نوروفیدبک

امین اسداله پور

امین اسداله پور

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 06:52 1 نظر

  

هنگامی که روانشناس دانشگاه بن، مونیکا اکستاین (Monika Eckstein) پژوهش اخیر خود را طراحی نمود، هدف روشن بود: وارد کردن یک هورمون به بینی 62 مرد شرکت کننده در آزمایش، به امید آنکه این کار سبب شود ترس در آنها از بین برود و نکته جالب توجه آنست که در بیشتر آنها، این نتیجه حاصل شد.

هورمونی که در این آزمایش مورد استفاده قرار گرفت اکسی توسین بود، که اغلب به دلیل نقش مهمی که در روابط مادر- کودک، پیوندهای اجتماعی و روابط جنسی دارد، "هورمون عشق" نامیده می شود. اما به نظر می رسد این هورمون تأثیرات ضداضطراب هم دارد. اگر به افراد مبتلا به انواع خاصی از اختلالات اضطرابی اکسی توسین بدهیم، فعالیت آمیگدالا کاهش پیدا می کند. آمیگدالا بخشی بادامی شکل از مغز است که در زیر نیمکره ها قرار دارد و به عنوان مرکز اولیه ترس در انسان و سایر پستانداران عمل می کند.

آمیگدالا به طور معمول در پاسخ به محرک های بالقوه تهدید کننده شروع به فعالیت می کند. هنگامی که ارگانیسم مکررا با محرکی رو به رو شود که ابتدا ترسناک به نظر می رسد و بعد بی خطر و ملایم می شود بخشی از مغز که قشر پیش پیشانی نام دارد، فعالیت آمیگدالا را بازداری می نماید. ولی در افرادی که مکرراً در معرض یک تهدید واقعی قرار می گیرند و یا در افراد مبتلا به اضطراب که به طور مداوم محرک های اطرافشان را تهدیدکننده ارزیابی می کنند، فعالیت آمیگدالا کاهش پیدا نمی کند و حافظه ی ترس راحت تر شکل می گیرد.

برای مطالعه ی تأثیر اکسی توسین بر روی شکل گیری حافظه های مربوط به ترس، دکتر اکستاین و همکارانش ابتدا در شرکت کنندگان از طریق شرطی سازی کلاسیک(پاولفی) ترس ایجاد کردند بدین ترتیب که همزمان با ارائه ی محرک های خنثی مانند عکس هایی از چهره افراد و یا خانه ها یک شوک الکتریکی به افراد داده می شد. سپس به گروهی از آزمودنی ها اکسی توسین و به گروهی دیگر دارونما داده شد. سی دقیقه بعد درحالی که درمان خاموشی ترس بر روی آزمودنی ها اجرا می شد اسکن fMRI از آنها گرفته شد. درمان خاموشی ترس رویکردی استاندارد برای درمان اختلالات اضطرابی است که در آن بیمار به طور مداوم در معرض محرکی قرار می گیرد که در او اضطراب ایجاد می کند و این کار تا زمانی ادامه پیدا می کند که محرک مزبور دیگر برایش استرس زا نباشد .در این مرحله از آزمایش اکستاین مجدداً تصاویر چهره و خانه ها به آزمودنی ها ارائه شد با این تفاوت که اینبار شوک الکتریکی به آنها وارد نمی شد.

آزمودنی هایی که اکسی توسین دریافت کرده بودند افزایش فعالیت در قشر پیش پیشانی -قسمتی از مغز که مسئول کنترل ترس است- و کاهش واکنش پذیری آمیگدالا را نسبت به محرک های شرطی شده پیشین که اکنون بی خطر ادراک می شدند نشان دادند.در این گروه نشانه های جسمانی ترس از جمله عرق کردن نیز کاهش پیدا کرده بود. نتایج این مطالعه که در 29 اکتبر 2014 در مجله روانپزشکی زیستی (Biological Psychiatry) منتشر شد نشان می دهد که تنها یک دوز واحد اکسی توسین می تواند تاثیر درمانهای مبتنی بر خاموشی را در بیماران مبتلا به ترس و اضطراب بیشتر کند.

اکستاین متذکر شد که هنوز برای توصیه کردن استفاده بالینی از اکسی توسین زود است اما با این حال تحقیقات فراوانی به نقش بالقوه این هرمون در درمان آتی انواع اختلالات اشاره دارند.

مطالعه کوچکتری نیز که سال پیش توسط ایکسون (Acheson) و همکارانش انجام گرفته بود نشان داد که استفاده از  اکسی توسین از طریق بینی می تواند خاموشی ترس در انسان را تسهیل نماید اگرچه یافته های این مطالعه بر اساس مشاهده بودند و نه بر اساس داده های fMRI.

اکسی توسین همچنین بیش فعالی آمیگدالا را در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی کنترل کرده و به عنوان درمانی بالقوه برای PTSD (اختلال استرس پس از سانحه)مطرح شده است.

