نوروفیدبک

مدیر سایت

مدیر سایت

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم .
یکشنبه, 21 -2656 ساعت 08:01 برای نظر دادن اولین باش!

/نویسنده: مینا الهامی
/دانشجوی دکترای روانشناسی بالینی
/دانشگاه شهید بهشتی

این نوشتار مبتنی بر یافته های به دست آمده از مطالعات علمی بوده و در صدد جانبداری و یا تخریب هیچ یک رویکردهای سیاسی مطرح شده نمی باشد.


کنسرواتيزم (محافظه‌کاری) به جهان‌بینی‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی اشاره دارد که هدف اصلی اش نگهداری جامعه و ارزشهای موجود است و لیبرالیزم به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌هایی اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی خود می‌داند. در حالیکه تفاوت در سبک های شناختی این دو رویکرد همواره به عوامل منطقی، روانشناختی و اجتماعی مختلف منسوب می شود، پژوهش های نوین در حال گسترش حاکی از آن اند که بیولوژی نیز می تواند بخش مهمی از این تفاوت ها را تبیین کند. تفاوت در ساختارهای مغزی یکی از مهمترین و جدیدترین تبیین های عرصه بیولوژی به شمار می آید. مطالعات صورت گرفته حاکی از آن هستند که اسکن های مغزی و نوروآناتومی قادرند تعلق افراد به هر یک از این دو نگرش را پیش بینی کنند.
بررسی های انجام شده نشان دادند که لیبرالیزم با فعالیت های وابسته به تعارض[1] اندازه گیری شده توسط پتانسیل های وابسته به رویداد موجود در کورتکس سینگولیت قدامی[2] همبسته اند. بر این اساس، لیبرال ها CCV بزرگتر و/یا فعال تری دارند که در ارزیابی و قضاوت پیرامون تعارضات و خطا ها موثر است و محافظه کاران احتمالا از آمیگدال بزرگتری برخوردارند، ناحیه ای که گسترش و دخیره سازی خاطرات هیجانی را بر عهده داشته و همچنین آنها را در شناسایی تهدید یاری می کند (برای مثال رجوع کنید به کانایی و همکاران، 2011؛ آمودیو و همکاران، 2007).
یکی از مهمترین مطالعات صورت گرفته در این زمینه به کانایی و همکارانش (2011) تعلق دارد. آنها به منظور ارزیابی این موضوع از تکلیفی مشابه قمار استفاده کرده و به اسکن مغزی آزمودنی های وابسته به دو رویکرد محافظه کاری و لیبرالیزم پرداختند. آنها بر این باور بودند که فعالیت چهار ناحیه مغزی درگیر در خطرپذیری و عدم قطعیت یعنی آمیگدال راست، اینسولا چپ، کورتکس قدامی راست و سینگولیت قدامی در لیبرال ها و محافظه کاران متفاوت است. آمیگدال در پردازش ویژگی های هیجانی درگیر در تصمیم گیری، اینسولار کورتکس در بازنمایی نشانه های جسمانی درونی دخیل در احساسات ذهنی، اینسولای خلفی در تحمل ناپذیری عدم قطعیت و کورتکس سینگولیت قدامی (CCV) در مشاهده و ارزیابی تعارض و خطا و انتخاب رفتار نقش دارند. نتایج به دست آمده نشان دادند که لیبرالیزم با حجم بیشتر ماده خاکستری در ناحیه CCV و یا بزرگتر بودن آن رابطه دارد. همچنین این مطالعه بیان داشت که محافظه کاری با حجم بیشتر آمیگدال راست مرتبط است. این یافته در مطالعات دیگر نیز تکرار شد.
کورتکس سینگولیت قدامی (CCV) کارکردهای متفاوتی دارد که از آن جمله می توان به ارزیابی خطر، شناسایی تعارض و تضاد و بررسی و انتخاب از میان گزینه های متفاوت و رقیب اشاره کرد. این مسئله در تنظیم هیجانی و کارکرد های اجرایی دخیل در کنترل سطوح انگیختگی هیجانی یا پاسخ به یک رویداد هیجانی بسیار موثراست. هنگام مواجه شدن با اطلاعات مبهم، ACC به فهم تناسب بخش های مختلف اطلاعات با یکدیگر و ارزش آنها کمک می کند. برای مثال بیماران اسکیزوفرن تایپ پارانوئید به دلیل کارکرد ضعیف این ناحیه از شناسایی اطلاعات مربوط و نامربوط باز می مانند. اهمیت این ناحیه در موقیت های دشوار هیجانی چندین برابر می شود چرا که هیجان زیاد، تفکر منطقی و پردازش شناختی را مختل می کند. از این رو افراد توانمند در کنترل انگیختگی هیجانی بهتر می توانند بحران های لحظه ای را مدیریت کرده و همچنین کمتر تحت تاثیر تروما های هیجانی قرار می گیرند. این افراد نسبت به تغییر سازگارترند و از انعطاف شناختی بیشتری برخوردار اند. از همین رو است که معمولا لیبرال ها با ویژگی سازگاری پذیری و محافظه کاران با ویژگی ثبات خواهی شناخته شده و واکنش های متفاوتی به موضوعاتی چون ازدواج همجنسگرایان، جنگ و بحران های مالی دارند.
از طرف دیگر، آمیگدال بخشی از لیمبیک سیستم به شمار رفته و با هیجان در ارتباط است. این ناحیه از یک سو در شکل دهی خاطرات و یادگیری های هیجانی و تحکیم خاطرات و از سویی دیگر در توجه و شناسایی نشانه های بیرونی و تهدید کننده موثر است. از آنجایی که هیجانات نحوه پردازش رویدادها را متاثر می کنند، افراد دارای آمیگدال بزرگتر یا فعال تر واکنش هیجانی شدید تری به پدیده ها و رویدادها خواهند داشت. همچنین مطالعات صورت گرفته در زمینه لترالیزیشن مغز بیانگر این نکته است که سرکوبی هیجانی رفتارها و احساسات، سمت راست را فعال می کند. بر همین اساس گفته می شود که احتمالا تلاش برای سرکوبی واکنش های هیجانی توسط محافظه کاران به جای کاربرد دلیل و منطق، به افزایش حجم و/یا فعالیت بیشتر آمیگدال راست منجر می شود.

