافته در مطالعات دیگر نیز تکرار شد.
کورتکس سینگولیت قدامی (CCV) کارکردهای متفاوتی دارد که از آن جمله می توان به ارزیابی خطر، شناسایی تعارض و تضاد و بررسی و انتخاب از میان گزینه های متفاوت و رقیب اشاره کرد. این مسئله در تنظیم هیجانی و کارکرد های اجرایی دخیل در کنترل سطوح انگیختگی هیجانی یا پاسخ به یک رویداد هیجانی بسیار موثراست. هنگام مواجه شدن با اطلاعات مبهم، ACC به فهم تناسب بخش های مختلف اطلاعات با یکدیگر و ارزش آنها کمک می کند. برای مثال بیماران اسکیزوفرن تایپ پارانوئید به دلیل کارکرد ضعیف این ناحیه از شناسایی اطلاعات مربوط و نامربوط باز می مانند. اهمیت این ناحیه در موقیت های دشوار هیجانی چندین برابر می شود چرا که هیجان زیاد، تفکر منطقی و پردازش شناختی را مختل می کند. از این رو افراد توانمند در کنترل انگیختگی هیجانی بهتر می توانند بحران های لحظه ای را مدیریت کرده و همچنین کمتر تحت تاثیر تروما های هیجانی قرار می گیرند. این افراد نسبت به تغییر سازگارترند و از انعطاف شناختی بیشتری برخوردار اند. از همین رو است که معمولا لیبرال ها با ویژگی سازگاری پذیری و محافظه کاران با ویژگی ثبات خواهی شناخته شده و واکنش های متفاوتی به موضوعاتی چون ازدواج همجنسگرایان، جنگ و بحران های مالی دارند.
از طرف دیگر، آمیگدال بخشی از لیمبیک سیستم به شمار رفته و با هیجان در ارتباط است. این ناحیه از یک سو در شکل دهی خاطرات و یادگیری های هیجانی و تحکیم خاطرات و از سویی دیگر در توجه و شناسایی نشانه های بیرونی و تهدید کننده موثر است. از آنجایی که هیجانات نحوه پردازش رویدادها را متاثر می کنند، افراد دارای آمیگدال بزرگتر یا فعال تر واکنش هیجانی شدید تری به پدیده ها و رویدادها خواهند داشت. همچنین مطالعات صورت گرفته در زمینه لترالیزیشن مغز بیانگر این نکته است که سرکوبی هیجانی رفتارها و احساسات، سمت راست را فعال می کند. بر همین اساس گفته می شود که احتمالا تلاش برای سرکوبی واکنش های هیجانی توسط محافظه کاران به جای کاربرد دلیل و منطق، به افزایش حجم و/یا فعالیت بیشتر آمیگدال راست منجر می شود.

 

در مجموع به نظر می رسد لیبرال ها به احتمال بیشتری به اطلاعات پیچیده، موقعیت های مبهم و پدیده های جدید پاسخ خواهند داد. همچنین انتطار می رود که این گروه با به کارگیری تفکر و شناخت منعطف تر و پیش از گزینش انتخاب نهایی شان، به ارزیابی گزینه های مختلف بپردازند. این افراد حتی پس از اتخاذ تصمیم نیز به احتمال بیشتری وجود اطلاعات متناقض با تصمیم را در نظر خواهند گرفت. همانطور که مشخص است این نگاه بسیار به رویکرد علمی نزدیک است. بر همین اساس برخی معتقدند که در حوزه عمل، لیبرال ها بیش از محافظه کاران از داده، پژوهش و متخصصین استفاده می کنند. از سویی دیگر انتظار بر این است که محافظه کاران به تظاهرات چهره ای تهدیدکننده حساس تر بوده و با پرخاشگری بیشتری به موقعیت های تهدیدآمیز واکنش نشان دهند. محافظه کاران در مواجهه با موقعیت های مبهم ، اطلاعات را به صورت هیجانی پردازش می کنند. همین مسئله احتمال تمسک آنها به تغییر را کاهش داده و بر ثبات و پایبندی به باورهایشان می افزاید. ثبات در معنای پیش بینی پذیر بودن، به منزله افزایش قابلیت پیش بینی و در نتیجه کاهش تریگرهای اضطراب برانگیز است. همچنین محافظه کاران به احتمال کمتری ارزش های خود را بر اساس متد علمی محک می زنند. همانطور که گفته شد روش تفکر آنها وابسته به هیجان است و لذا معناداری شخصی شان در ارزیابی تناسب یک ارزش اهمیت به سزایی دارد. دلبستگی هیجانی به معنا از نظر آنها امری مهم تلقی می شود.