خنثی کردن ژن ترس

علاوه بر اکسی توسین دانشمندان در حال مطالعه رویکردهای امیدوارکننده ی دیگری برای کاهش ترس هستند که از آن جمله می توان به درمانهای مبتنی بر شناخت ژنهای دخیل در ترس و اضطراب اشاره کرد. در این میان ژنی که در کدگذاری یک ترکیب شیمیایی با عنوان فاکتور تغذیه نورونی مشتق از مغز (brain-derived neurotrophic factor) یا (BDNF) دخیل است از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. این ماده در رشد زنده ماندن و ارتباطات سلول های عصبی مؤثر است که همه ی این ها به نوبه خود در شکل گیری حافظه ترس و خاموشی آن نقش دارند.برای مثال یکی از انواع ژن های BDNF با خجالتی بودن در موشها ارتباط دارد. موشهایی که دارای این ژن هستند موجوداتی خجالتی و منزوی هستند که ترجیح می دهند به جای معاشرت با موشهای دیگر وقت خود را با تنها نشستن در کنار دیوار های قفس بگذرانند. وجود همین نوع از ژن BDNF در انسانها سبب می شود ترس دیرتر با ارائه مکرر محرکهای ترسناکی که در نهایت تهدید آمیز نیستند فروکش کند و در نتیجه خاموشی دیرتر اتفاق بیافتد.

رائول آندرو گالی (Raül Andero Galí) محقق گروه روانپزشکی و علوم رفتاری دانشگاه ایموری (Emory University) معتقد است  رویکردهای بالینی مبتنی بر BDNF در شناخت و درمان اضطراب افق های امیدبخشی را ارائه می کنند. تنها مقدار اندکی از BDNF از سد خونی مغزی عبور می کند بنابراین در حال حاضر خود این ترکیب فاقد کارکرد درمانی است. اگرچه مطالعات گالی نشان داده است که تزریق ترکیبی مشابه BDNF به موش ها در فائق آمدن بر یک محرک ترسناک (به طور اخص صدایی که با یک شوک الکتریکی به پا همراه بود) کمک کرده است.  چشم انداز ژن درمانی BDNF نیز همچنان در حال بررسی است.

گالی می گوید : "BDNF یکی از قویترین تأثیرات را در تسهیل خاموشی ترس دارد.  با این حال بی خطر و مؤثر بودن ملکول های BDNF بر روی انسان می بایست مورد بررسی قرار بگیرد."

پژوهش های گالی همچنان نشان داده است دارویی که فعالیت مسیر ژن Tac2 را متوقف می کند ذخیره سازی و تحکیم حافظه آسیب و ترس را در موش ها کاهش می دهد. این ژن نیز در خاموشی ترس نقش داشته و به نظر می رسد داروی مورد مطالعه می تواند در درمان PTSD نقش داشته باشد. گالی معتقد است : "PTSD یک اختلال روانژزشکی منحصر به فرد است زیرا ما اغلب از زمان آغاز آن اطلاع داریم و می توانیم اندکی پس از سانحه به فرد دارویی بدهیم که بتواند از بروز آن جلوگیری کند."

 

درمان قطعی هنوز وجود ندارد!

اگرچه در حال حاضر با  تجویز BDNF و آنتاگونیست های Tac2 فاصله ی زیادی داریم با این حال درمان حالت های اضطراب و ترس همچون اختلال اضطراب اجتماعی و PTSD از طریق ترکیب اکسی توسین و درمان خاموشی ترس به نظر کاملاً امکان پذیر می رسد. این مجموعه می تواند بیماران را به کلی از درمان دارویی و رواندرمانی رها کند.

با این وجود دستکاری کردن حافظه از نظر اخلاقی می تواند سؤالاتی را ایجاد کند. آیا اخلاقی است که این درمان ها برای خاموش کردن و از بین بردن سایر تداعی های ناخوشایند حافظه مانند خاطرات یک رابطه ی نافرجام و یا سوگ از دست دادن یک فرد مهم به کار رود که جنبه ی بیماری زایی (پاتولوژیک) ندارند؟

اکستاین می گوید که نگرانی از این بابت ندارد چرا که سوء استفاده از این درمان غیر محتمل است. جوزف لودو (Joseph LeDoux) عصب شناس معتقد است حافظه ی عاطفی - خاطرات شاد، خاطرات هیجان انگیز، خاطرات ترسناک - پاک نشدنی هستند. در حقیقت به جای پاک کردن حافظه، ما فراموش می کنیم که چگونه آن را به خاطر بیاوریم و یا یاد می گیریم که یک خاطره ی خوشایند را سریعتر به یاد بیاوریم و جایگزین خاطره ی ناخوشایند کنیم. اکستاین به این مسأله اشاره می کند که در بیماران اضطرابی که به خوبی یاد گرفته اند تداعی ترس را با یک هیجان مثبت یا خنثی جایگزین کنند نیز عود رخ می دهد.او می گوید : "ترس قدیمی هنوز در جایی از مغز وجود دارد، اما امیدواریم که با ظهور درمانهای جدیدتر دسترسی به آن ترس و پیدا کردنش دشوارتر شود."