 

در مجموع به نظر می رسد لیبرال ها به احتمال بیشتری به اطلاعات پیچیده، موقعیت های مبهم و پدیده های جدید پاسخ خواهند داد. همچنین انتطار می رود که این گروه با به کارگیری تفکر و شناخت منعطف تر و پیش از گزینش انتخاب نهایی شان، به ارزیابی گزینه های مختلف بپردازند. این افراد حتی پس از اتخاذ تصمیم نیز به احتمال بیشتری وجود اطلاعات متناقض با تصمیم را در نظر خواهند گرفت. همانطور که مشخص است این نگاه بسیار به رویکرد علمی نزدیک است. بر همین اساس برخی معتقدند که در حوزه عمل، لیبرال ها بیش از محافظه کاران از داده، پژوهش و متخصصین استفاده می کنند. از سویی دیگر انتظار بر این است که محافظه کاران به تظاهرات چهره ای تهدیدکننده حساس تر بوده و با پرخاشگری بیشتری به موقعیت های تهدیدآمیز واکنش نشان دهند. محافظه کاران در مواجهه با موقعیت های مبهم ، اطلاعات را به صورت هیجانی پردازش می کنند. همین مسئله احتمال تمسک آنها به تغییر را کاهش داده و بر ثبات و پایبندی به باورهایشان می افزاید. ثبات در معنای پیش بینی پذیر بودن، به منزله افزایش قابلیت پیش بینی و در نتیجه کاهش تریگرهای اضطراب برانگیز است. همچنین محافظه کاران به احتمال کمتری ارزش های خود را بر اساس متد علمی محک می زنند. همانطور که گفته شد روش تفکر آنها وابسته به هیجان است و لذا معناداری شخصی شان در ارزیابی تناسب یک ارزش اهمیت به سزایی دارد. دلبستگی هیجانی به معنا از نظر آنها امری مهم تلقی می شود.

علارغم ثبات یافته های به دست آمده در پژوهش های متعدد و تکرار الگوهای یکسان در آنها، نباید فراموش کرد که محدودیت های پژوهشی همچون نوع آزمودنی ها، طرح مطالعه، حجم نمونه و ... رعایت جوانب احتیاط در تعمیم نتایج به دست آمده را ایجاب می کند. علاوه بر این، پژوهش های صورت گرفته رابطه «علی» میان ساختار/کارکرد مغز و مکانیزم های مغزی-روانشناختی درگیر در میانجی گری نگرش های سیاسی را مشخص نکرده اند و صرفا به گزارش همبستگی میان آنها پرداخته اند. البته باید توجه داشت که ممکن است جهت گیری سیاسی مستقیما با نواحی مغزی مرتبط نباشد و از این رو تعیین چگونگی و نقش ساختارهای مغزی در میانجی گری و شکل گیری نگرش سیاسی به مطالعات دقیق تری نیاز دارد.

از این گذشته، هرچند، برخی مطالعات توانستند با دقت بالایی تعلق هر آزمودنی به رویکرد های سیاسی را از روی ساختار و کارکرد مغزی اش تعیین کنند، اما هنوز از پاسخ به این سوال که آیا ساختار مغزی ما در شکل گیری باورهایمان نقش دارند و یا این باورهای ما هستند که ساختار مغزی مان را تغییر می دهند، ناتوان اند. مغز انسان تغییر پذیر است و درگیر شدن در هر فعالیت کوتاه مدت یا بلند مدتی می تواند آن را تغییر دهد. حضور افرادی که در طول زندگی دیدگاه شان را تغیر داده اند، نامشخص بودن تقدم و تاخر هر یک از این عوامل را بیش از پیش برجسته می سازد.