علارغم ثبات یافته های به دست آمده در پژوهش های متعدد و تکرار الگوهای یکسان در آنها، نباید فراموش کرد که محدودیت های پژوهشی همچون نوع آزمودنی ها، طرح مطالعه، حجم نمونه و ... رعایت جوانب احتیاط در تعمیم نتایج به دست آمده را ایجاب می کند. علاوه بر این، پژوهش های صورت گرفته رابطه «علی» میان ساختار/کارکرد مغز و مکانیزم های مغزی-روانشناختی درگیر در میانجی گری نگرش های سیاسی را مشخص نکرده اند و صرفا به گزارش همبستگی میان آنها پرداخته اند. البته باید توجه داشت که ممکن است جهت گیری سیاسی مستقیما با نواحی مغزی مرتبط نباشد و از این رو تعیین چگونگی و نقش ساختارهای مغزی در میانجی گری و شکل گیری نگرش سیاسی به مطالعات دقیق تری نیاز دارد.

از این گذشته، هرچند، برخی مطالعات توانستند با دقت بالایی تعلق هر آزمودنی به رویکرد های سیاسی را از روی ساختار و کارکرد مغزی اش تعیین کنند، اما هنوز از پاسخ به این سوال که آیا ساختار مغزی ما در شکل گیری باورهایمان نقش دارند و یا این باورهای ما هستند که ساختار مغزی مان را تغییر می دهند، ناتوان اند. مغز انسان تغییر پذیر است و درگیر شدن در هر فعالیت کوتاه مدت یا بلند مدتی می تواند آن را تغییر دهد. حضور افرادی که در طول زندگی دیدگاه شان را تغیر داده اند، نامشخص بودن تقدم و تاخر هر یک از این عوامل را بیش از پیش برجسته می سازد.

همچنین، رویکردهای سیاسی افراد لزوما بر دو مقوله لیبرالیزم و محافظه کاری منطبق نخواهد بود. گروهی از افراد به رویکرد های سیاسی دیگری معتقد اند ، گروهی دیگر به اصول مختلف هر دو رویکرد پایبندند و برخی اصولا به سیاست علاقه مند نمی باشند. لذا مطالعات می بایست تفاوت های مغزی را در ابعاد سیاسی وسیع تری بررسی کنند.

و در آخر اینکه، اعتقاد به یک ایدئوولوژی،باور و یا حزب، پیچیده تر از آن است که صرفا بتواند توسط عامل ژنتیکی، نوروآناتومیک و بیولوژیک ویژه ای تبیین شود. عوامل بیشمار محیطی، فرهنگی، اجتماعی و ... نیز نقش به سزایی در پیش بینی و تبیین آن خواهد داشت. حتی اگر سهم گسترده ای به بیولوژی اختصاص یابد، ژن ها و ساختار های مغزی متعددی می توانند در یک رفتار یا گرایش فکری خاص دخیل باشد.

شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 برای نظر دادن اولین باش!

مدتی است عصب شناسی به نام هنری مارکرام به همراه گروهش در اروپا پروژه‌ جنجالی و بلند پروازانه ای را در رابطه با مغز انسان به هدف دست‌ یابی به ساخت یک مغز مجازی کلید زده اند.

چندی پیش در جشنواره ای که در نیویورک در زمینه علوم برگزار شد یک هیئت متخصص به بررسی چالش های پیش رو درباره دانش و فناوری پرداختند. در این مقاله به چهار مانع اصلی بر سر راه ساخت مغز دیجیتال که در این سخنرانی ها مطرح شد، اشاره می کنیم و در پایان یک نکته مهم را متذکر می شویم.

۱- مغز یک رایانه نیست شاید دانشمندان موفق به ساخت رایانه هایی شبیه مغز بشوند ولی علی رغم تمایل انسان به مقایسه مغز با دستگاه های پیشرفته امروزی، می دانیم که عملکرد مغز با آنها تفاوت دارد. اجزای مغز توسط ضربه های الکتریک ارتباط برقرار می کنند، اما این اجزا اندام های زیستی متشکل از میلیاردها یاخته هستند و یاخته ها درواقع چیزی جز کیسه های آب نیستند. همچنین مغز انسان نه سیمی دارد، نه کد دیجیتالی و نه برنامه ای که بتوان زبان برنامه نویسی آن را کشف کرد.

۲- دانشمندان به فناوری بهتری نیاز دارند کریستین هریس عصب شناس دانشگاه تگزاس استین به تحلیلی رسیده که بیان می دارد محققان باید توان هر تک یاخته را برابر یک لپ تاپ در نظر بگیرند تا به تفسیر صحیحی از فرایندهای پیچیده هر یاخته مستقل برسند. دانشمندان موفق شده اند با استفاده از روندی پیچیده ارتباط های جزء به جزء میان عصب های مستقل را ببینند. آنها سرانجام موفق شدند بافت عصبی را برش داده و زیر میکروسکوپ های الکترونی بررسی کنند و در نهایت اجزای بریده شده را با یک بازسازی رایانه ای کنار هم برگرداندند. با فناوری های موجود برای تعمیم آن روند به مقیاس کل مغز چند نسلی زمان لازم است. برای دید پیدا کردن نسبت به یک مغز معمولی، دانشمندان باید این میلیاردها ارتباط را در مغزهای متفاوت مقایسه کنند! خانم هریس می گوید: چالش بزرگ این است که به من دانشمند ابزاری برای سریعتر انجام دادن این تحلیل ها داده شود. وی می افزاید که فیزیکدانان و مهندسان می توانند در این راستا به دانشمندان کمک کنند و ابراز امیدواری کرده که جذابیت این زمینه منجر به چنین همکاری ای بشود.