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 09:46 برای نظر دادن اولین باش!

  امین اسداله پور//

درس خواندن کاری زیبا، رویایی، دوست داشتنی و طاقت فرساست! بسیار کم هستند افرادی که واقعا از درس خواندن و مطالعه لذت می برند. حتی این افراد هم وقتی مجبور به خواندن چیزی شوند، خیلی وقتها به سختی هایی برمی خورند. به هر حال چه لذت ببرید و چه نبرید، باید حداقل برای کنکور و امتحانات درس بخوانید و در عین حال طوری بخوانید که بتوانید در رقابت پیروز شوید. البته درس خواندن آنچنان مشکل نیست که نتوان بر آن غلبه کرد. در درس خواندن هم مثل هر موضوع دیگری، اصولی وجود دارد که رعایت آنها باعث می شود کارآیی، بازدهی و اعتماد به نفستان بالا برود و به موفقیت های بیشتری برسید و حتی از خواندن لذت هم ببرید! در این نوشتار سعی خواهیم کرد به برخی از این اصول اشاره کنیم:

1- تمرکز خود را حفظ کنید

 داشتن تمرکز شرط مطالعه است و هرقدر بتوانید آن را بالاتر ببرید، بازدهی و یادگیریتان افزایش می یابد. یکی از مهمترین شروط حفظ تمرکز داشتن محیطی مناسب برای مطالعه (مثل کتابخانه یا یک اتاق ساکت و خلوت) است که خوشبختانه تقریبا همه می توانند از آن برخوردار شوند.

نکته دیگری که مهم است، طول زمان مطالعه است. مغز انسان به گونه ای است که در شرایط عادی حداکثر 45 دقیقه می تواند بر چیزی متمرکز شود. بنابراین اگر چند هفته ای است که مطالعه را شروع کرده اید، نباید انتظار داشته باشید که مثلا 2 ساعت به طور مداوم مطالعه کنید. یک کتاب را بردارید و شروع به خواندن کنید، هرجا متوجه شدید جمله ها را دوبار می خوانید یا چند دقیقه ای است که دیگر جلوتر نمی روید، مطالعه را قطع کنید و ببینید که چند دقیقه از زمان مطالعه تان می گذرد. اگر این زمان در حدود 40 دقیقه تا 1 ساعت باشد، خوب و کافی است و بعد از آن یک ربع استراحت کنید. اگر این زمان کمتر از 40 دقیقه است، باز هم مطالعه را قطع کنید و به همان نسبت از میزان استراحت خود کم کنید. مثلا 5 یا 10 دقیقه استراحت کنید. به تدریج خواهید دید که بدون آنکه کاری بیش از این انجام دهید، زمان مطالعه و قدرت تمرکزتان بالا می رود و می توانید دقایق طولانی تری مطالعه کنید. اما در هر صورت بیش از 5/1 ساعت به صورت ممتد مطالعه نکنید.

اگر مشکلات جدی در زمینه تمرکز دارید، مثلا در هر صورت و در هر شرایطی نمی توانید بیشتر از یک ربع مطالعه کنید، در اینصورت احتمالا باید از برخی درمان های دارویی و یا غیردارویی موثر مانند نوروفیدبک استفاده کنید. در این مواقع بهتر است به یک متخصص مراجعه کنید و سپس درباره درمان مناسب تصمیم بگیرید تا بتوانید به تمرکز و بازدهی ایده آل برسید.

2- دروس را با ترتیبی مشخص مطالعه کنید

 ترتیب دروس هم از موارد مهم مطالعه است. اصل کلی آن است که درسهای مشابه را پشت سر هم نخوانید. علت این مسئله باز هم به مغز و خستگی عصبی بر می گردد. ترتیب درسهای متفاوت، باعث حفظ مکانیزم توجه و تمرکز می شوند و از خستگی کلی شما جلوگیری می کنند. برای کسانی که برای کنکور ورود به دانشگاه ها مطالعه می کنند، بهترین حالت یک درس اختصاصی و یک درس عمومی است. البته گاهی برخی دروس هستند که برای آنکه خواندن آنها نتیجه بخش باشد باید بیش از یک ساعت مداوم به آنها پرداخت. در این موارد،  ناچار باید درس را در دو نوبت خواند اما بازهم بین این دو نوبت، حتما یک ربع استراحت کنید. نکته بعدی در این قسمت این است که ترتیب مطالعه خود را ثابت نگه دارید. یعنی می توانید نیمی از درسها را هر روز قبل از ظهر بخوانید و نیم دیگر را بعد از ظهرها. به عنوان مثال هر روز و قبل از ظهر درسها را به ترتیب فیزیک، ادبیات، شیمی و بینش مطالعه کنید و تا جایی که می توانید این ترتیب را به هم نزنید. پس درسها را به ترتیب دلخواه خودتان ( و با رعایت نکته بعدی!) مرتب کنید و به آن عمل کنید.