همچنین، رویکردهای سیاسی افراد لزوما بر دو مقوله لیبرالیزم و محافظه کاری منطبق نخواهد بود. گروهی از افراد به رویکرد های سیاسی دیگری معتقد اند ، گروهی دیگر به اصول مختلف هر دو رویکرد پایبندند و برخی اصولا به سیاست علاقه مند نمی باشند. لذا مطالعات می بایست تفاوت های مغزی را در ابعاد سیاسی وسیع تری بررسی کنند.

و در آخر اینکه، اعتقاد به یک ایدئوولوژی،باور و یا حزب، پیچیده تر از آن است که صرفا بتواند توسط عامل ژنتیکی، نوروآناتومیک و بیولوژیک ویژه ای تبیین شود. عوامل بیشمار محیطی، فرهنگی، اجتماعی و ... نیز نقش به سزایی در پیش بینی و تبیین آن خواهد داشت. حتی اگر سهم گسترده ای به بیولوژی اختصاص یابد، ژن ها و ساختار های مغزی متعددی می توانند در یک رفتار یا گرایش فکری خاص دخیل باشد.

شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 برای نظر دادن اولین باش!

مدتی است عصب شناسی به نام هنری مارکرام به همراه گروهش در اروپا پروژه‌ جنجالی و بلند پروازانه ای را در رابطه با مغز انسان به هدف دست‌ یابی به ساخت یک مغز مجازی کلید زده اند.

چندی پیش در جشنواره ای که در نیویورک در زمینه علوم برگزار شد یک هیئت متخصص به بررسی چالش های پیش رو درباره دانش و فناوری پرداختند. در این مقاله به چهار مانع اصلی بر سر راه ساخت مغز دیجیتال که در این سخنرانی ها مطرح شد، اشاره می کنیم و در پایان یک نکته مهم را متذکر می شویم.

۱- مغز یک رایانه نیست شاید دانشمندان موفق به ساخت رایانه هایی شبیه مغز بشوند ولی علی رغم تمایل انسان به مقایسه مغز با دستگاه های پیشرفته امروزی، می دانیم که عملکرد مغز با آنها تفاوت دارد. اجزای مغز توسط ضربه های الکتریک ارتباط برقرار می کنند، اما این اجزا اندام های زیستی متشکل از میلیاردها یاخته هستند و یاخته ها درواقع چیزی جز کیسه های آب نیستند. همچنین مغز انسان نه سیمی دارد، نه کد دیجیتالی و نه برنامه ای که بتوان زبان برنامه نویسی آن را کشف کرد.

۲- دانشمندان به فناوری بهتری نیاز دارند کریستین هریس عصب شناس دانشگاه تگزاس استین به تحلیلی رسیده که بیان می دارد محققان باید توان هر تک یاخته را برابر یک لپ تاپ در نظر بگیرند تا به تفسیر صحیحی از فرایندهای پیچیده هر یاخته مستقل برسند. دانشمندان موفق شده اند با استفاده از روندی پیچیده ارتباط های جزء به جزء میان عصب های مستقل را ببینند. آنها سرانجام موفق شدند بافت عصبی را برش داده و زیر میکروسکوپ های الکترونی بررسی کنند و در نهایت اجزای بریده شده را با یک بازسازی رایانه ای کنار هم برگرداندند. با فناوری های موجود برای تعمیم آن روند به مقیاس کل مغز چند نسلی زمان لازم است. برای دید پیدا کردن نسبت به یک مغز معمولی، دانشمندان باید این میلیاردها ارتباط را در مغزهای متفاوت مقایسه کنند! خانم هریس می گوید: چالش بزرگ این است که به من دانشمند ابزاری برای سریعتر انجام دادن این تحلیل ها داده شود. وی می افزاید که فیزیکدانان و مهندسان می توانند در این راستا به دانشمندان کمک کنند و ابراز امیدواری کرده که جذابیت این زمینه منجر به چنین همکاری ای بشود.

۳- مسأله فقط عصب ها نیست حتی اگر دستگاه های جدیدتر به خوبی از پس تهیه نقشه از همه تریلیون ها ارتباط عصبی در مغز برآیند، باز هم این دانشمندان هستند که باید اثر همه آن پیوندها بر آگاهی و رفتار بشر را کشف کنند. جالب اینکه عصب ها فقط ۱۵ درصد از یاخته های مغز را تشکیل می دهند. باقی یاخته ها «گلیا» (Glia) خوانده می شوند که واژه ای یونانی به معنی «چسب» است. مدت ها تصور می‌شد که این یاخته ها به عنوان پشتیبان غذایی و ساختاری برای عصب ها عمل می کنند. ولی یافته های اخیر از احتمال دخالت داشتن گلیا در ارتباطات عمیق حیاتی مغز حکایت می کنند که نه الکتریک هستند و نه همایه ای (Synaptic). دانشمندان تغییراتی در این پی چسب ها (Neuroglia) در بیماران مبتلا به صرع و پارکینسون کشف کرده اند. طی مطالعه ای در سال 2011، اختلالاتی در یاخته های گلیال مغز افراد افسرده ای که اقدام به خودکشی کرده بودند پیدا شد که به آنها «اختریاخته» گفته می شود. همچنین مشخص شده که این عصب های مغز انیشتن نبوده اند که نبوغ سرشار او را باعث شده اند بلکه یاخته های گلیال مغز او بزرگتر و پیچیده تر از مغر افراد معمولی بوده است. به نظر می رسد دانش بشر در این زمینه کمتر از آن است که بتواند اظهار نظر دقیق و مطلقی بکند.