۳- مسأله فقط عصب ها نیست حتی اگر دستگاه های جدیدتر به خوبی از پس تهیه نقشه از همه تریلیون ها ارتباط عصبی در مغز برآیند، باز هم این دانشمندان هستند که باید اثر همه آن پیوندها بر آگاهی و رفتار بشر را کشف کنند. جالب اینکه عصب ها فقط ۱۵ درصد از یاخته های مغز را تشکیل می دهند. باقی یاخته ها «گلیا» (Glia) خوانده می شوند که واژه ای یونانی به معنی «چسب» است. مدت ها تصور می‌شد که این یاخته ها به عنوان پشتیبان غذایی و ساختاری برای عصب ها عمل می کنند. ولی یافته های اخیر از احتمال دخالت داشتن گلیا در ارتباطات عمیق حیاتی مغز حکایت می کنند که نه الکتریک هستند و نه همایه ای (Synaptic). دانشمندان تغییراتی در این پی چسب ها (Neuroglia) در بیماران مبتلا به صرع و پارکینسون کشف کرده اند. طی مطالعه ای در سال 2011، اختلالاتی در یاخته های گلیال مغز افراد افسرده ای که اقدام به خودکشی کرده بودند پیدا شد که به آنها «اختریاخته» گفته می شود. همچنین مشخص شده که این عصب های مغز انیشتن نبوده اند که نبوغ سرشار او را باعث شده اند بلکه یاخته های گلیال مغز او بزرگتر و پیچیده تر از مغر افراد معمولی بوده است. به نظر می رسد دانش بشر در این زمینه کمتر از آن است که بتواند اظهار نظر دقیق و مطلقی بکند.

۴- مغز بخشی از یک کل بزرگتر است گرگوری ویلر فیلسوف و دانشمند رایانه در دانشگاه ملون معتقد است: «مغز به طور دائم درحال پاسخ به ورودی ها از باقی بدن هست. مطالعه مغز منهای دیگر بخش های بدن در واقع نادیده گرفتن علائمی است که از آنها به مغز می رسد.» به نظر او نمو مغز به جهت ایجاد امکان تحرک برای بدن است و به جای ساخت مدل تک بعدی از مغز، دانشمندان باید آن را در کنار باقی اجزای بدن قرار دهند.

و اما نکته پایانی پیشرفت های اخیر حوزه دانش، راه را برای هرچه نزدیکتر کردن هوش مصنوعی به هوش بشر و حتی برتری یافتن بر آن هموارتر کرده و این امر نگرانی بسیاری را از آینده برانگیخته تا از همین حالا که افق تحقق این امر در دیدرس قرار گرفته، هشدار دهند. اما تا دست یابی مهندسان به چنین دستگاهی که بتواند مشابه مغز انسان رفتار کند و مدل درستی از 100 میلیارد عصب و 100 تریلیون اتصال آن ارائه دهد مسیر درازی در پیش است. البته اعتقاد بسیاری از جمله راقم بر این است که این افراد در این میان یک عامل را از قلم می اندازند و آن کاربرد دست یافته های این دانش در تکامل بدن خود انسان (از جمله مغز او) است. در‌واقع چیزی که امروزه آن را با نام «سایبرگ» می شناسیم. به نظر نمی رسد بشر هوشمند امروزی تا این حد ساده انگارانه وسیله ای بسازد که بر خودش برتری نظری (!) داشته باشد. مقصود اینکه حتی اگر هم روزی هوش مصنوعی به هوش کنونی بشر برسد، حتماً هوش آن روز بشر (به هر طریقی) از آن به مراتب جلوتر خواهد بود. و باز البته این به معنای انکار خطر در آینده نیست بلکه فقط حوزه ای که باید در آن زنگ خطر را به صدا درآورد جای دیگری است: «اختلاف شدید هوشمندی در میان نوع بشر!» به این معنی که ملت هایی که صاحب این فناوری می‌شوند و در واقع موفق به بهبود عملکرد مغز خود می شوند با سرعت بسیار بیشتری پیشرفت خواهند کرد و این قطعاً مقدمه ای خواهد بود بر چیزی که نظریه پردازان به آن نام «استعمار پسانوین» (postmodern colonialism) داده اند. کشورهای پیشرفته ای که امروز بعد از سالها همکاری از در اختیار گذاشتن نقشه دقیق قطعات خودرو به صنعتگران ملت های درحال توسعه خودداری می‌کنند، آیا رمز و راز دست یافتن به ذهن برتر را به طور عادلانه و با رعایت اصول حقوق بشر به همگان خواهند گفت!؟ نویسنده که این طور فکر نمی‌کند.

منبع: وبسایت نارنجی

صفحه3 از5