3- درس های مشکل را در ابتدا بخوانید

 این یکی از کلیدی ترین نکات مطالعه است که اغلب خلاف آن عمل می شود. همیشه درس هایی وجود دارند که از نظر ما یا سخت و مشکلند یا آنکه ما علاقه ای به آنها نداریم. در اکثر موارد درس هایی هستند که هم سختند و هم ما به آنها بی علاقه ایم! خب سوال اصلی اینجاست که با این دروس چه کنیم؟ ساده ترین راه حذف این دروس است. اما در کنکور یا امتحانات همه درسها مهمند و از طرف دیگر خیلی ها ساده ترین راه (یعنی حذف درس) را انجام می دهند، بنابراین کسانی که ساده ترین راه را انتخاب نمی کنند، موفق ترند، یعنی اتفاقا درس های مشکل و خسته کننده را بیشتر می خوانند.. راه دیگری که افراد معمولا انتخاب می کنند، آن است که ابتدا درسهایی را می خوانند که آسان تر است یا بیشترین علاقه را به آن دارند و تصمیم می گیرند که درسهای سخت تر و مشکل تر را بعد از آنها بخوانند. دلیلی هم که ذکر می کنند این است که کمی با درسهای آسان تر مغزمان راه بیفتد تا درسهای سخت را بهتر بخوانیم. اما متاسفانه مغز در عین حال که راه می افتد، خسته هم می شود و همین باعث می شود که انگیزه هم پایین تر بیاید. نتیجه آن می شود که درسهای سخت و مشکل هیچ وقت خوانده نمی شوند و یا اگر کسی با این روش و با اراده قوی شروع به خواندنشان کند، معمولا با بازدهی کم مواجه می شود. پس راه حل چیست؟ براي برخورد با اين گونه درسها هم يك اصل كلي وجود دارد. درسها را به ترتيب و از مشكل ترين به آسان ترين بخوانيد. همينطور درسي را در ابتدا بخوانيد كه كمترين علاقه را به آن داريد و درسي را در آخرين نوبت بخوانيد كه بيشترين علاقه را به آن داريد. اين اصل نه تنها در درس خواندن كه در حوزه هاي ديگر زندگي هم صدق مي كند. يعني در ابتدا كارهايي را انجام دهيد كه كمترين علاقه را به انجامشان داريد و از طرف ديگر بيشترين ضرورت را براي آنها احساس مي كنيد. بعد كارهايي كه ضرورت بالايي دارند و شما هم به انجام آنها علاقمنديد و در انتها كارهايي كه ضرورت پاييني دارند ولي شما به آنها علاقمنديد. رعايت اين نكته به شما كمك مي كند كه بر درس هايي كه هميشه برايتان مشكل ايجاد مي كرده اند، غلبه كنيد. به عنوان مثال در کنکور، اگر شيمي درسي باشد كه از آن متنفريد يا برايتان سخت است (و يا هم متنفريد و هم برايتان سخت است!) و ادبيات آسان ترين يا شيرين ترين درس برايتان باشد، مطلوب ترين حالت مطالعه مثلا در نوبت قبل از ظهر به صورت شيمي، عربی، فيزيك و ادبيات است.

4- جرأت نه گفتن داشته باشيد

 شايد تعجب كنيد كه اين مسئله چه ربطي به مطالعه دارد. كتابخانه ها و محيط هاي عمومي علي رغم محاسن بسيار زيادي كه دارند، برخي عيبها را هم دارند. یکی از مهمترین آنها مشکل دوستان و آشنایان در محیط کتابخانه است. تصور کنید که شما همه شرایط مطالعه را فراهم کرده اید و طبق اصولی که گفته شد و با تمرکز بالا مشغول مطالعه اید. ناگهان دوستی وارد کتابخانه می شود و برای احترام به شما، از نزدیک سلام می دهد و احوال پرسی می کند. خب چه اتفاقی می افتد؟ مسلما این موضوع تاثیر زیادی بر روند مطالعه شما نمی گذارد اما به هرحال کمی از تمرکزتان را حداقل برای دقایقی بعد کاهش می دهد. اتفاق بدتر آنجاست که این دوست صحبت را ادامه بدهد و بدتر اینکه  از شما برای استراحت یا صرف چای یا ناهار و یا هر چیز دیگر دعوت کند، در حالیکه هنوز وقت استراحت شما نشده است. در این داستان فرضی، این دوست همه این کارها را از روی احترام و علاقه به شما انجام می دهد و هیچ قصد و نیت بدی هم ندارد، اما شما هم هدف مهمی دارید و برای آن برنامه ریزی کرده اید و کار دوستتان ناخواسته باعث اختلال در برنامه شماست. در این موارد باید چه کنیم؟ در این موارد قدم اول این است که به کتابخانه ای بروید که هیچ آشنایی نداشته باشید و در طول چند ماهی هم که در کتابخانه هستید تا حد امکان با کسی ارتباط برقرار نکنید. به یاد داشته باشید که ایجاد دوستی در کتابخانه ها یک اشتباه بزرگ است. قدم دوم این است که در صورتی که دوستانی دارید، خودتان هیچوقت در نقش آن دوست خیرخواه مخل برنامه دیگران نباشید. در سومین قدم و قبل از مطالعه، موضوع را محترمانه و دوستانه برای دوستانتان شرح دهید و از آنها هم بخواهید که به برنامه و هدف شما احترام بگذارند. در چهارمین قدم و در صورتی که برخی از دوستانتان همچنان رعایت نمی کنند و به خیرخواهی خود ادامه می دهند! و شما را دعوت می کنند، محترمانه و محکم به آنها نه بگویید و سر حرف خود بایستید. ممکن است طرف مقابل ناراحت شود، اما به یاد داشته باشید که این مشکل شما نیست و علاوه بر آن از بهترین راه های نشان دادن دوستی، احترام به برنامه دوستان است.