۴- مغز بخشی از یک کل بزرگتر است گرگوری ویلر فیلسوف و دانشمند رایانه در دانشگاه ملون معتقد است: «مغز به طور دائم درحال پاسخ به ورودی ها از باقی بدن هست. مطالعه مغز منهای دیگر بخش های بدن در واقع نادیده گرفتن علائمی است که از آنها به مغز می رسد.» به نظر او نمو مغز به جهت ایجاد امکان تحرک برای بدن است و به جای ساخت مدل تک بعدی از مغز، دانشمندان باید آن را در کنار باقی اجزای بدن قرار دهند.

و اما نکته پایانی پیشرفت های اخیر حوزه دانش، راه را برای هرچه نزدیکتر کردن هوش مصنوعی به هوش بشر و حتی برتری یافتن بر آن هموارتر کرده و این امر نگرانی بسیاری را از آینده برانگیخته تا از همین حالا که افق تحقق این امر در دیدرس قرار گرفته، هشدار دهند. اما تا دست یابی مهندسان به چنین دستگاهی که بتواند مشابه مغز انسان رفتار کند و مدل درستی از 100 میلیارد عصب و 100 تریلیون اتصال آن ارائه دهد مسیر درازی در پیش است. البته اعتقاد بسیاری از جمله راقم بر این است که این افراد در این میان یک عامل را از قلم می اندازند و آن کاربرد دست یافته های این دانش در تکامل بدن خود انسان (از جمله مغز او) است. در‌واقع چیزی که امروزه آن را با نام «سایبرگ» می شناسیم. به نظر نمی رسد بشر هوشمند امروزی تا این حد ساده انگارانه وسیله ای بسازد که بر خودش برتری نظری (!) داشته باشد. مقصود اینکه حتی اگر هم روزی هوش مصنوعی به هوش کنونی بشر برسد، حتماً هوش آن روز بشر (به هر طریقی) از آن به مراتب جلوتر خواهد بود. و باز البته این به معنای انکار خطر در آینده نیست بلکه فقط حوزه ای که باید در آن زنگ خطر را به صدا درآورد جای دیگری است: «اختلاف شدید هوشمندی در میان نوع بشر!» به این معنی که ملت هایی که صاحب این فناوری می‌شوند و در واقع موفق به بهبود عملکرد مغز خود می شوند با سرعت بسیار بیشتری پیشرفت خواهند کرد و این قطعاً مقدمه ای خواهد بود بر چیزی که نظریه پردازان به آن نام «استعمار پسانوین» (postmodern colonialism) داده اند. کشورهای پیشرفته ای که امروز بعد از سالها همکاری از در اختیار گذاشتن نقشه دقیق قطعات خودرو به صنعتگران ملت های درحال توسعه خودداری می‌کنند، آیا رمز و راز دست یافتن به ذهن برتر را به طور عادلانه و با رعایت اصول حقوق بشر به همگان خواهند گفت!؟ نویسنده که این طور فکر نمی‌کند.

منبع: وبسایت نارنجی

شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 برای نظر دادن اولین باش!