5- جایی که مطالعه می کنید، استراحت نکنید

 همانطور که گفته شد، استراحت کافی نه تنها مفید بلکه از شروط حفظ تمرکز در دوره های طولانی و چند ساعته است. برای استراحت چند نکته کلیدی وجود دارد. اولین نکته عدم استراحت در محل مطالعه است. برای استراحت بهترین کار بیرون رفتن و خوردن خوراکی یا یک ربع قدم زدن است. اما ماندن در سالن مطالعه یا اتاق نه تنها کمک چندانی به شما نمی کند، بلکه احتمالا موجب اختلال در کار خودتان یا دیگران هم می شود. کار بدتر دراز کشیدن پشت صندلی یا در جایی است که درس می خوانید. این کار به طور کلی در بلندمدت باعث تخریب انگیزه و تمرکز لازم برای مطالعه می شود. در صورتی که به شدت نیازمند درازکشیدن هستید، بیرون از اتاق یا سالن دراز بکشید و اگر بیرون جایی نبود، در بخشی از اتاق یا سالن مطالعه و به طوری که مزاحم دیگران نباشید، دراز بکشید. برای خوابیدن بعد از ظهر هم ابدا در محل مطالعه نمانید. رعایت این نکات باعث می شود که مغزتان در محیطی که درس می خوانید به مطالعه عادت کند و در نتیجه تمرکز بیشتری بر موضوع داشته باشد.

در مطالعه نکات بسیار دیگری هم وجود دارند. در اینجا تنها برخی از مهمترین و موثرترین نکات مطرح شدند و باقی نکات را قطعا در جریان مطالعه خودتان کشف خواهید کرد. خواهید دید که با رعایت همین چند نکته ساده، بر بازدهی و توانایی مطالعه خود خواهید افزود. به یاد داشته باشید که شما هدف مهمی دارید و با رعایت اصول، توانایی و شایستگی رسیدن به اهدافتان را هم دارید.

موفق و پیروز باشید

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 12:35 برای نظر دادن اولین باش!

   مترجم: پریسا محمدی؛ امین اسداله پور//

 

علائم اختلال نقص توجه و بیش فعالی (ADHD) در کودکان می تواند والدین آنها را با چالش های فراوانی رو به رو کند. جورج کاپالکا (George Kapalka) دکترای روانشناسی بالینی و آموزشی می گوید: کودکان ADHD اغلب دچار حواسپرتی می شوند، تمرکز بر روی تکالیف برایشان سخت است و به طور کلی زمانی که تکلیفی به آنها داده می شود آشفته و بی توجه به نظر می رسند.

تکانشوری که می تواند سبب ستیزه جویی و بحث و جدل در کودکان شود نیز چالش دیگری پیش روی والدین است. دکتر کاپالکا می گوید:کودکان مبتلا به ADHD به سادگی برآشفته می شوند و در مقابل ناکامی و شکست عکس العمل شدیدی نشان می دهند. آنها نسبت به استرس بسیار حساس هستند و به سرعت واکنش جنگ و گریز از خود نشان می دهند و این مسأله می تواند مشکلاتی در زمینه ی اعمال قانون در منزل برای والدین ایجاد کند. گاهی اوقات والدین این کودکان نمی دانند که چگونه بدون وارد آوردن فشار و اعمال زور قوانین و قواعد را به اجرا بگذارند.

دکتر لوسی جو پالادینو (Lucy Jo Palladino)، روانشناس بالینی می گوید :کودکان ADHD می دانند که باید چکار کنند اما کاری را که بلدند انجام نمی دهند. در نتیجه والدین آنها نمی دانند کی باید صبور باشند و چه موقع جدی برخورد کنند. علاوه بر این برای والدین بسیار سخت است که هم باور خود را به توانایی های فرزندشان حفظ کنند و هم در عین حال از او در مقابل مشکلات ناشی از ADHD محافظت کنند. به عنوان پدر یا مادر کودک ADHD ممکن است از خود بپرسید کودکتان نیازمند چه اندازه سازش و مراعات است و نگران باشید که مبادا رفتارهای ویژه شما با او سبب می شود فرزندتان نسبت به توانایی های خود تردید پیدا کند و به شما وابسته گردد.

خوشبختانه با وجود چالش های دشواری که در مسیر پرورش و تربیت کودک بیش فعال وجود دارد، راهبردها و راهکارهای مؤثری نیز در این زمینه مطرح شده اند که در ادامه مطلب 16 مورد از آنها را با هم مرور می کنیم:

 

1.آرامبمانید

 

نوروفیدبک

روانشناسان معتقدند آرام بودن والدین امری بسیار مهم در تربیت فرزندان بیش فعال است. کاپالکا می گوید :"زمانی که یک والد کنترل خود را از دست می دهد و خشمگین و برآشفته می شود، عصبانیت کودک نیز شدت پیدا می کند و این نوع از تعامل بدون شک غیر مولد ، بی حاصل و حتی تخریب کننده و مضر است."  بنابراین اگر در مقابل رفتارهای فرزند بیش فعال خود واکنش پذیر و کم تحمل هستید بیشتر به عکس العمل های خودتان و نتیجه آنها توجه کنید.

جروبحث کردن با فرزندانتان شما را به جایی نمی رساند.  برای مثال زمان انجام تکالیف مدرسه را درنظر بگیرید، فعالیتی که به اندازه یک مسابقه ی طناب کشی در آن با فرزندتان کشمکش دارید جروبحث کردن در هنگام انجام تکالیف فقط زمان آن را طولانی تر می کند و ذهن فرزندتان را از تمرکز روی تکالیف منحرف می نماید. به جای جروبحث کردن خود را از این کشمکش بیرون بکشید و سعی کنید با او درگیر نشوید.

پالادینو پیشنهاد می کند که در چنین مواقعی به فرزند خود بگویید :"درک می کنم که این کار برای تو خوشایند نیست و از آن لذت نمی بری." سپس به آرامی و با محبت دستتان را روی شانه او بگذارید و با سکوت انتظارات مثبت خود را به او منتقل کنید.

او همچنین اشاره می کند که گفتن جملاتی مانند "اینقدر غر نزن! به خاطر هیچ و پوچ داری وقت تلف می کنی!" به کودک بیش فعال اشتباهی است که والدین ممکن است در مقابل کودک خود مرتکب شوند.

 

2.برای رفتارهای خود حد و مرز قرار دهید

سعی کنید همیشه به خاطر داشته باشید که هرچه شما بیشتر کارهای قرزندتان را انجام دهید او کمتر یاد میگیرد مستقل باشد و کارهای خودش را انجام دهد. پالادینو می گوید نکته کلیدی این است که بتوانید فرزندتان را حمایت کنید اما به جای او زندگی نکنید. نگرانی و حمایت بیش از حد مانند آن است که به جای کمک به یک نفر در رانندگی، خودمان هم در صندلی راننده بنشینیم!

به عنوان مثال زمان انجام تکالیف مدرسه در خانه را در نظر بگیرید. شما مثلا می توانید از او بپرسید که آیا برای حل مسأله های تقسیم ریاضی بازهم کاغذهایی می خواهد که رویشان جاهای خالی با خط و مربع مشخص شده اند؟ این سؤال می تواند به فرزندتان در حل تکالیفش کمک کرده و به او نشان دهد که شما مراقب کارهایش هستید و او را حمایت می کنید. اما از سوی دیگر گرفتن مداد از دست کودکتان و گفتن اینکه با هم روی آن مسأله های ریاضی کار می کنیم می تواند مشکل ساز شود.

اگر هنوز هم احساس می کنید باید از نزدیک به کارهای فرزندتان نظارت داشته باشید، کنار او بنشینید اما به کارهای خودتان مشغول باشید، مثلاً کتاب بخوانید و یا به حساب هایتان رسیدگی کنید.

 

3.بدوناعمالفشارچهارچوبتعیینکنید

 

نوروفیدبک

تعیین چهارچوب عبارتست از تهیه جدول های ستاره دار برای کودکان کوچکتر و تقویم و دفترچه های برنامه ریزی برای کودکان سنین مدرسه. علاوه بر این می بایست برای انجام تکالیف و امور روزمره فرزندتان قوانین واضح و مشخص و منطقی وضع کنید، علی الخصوص در مورد زمان رفتن به رختخواب. کاپالکا متذکر می شود که داشتن چهارچوب و قاعده ی مشخص سبب کاهش آشفتگی ، بی نظمی و حواسپرتی می گردد. بعنوان مثال وی پیشنهاد می کند که ساعت خاص و ثابتی را برای انجام تکالیف مدرسه مشخص کنید و امتیازات ویژه ای (مانند بازی کامپیوتری، دیدن تلویزیون و ...) را تنها پس از انجام موفقیت آمیز تکالیف به او بدهید. به علاوه درصورت امکان می توانید با معلم فرزندتان صحبت کنید و از او بخواهید روند ثابتی را برای تکالیف منزل او در نظر بگیرد.