انسان‌ها پرتاب‌کننده‌های فوق‌العاده‌ای هستند و از این لحاظ در مقایسه با تمامی حیوانات حتی شامپانزه‌ها منحصربه‌فرد هستند. به گزارش ایسنا، انسان دارای توانایی پرتاب پرتابه‌ها در سرعت‌های بالا و دقت باورنکردنی است. این خصوصیت برای بقا و موفقیت اجداد وی و کمک به شکار و مهارت‌های حفاظتی آن‌ها حیاتی بوده است. محققان دانشگاه هاروارد دریافته‌اند که انسان‌ها قادر به پرتاب پرتابه‌هایی در سرعت فوق‌العاده با ذخیره‌سازی و آزادسازی انرژی در تاندون‌ها و رباط‌های موجود در عرض شانه‌هایشان هستند. این انرژی برای سنگ‌اندازی بازو به سمت جلو و ایجاد سریع‌ترین حرکتی است که بدن انسان می‌تواند تولید کند و منجر به پرتاب‌های بسیار سریع شود. تحقیق جدید نشان می‌دهد توانایی ذخیره‌سازی انرژی در شانه با سه تغییر اساسی در بالاتنه طی تکامل انسانی ممکن شد. به گفته نیل روچ، محقق ارشد «مرکز مطالعات پیشرفته Paleobiology انسانی» در دانشگاه جورج واشنگتن و یکی از اعضای این پروژه علمی، انبساط کمر، پایین‌تر قرار گرفتن شانه‌ها بر روی نیم‌تنه و پیچ‌خوردن استخوان بازو (استخوان بازوی فوقانی) تغییرات کلیدی هستند که حدود دو میلیون سال پیش در گونه Homo erectus برای نخستین بار ظاهر شدند. نوروفیدبک دو میلیون سال پیش زمانی است که بر اساس سوابق باستان‌شناسی، اجداد انسان با شدت بیشتری شکار کردند. پرتاب احتمالا مهم‌ترین آیتم در رفتار شکاری بوده و انسان‌های اولیه را قادر می‌ساخته که به طور موثر و ایمن بر چالش‌های بزرگ آن فائق آیند. خوردن بیشتر گوشت غنی از کالری و چربی نیز به آن‌ها امکان رشد مغز و بدن‌های بزرگ‌تر و همچنین بسط‌یافتن به نواحی جدید جهان را فراهم کرد. به منظور کشف چگونگی و دلیل پرتاب استادانه انسان‌ها، روچ و تیم تحقیقاتی‌اش از سیستم دوربین گیراندازی تحرک سه بعدی برای ضبط پرتاب‌های بازیکنان بیسبال استفاده کردند. این سیستم به سامانه‌هایی شباهت دارد که برای تولید بازی‌های ویدویی و شخصیت‌های فیلم‌های انیمیشن به کار می‌روند. آْن‌ها این داده‌ها را با استفاده از فیزیک ساده‌ای که حرکات پیچیده را به حرکات انفرادی هر مفصل می‌شکند، تحلیل و سرعت را تعیین کرده و سپس نیروهای مورد نیاز برای ایجاد هر حرکت را برآورد کردند. محققان دریافتند که انسان‌ها قادر به پرتاب با چنین سرعتی با ذخیره‌سازی انرژی الاستیک در شانه‌هایشان هستند. این ذخیره‌گاه انرژی در فاز "راست‌کردن" پرتاب رخ می‌دهد؛ زمانی که بازوها از هدف فاصله گرفته و به سمت عقب کشیده می‌شوند. راست‌کردن بازو، تاندون‌ها، رباط‌ها و عضلات شانه را کش می‌آورد و انرژی الاستیک را مانند تیرکمان ذخیره می‌کند. سپس هنگامی که این انرژی آزاد می‌شود، چرخش بسیار سریع بازوی فوقانی را نیرودهی می‌کند. این حرکت سریع‌ترین حرکتی است که بدن انسان تولید می‌کند. این چرخش سریع همچنین موجب می‌شود آرنج به سرعت راست شود و پرتابه‌ با سرعت‌های بالا آزاد شود. تیم علمی حاضر در این پروژه همچنین از تحریک‌های درمانی برای محدودکردن حرکات پرتاب‌کننده استفاده کرد. این امر به دانشمندان امکان تقلید از آناتومی بدن اجداد انسان برای پرتاب‌کننده مدرن را فراهم می‌کند. این موضوع همچنین فرصت لازم برای مشاهده این که چگونه تغییرات آناتومی که در طول گذشته تکاملی انسان رخ دادند، بر توانایی انسان مدرن در پرتاب تاثیر گذاشت، را فراهم می‌کند. این تحقیق اولین کوشش برای اثبات استفاده از انرژی الاستیک در بازوی انسان است. روچ در نظر دارد در گام بعدی، از نتایج مطلوب در تعیین نوع اشیایی که اجداد انسانی پرتاب می‌کردند، استفاده کند. جزئیات این مطالعه در مجله Nature منتشر شده است. منبع: تابناک

شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 2 نظرها

نوروفیدبک، يك تکنولوژی درماني جديد و بسیار موثر است. این درمان ابتدا در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت و با مشخص شدن تاثیرات مثبت آن، به اروپا و سایر نقاط جهان گسترش یافت. اثرات درمانی بسیار خوب و ماندگار، نبود عوارض جانبی منفی و طول کوتاه دوره درمان نسبت به درمان­های دیگر، باعث شد که سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) نیز این درمان را مورد تایید قرار دهد. در حال حاضر از درمان نوروفیدبک بر روی طیف گسترده­ای از بیماری­های خلقی و شناختی استفاده می شود. اما چند بیماری وجود دارند که تاثیر درمان نوروفیدبک بر آن ها تایید شده و بسیار چشمگیر می باشد. این بیماری ها عبارتند از اختلالات بیش فعالی همراه با کمبود توجه، اختلالات یادگیری، میگرن و سردردهای تنشی، اختلالات اضطرابی، اختلالات حافظه و عدم تمرکز.

یکشنبه, 23 خرداد 775 ساعت 03:25 برای نظر دادن اولین باش!
دفتر مرکزی: تبریز.ارتش جنوبی.روبروی پست مرکزی.ساختمان پرده استار.طبقه ششم 04115410143 09146657898
شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 برای نظر دادن اولین باش!