همانگونه که پیشتر هم گفته شد بهترین روش آن است که چهارچوب ها و قواعد مزبور بدون اعمال زور و فشار اجرا شوند. برای اینکه قوانین مورد نظر خود را بدون اعمال زور و فشار به اجرا بگذارید از تهدید و تنبیه کردن بپرهیزید، از فرزندتان انتظارات غیرمنطقی نداشته باشید و از برخوردهایی که در فرزندتان خصومت، ترس و یا احساسات شدید ایجاد می کند خودداری نمایید.

 

 4.بهفرزندتانفرصتانتخابهایعاقلانهودرستبدهید

برای آموختن مهارت "کنترل خود" به کودکان، والدین می بایست موقعیت های بسیاری برای فرزندانشان فراهم کنند که در آنها کودک با گزینه های مختلفی رو به رو باشد و به تدریج یاد بگیرد که بهترین پاسخ را انتخاب کند.

پالادینو در این زمینه استفاده از تکنیک "انتخاب سازمان یافته" را پیشنهاد می کند. در این تکنیک به کودک خود دو انتخاب می دهید که او را به سمت درست راهنمایی می کنند. برای مثال والدین می توانند بپرسند :" حالا می خواهی تمرین های درس ریاضیت را انجام دهی یا درس علوم؟ " و یا " قبل از اینکه برویم اتاقت باید مرتب شود. می خواهی از لباس های روی تخت شروع کنی یا اول روی میزت را مرتب می کنی؟"

 

5.برایقانونشکنیعواقبمعقولومنطقیدرنظربگیرید

پالادینو پیشنهاد می کند که برای شروع از فرزندتان بپرسید فکر می کند برای شکستن یک قانون چه عواقبی باید وجود داشته باشد؟ این کار می تواند به کودکان کمک کند به چیزی متعهد باشند که خودشان در شکل گیری آن نقش داشته اند و آن را متعلق به خود می بینند.

علاوه بر این خود شما نیز پیامدهایی برای قانون شکنی وضع کرده و به شکلی با ثبات و منظم برای رفتارهای مثبت پیامدهای مثبت و برای رفتارهای منفی پیامدهای منفی به فرزندتان ارائه دهید. فرزندتان اینگونه یاد می گیرد که برای رفتار های خوب او تشویق و برای رفتارهای منفی اش عواقب منفی وجود دارد.

 

6.انتظارقانونشکنیراداشتهباشیدوآنرابهحسابخصومتکودکباخودتاننگذارید

دکتر پالادینو می گوید بخشی از "شرح وظایف" کودک شما این است که گهگاه قوانین را بشکند و زیر پا بگذارد!! در واقع نباید انتظار داشته باشید یک کودک همیشه قانونمند عمل کند و می بایست همیشه انتظار نافرمانی را از طرف فرزندتان داشته باشید. هنگامی که فرزندتان قانون شکنی می کند همانگونه که پلیس راهنمایی و رانندگی شما را جریمه می کند اورا اصلاح کنید. پلیس هیچ گاه تخلف شما را به حساب مشکلات شخصی یا خصومت شما با خودش نمی گذارد، گله و شکایت نمی کند و بر سر شما فریاد نمی زند که :"باور نمی کنم! دوباره همین کار را کردی؟! چرا با من اینطور رفتار می کنی؟!". شما هم سعی کنید در هنگام تخلف کودکتان مانند یک افسر راهنمایی و رانندگی رفتاری محترمانه و در عین حال با ثبات ، واقعی و به دور از هیجان داشته باشید.

 

7.درمواقعمناسبازفرزندخودحمایتکنید

فرزند شما به دلیل ابتلا به ADHD نیازهای ویژه ای برای سازگاری با محیط و عملکرد مناسب دارد و برطرف نمودن این نیازها مستلزم کمک و حمایت از جانب شما است.  با این حال شما به عنوان یک والد باید کودکتان را تشویق کنید که توانایی های خود را بشناسد و برای ارتقاء آن ها تلاش کند. برقراری تعادل میان حفظ استقلال فرزندتان و برطرف نمودن نیازهای ویژه ی او می تواند دشوار باشد. پالادینو برای کمک به حل این تعارض از یک مثال استفاده می کند : "از حق کودکتان برای داشتن کتاب های گویا به عنوان یک وسیله ی کمک آموزشی دفاع کنید اما در عین حال او را تشویق کرده و از او انتظار داشته باشید که روانخوانی را بیاموزد. برای یاد گرفتن این مهارت هر آنچه که نیاز دارد از جمله معلم خصوصی را برای او فراهم کنید، برایش وقت بگذارید، به او توجه کنید، و از همه مهمتر باور و اطمینان به موفقیت را به او القا کنید. "