پژوهشگران دانشگاه واشنگتن ایالات متحده موفق به ساخت نخستین رابط مغز به مغز غیر تهاجمی شده اند. صفت «غیر تهاجمی» این رابط، به این معناست که برای انجام دادن عملیات نیازی به وارد کردن وسیله ای به بدن نیست. صبر کنید، هنوز قسمت تعجب آور خبر مانده؛ در این پروژه‌ی تحقیقاتی یکی از پژوهشگران به نام راجش رائو، با موفقیت توانسته یک سیگنال از مغز خود را از طریق اینترنت به مغز همکارش، آندریا ستوکو، ارسال کند و انگشتان او را روی صفحه کلید به حرکت در آورد. البته آنها به این نکته مهم هم اشاره کرده اند که شرایط انجام دادن آزمایش ایده آل بوده و در ضمن وسیله ای که از آن با عنوان «بسیار تخصصی» یاد شده، پوشیده بودند. همچنین این آزمون تحت قوانین سخت بین المللیِ آزمایش روی انسان ها صورت گرفته. آنها برای تکمیل آزمایش خود از یک ارتباط اسکایپی غیر ویدیویی، یک صفحه کلید، یک کلاه که در آن الکترودهایی تعبیه شده بوده و یک کلاه شنای دیگر به عنوان محل سیم پیچ تحریک مغناطیسی استفاده کرده اند. سیم پیچ تحریک مستقیماً روی کورتکس موتور سمت چپ آندریا ستوکو قرار داده شده. خوب است بدانید کورتکس موتور چپی مغز حرکات دستان را کنترل می کند. بنا به گفته پژوهندگان این نخستین بار است که ارتباط مغز به مغز انسانی انجام می شود اما پیش از این ارتباط مغز به مغز بین دو موش در دانشگاه دوک و همچنین مغز انسان با مغز موش در دانشگاه هاروارد تجربه شده بود. آندریا ستوکو، محقق و داوطلب آزمایش: «اینترنت تا کنون راهی برای ارتباط رایانه ها بود و حالا می تواند راهی برای ارتباط مغزها هم باشد. ما می خواهیم دانش موجود در یک مغز را بگیریم و مغز به مغز انتقالش دهیم.» نوروفیدبک شرح آزمایش به نقل از وبگاه دانشگاه واشنگتن رائو به صفحه رایانه نگاه کرد و یک گیم ساده ویدیویی را با ذهنش بازی نمود. وقتی می خواست توپ جنگی را به هدف شلیک کند، حرکت دست راستش را تصور کرد (با دقت و نه اینکه واقعاً این کار را بکند) تا دکمه آتش زده شود. تقریباً در همان لحظه، ستوکو، که گوشگیرهای خنثی کننده سر و صدا به گوش داشت و به صفحه رایانه نگاه هم نمی کرد بدون اراده انگشت اشاره خود را برای فشردن کلید اسپیس صفحه کلید به منظور آتش کردن توپ جنگی جلو برد. او حسی که در آن لحظه غیر ارادی داشته را به یک تیک عصبی تشبیه کرده. چنتل پرت، استادیار روان شناسی در موسسه آموزش و دانش های مغزی دانشگاه واشنگتن در توضیح نحوه انجام شدن این آزمایش بیان داشته که آنها یک مغز را به پیچیده ترین رایانه ای که بشر تا کنون روی آن تحقیق کرده وصل کرده اند البته آن رایانه هم چیزی جز یک مغز دیگر نبوده! همچنین به گفته این پژوهشگران در آینده می توان از فناوری های این چنینی در کمک به معلولان برای برقراری ارتباط و رساندن پیام به دیگران بدون نیاز به کلام استفاده کرد مثلاً کسانی که از ناتوانایی های ارتباطی رنج می برند بتوانند نیازهای خود مثل آب، خوراک و هر جیز دیگر را به اطلاع پرستارشان برسانند. منبع: وبسایت نارنجی

شنبه, 20 -2668 ساعت 00:00 برای نظر دادن اولین باش!

دو تن از دانشمندان علوم اعصاب در فرانسه نشان دادند برای دیدن امواج مغزی نیازی به استفاده از دستگاه ثبت امواج مغزی نیست ، ایجاد خطای بینایی موجب می گردد تا افراد امواج مغزی خود را مشاهده نمایند. افراد به نوارها یا خطهای مارپیچ سیاه و سفید رنگ به شکل چرخ - (تصویر بالا) تمرکز میکنند و در نتیجه آنها در قسمت مرکز تصویر، ارتعاش یا لرزشی بصری (حالتی مانند سوسو زدن) را ادراک میکنند. همانطور که نویسندگان در پژوهش منتشر شده خود توضیح می دهند، این سوسو زدن خفیف نشان دهنده امواج آلفا ی مغز است ، که در حال حاضر در درجه اول در طول دوره آرامش عمیق بوجود می آید. محققان ، فراوانی سوسو زدن ادراک شده توسط افراد را ، زمانیکه آنها شروع به خیره شدن به چرخ ثابت نموده بودند،مد نظر قرار دادند و آن را با امواج مغزی آلفا در حالت استراحت مقایسه نمودند ( در حالتی که هیچگونه محرک دیداری وجود ندارد). یافته ها نشانگر این بود که همبستگی بین این دو معنادار است . در حالیکه دانشمندان علوم اعصاب به این نتیجه رسیده اند که نگاه کردن به چرخ دایره ای شکل و سپس دیدن پس تصویر آن به بیننده اجازه می دهد تا امواج آلفای مغزی خود را تجربه و مشاهده نماید، ولی هنوز مطمئن نیستند که آیا این واقعا" همان امواج آلفا است .همانطوری که دیسکاوری نیوزمی نویسد: آنها هنوز دلیل قانع کننده ای مبنی بر اینکه این سوسو واقعا" نشانگر امواج آلفا است ارائه ننموده اند.

پنج شنبه, 20 -2669 ساعت 08:07 برای نظر دادن اولین باش!

گروهی از دانشمندان ژاپنی و آلمانی یکی از بزرگ ترین شبیه سازی های فعالیت عصبی مغز انسان را انجام داده اند و اعداد به دست آمده٬ همزمان هم شگفت انگیز و هم تحقیر آمیز هستند. برای شبیه سازی یک ثانیه بیولوژیک از فعالیت ۱.۷۳ میلیارد عصب که توسط ۱۰.۴ تریلیون سیناپس به یکدیگر متصل شده اند (فقط ۱ درصد از کل شبکه عصبی مغز انسان)٬ چنین سخت افزاری مورد نیاز است: ۸۲.۹۴۴ هزار پردازنده از ابر کامپیوتر K و ۱ پتابایت حافظه (به ازای هر سیناپس ۲۴ بایت حافظه). شبیه سازی یا رایانش این ۱ ثانیه بیولوژیک در دنیای واقعی ۴۰ دقیقه از وقت یکی از قوی ترین کامپیوترهای روی زمین را گرفته. حال اگر مقیاس های زمانی با اندازه شبکه رابطه ای خطی داشته باشند (که یک اگر بزرگ است) تقریبا ۲ روز و نیم زمان لازم خواهد بود تا ۱ ثانیه از فعالیت کل مغز پردازش و شبیه سازی شود. ا این حال٬ محققین از کاری که موفق به انجامش شده اند٬ هیجان زده اند. مدیر پروژه آقای مارکوس دایزمن در متن منتشره برای مطبوعات چنین نوشته: «اگر کامپیوترهایی در مقیاس پتافلاپس٬ مانند ٬K امروزه قادر به نمایش فعالیت ۱ درصد از مغز بشر هستند٬ آنگاه می توان گفت شبیه سازی فعالیت کل مغز در سطح هر عصب منفرد و سیناپس های آن٬ با کامپیوترهایی که امیدواریم در دهه آینده آماده شوند٬ می توان انجام شود.» سیستمی که قادر به پردازش ۱ اگزا فلاپس باشد٬ ۱.۰۰۰ برابر قوی تر از کامپیوتری است که امروزه در مرز ۱ پتافلاپس عملیات های خود را انجام می دهد. با توجه به اینکه در حال حاضر قوی ترین ابر کامپیوتر دنیا توانی معادل ۱۰.۵۱ پتافلاپس دارد٬ رسیدن به مرز اگزا فلاپس در دهه آینده به نظر ممکن می رسد. جالب اینجا است که این آزمایش بزرگ در اصل یک تست برای نرم افزار اوپن سورس NEST بوده که شبیه ساز مورد استفاده در این برنامه پژوهشی به شمار می رود. محققین برای کار روی بیماری های خاص و پروژه هایی مثل پروژه مغز انسان در اروپا و مشابه های آن٬ نیازمند دقیق سازی NEST هستند. دریافتن شگفتی های مغز انسان موضوع پژوهش هایی توسط شرکت های بزرگ نظیر IBM نیز بوده و بشر دارد برای شناخت و درک بهتر مغز خود٬ حتی چیپ هایی برای تقلید از آن درست می کند. منبع: وبسایت نارنجی

 

 

 

پنج شنبه, 20 -2669 ساعت 08:07 برای نظر دادن اولین باش!

هر از چند گاهی خبری از دنیای رایانشگرها و نزدیک شدن مغز رایانه ها به مغز انسان منتشر می شود، و در بسیاری از این خبرها نام شرکت معظم آی بی ام به چشم می خورد. این بار هم دانشمندان آی بی ام از یک معماری رایانشی جدید پرده برداری کرده اند که بر پایه مغز انسان صورت گرفته است. مرکز تحقیقات این شرکت دیروز اعلام کرد که اکوسیستم نرم افزار جدید آنها به هدف برنامه ریزی تراشه های سیلیکونی، ساخته شده و معماری آن مستقیماً متاثر از اندازه و عملکرد مغز می باشد. البته بحث مصرف انرژی هم در نظر گرفته شده و هر عملیات با حداقل توان انجام می گیرد. شرکت آی بی ام امیدوار است که این دستاورد منجر به نسل بعدی اپلیکیشن ها شود. این اپ ها خواهند توانست هرآنچه مغز قادر به ادراک، شناخت و عمل به آنهاست را منعکس کنند. بیش از حد تخیلی به نظر می رسد، ولی اگر تاریخ علم را مطالعه کرده باشید همه آن چیزهایی که امروزه کاملاً بدیهی هستند روزی فقط می شد آنها را خیال کرد. محقق و مدیر ارشد آی بی ام، آقای Dharmendra Modha در این باره گفت: «ما داریم روی ایجاد یک فورترن برای تراشه های نروسیناپسی کار می کنیم» وی افزود: «با تکامل رایانه های امروزی، این دستاورد ظرفیت فناورانه جدیدی در اختیار ما قرار می دهد تا در برنامه نویسی و سامانه های آموزشی نوین استفاده کنیم» همچنین آنها به پارامتری برای عصب ها دست یافته اند که قابل اندازه گیری به صورت دیجیتال است و به آن «واحد پردازش اطلاعات بنیادی در رایانش شبه مغزی» می گویند. این مدل، از گستره وسیعی از کارکردها، کدها و محاسبات عصبی اتفاقی و قطعی پشتیبانی می کند. هدف بلند مدت IBM این است که یک سیستم تراشه رایانه ای بسازد که متشکل از ده میلیارد عصب و صد تریلیون سیناپس باشد. در این هدف گذاری مشخص شده که این سیستم نباید بیش از یک کیلو وات توان مصرف کند. دنیای پژوهشگران مغز دیجیتال بی انتها و پر هیجان است. اگر شما یک فیلسوف علم بودید چه نظری درباره وقایع پیش رو در این شاخه مهم و تاثیرگذار داشتید؟ منبع: وبسایت نارنجی

پنج شنبه, 20 -2669 ساعت 03:25 برای نظر دادن اولین باش!

کودکی که در یادگیری ریاضی خوب است، ممکن است به معنی واقعی کلمه یک مغز خاص برای اعداد داشته باشد. پژوهشگران دانشگاه میسوری کلمیبا می گویند ساختارها و ارتباطات عصبی مغز کودکان با میزان یادگیری مهارت های ریاضی آن ها مرتبط است. آنها معتقدند اندازه گیری دقیق ساختارهای مغزی به خصوص هیپوکامپ کودکان (ساختاری که مسئول تشکیل حافظه بلندمدت در انسان است) می تواند با دقت بیشتری میزان پیشرفت کودکان پس از آموزش های ریاضی را نشان دهد در حالی که تست های مرسوم و معمول هوش و اختلالات یادگیری چنین دقت و قدرت پیش بینی را ندارند. پژوهشگران ابتدا از ۲۴ کودک ۸ و ۹ ساله انواع آزمون های هوش و عملکرد تحصیلی مانند توانایی خواندن و نوشتن و توانایی های ریاضی را به عمل آوردند. سپس با استفاده از فناوری MRI مغز این کودکان را اسکن کردند. با استفاده از این اسکن آن ها می توانستند بخش های مختلف مغز کودکان را اندازه گیری کنند. در مرحله بعد هر یک از کودکان در ۲۰ ساعت کلاس آموزشی خصوصی شرکت داده شدند. در این کلاس ها مهارت های حل مساله سریع و مهارت های ریاضی مانند راهبردهای شمارش و حساب (جمع، تفریق، ضرب و تقسیم) به این کودکان آموزش داده شد. پس از هشت هفته آموزش، پژوهشگران بار دیگر توانایی های یادگیری و ریاضی این کودکان را مورد ارزیابی قرار دادند و میزان پیشرفت کودکان را با اسکن های مغزی آنان مقایسه کردند. به طور کلی نتایج حاکی از آن بودند که کلاس های آموزشی مهارت های ریاضی همه کودکان را افزایش داده بود. اما نکته جالب آن بود که بیشترین میزان پیشرفت و بهبودی در کودکانی بود که هیپوکامپ مغزی بزرگتری داشتند.نوروفیدبک روبرت اسلیگر، متخصص علوم اعصاب شناختی دانشگاه کارنگی ملون در پیتسبورگ معتقد است که این نتایج بسیار جالب و غافلگیر کننده اند چرا که هیپوکامپ در افراد بزرگسال هیچ ارتباطی با ریاضی ندارد اما در کودکان به وضوح در یادگیری ریاضی دخیل است. پژوهشگران امیدوارند که این یافته باعث ایجاد درک بهتری از اختلالات یادگیری کودکان و همینطور ایجاد درمانهای اختصاصی تری برای آنان شود. منبع: ScienceNews

صفحه4 از5