 

8.سعی نکنید یک کودک سرسخت را کاملاً ساکت کنید

 

نوروفیدبک

دکتر کاپالکا میگوید یکی از اشتباهات والدین این است که تلاش می کنند یک کودک سرسخت، جسور و خودسر را به کودکی تبدیل کنند که هیچ وقت از بزرگترها سؤالی نمی پرسد و هر چیزی را بدون چون و چرا، به صرف اینکه پدر یا مادرش گفته اند، قبول می کند.

در عوض کاپالکا به والدین پیشنهاد می کند بپذیرند که برخی کودکان اعتراض و حاضرجوابی می کنند. این والدین می بایست حد و مرزی قائل شوند که از یک سو درک کنند فرزندانشان نیاز دارند حداقل به طریقی ناکامی خود را ابراز کنند و از سوی دیگر بتوانند استانداردها و قواعد معقول و منطقی خود را به اجرا گذاشته و پیش ببرند.

 

9.بدانید که فرزند شما عمداً بدرفتاری نمی کند

والدین کودکان مبتلا به ADHD به صورت ناخودآگاه فرض های اشتباهی در مورد علت بدرفتاری کودک خود دارند. اما دکتر کاپالکا می گوید: "در حقیقت کودکان بسیار معطوف به هدف هستند بدین معنی که هر رفتاری را  به امید بدست آوردن چیزی انجام می دهند. این دستاورد معمولاً انجام کار یا داشتن چیزی که به آن علاقه دارند و یا بالعکس، اجتناب از چیزی است که برایشان ناخوشایند است (مثل بیرون گذاشتن زباله، انجام تکالیف مدرسه، رعایت ساعت رفتن به رختخواب و ...)."

بدین ترتیب کودکان ADHD طرح و برنامه و یا قصد و نیتی برای بدرفتاری ندارند و کاری که برای والدین ممکن است ناخوشایند باشد را تنها برای رسیدن به هدف های کودکانه ی خود انجام می دهند.

 

10.پشتکار داشته باشید

کودکان مبتلا به ADHD برای آنکه از نجربیاتشان درس بگیرند ممکن است به تلاش بیشتر و مواجهه مستمر و مداوم با پیامدهای کارشان نیاز داشته باشند. هنگامی که یک تکنیک را برای یک یا دوبار به کار می برید و نتیجه ی مورد نظر را به دست نمی آورید، بدین معنی نیست که آن راهبرد به طور کامل بی فایده است. ممکن است نیاز باشد که همان روش را بارها و بارها به کار ببندید تا بالاخره به نتیجه ای که می خواهید دست پیدا کنید. تکرار و مداومت در برخورد با کودکان مبتلا به ADHD یکی از راهبردهای کلیدی است.

 

11.در هر زمان تنها به یک مشکل بپردازید

تمام مشکلات به یکباره حل نمی شوند! بنابراین مسأله ی مهم این است که والدین به اولویت بندی مشکلات بپپردازند و در هر زمان تعیین کنند مهمترین موضوعی که نیازمند رسیدگی فوری است کدام است. بدین ترتیب می بایست در هر مقطع زمانی تنها بر روی حل یک مشکل تمرکز شود و مسائلی که از اهمیت کمتری برخوردارند موقتاً کنار گذاشته شوند.

 

12.دانش خود را درمورد ADHD و توجه افزایش دهید

آگاهی از نحوه ی تأثیر ADHD بر فرزندتان بسیار ضروری است. شما ممکن است گمان کنید که فرزندتان لجباز است و یا به عمد بدرفتاری می کند، در حالی که همه ی این رفتارها می توانند نشانه ها و علائم ADHD باشند.

علاوه بر این ارتقاء آگاهی والدین در زمینه ی رشد زیستی و روانی کودک و همچنین علل و عوامل بروز ADHD می تواند بسیار مؤثر و مهم باشد. بدین منظور می توانید به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده اند و یا به درمانگری که در حوزه ی ADHD تخصص دارد مراجعه نمایید.

بخش دیگری از آموزش مورد نیاز والدین، داشتن اطلاعاتی در مورد توجه و یادگیری در زمان اوج فعالیت و مولد بودن فرزندتان است. سناریوی زیر را در نظر بگیرید: فرزندتان تکالیف مدرسه اش را انجام نمی دهد و شما محکم و جدی به او می گویید که اگر همین حالا سراغ تکالیفش نرود تنبیه می شود. با این حال برخلاف انتظار شما فرزندتان نسبت به تکالیفش بی قیدتر شده و ظاهراً حرف شما تأثیری روی او نداشته است. مشکل کجاست؟! پالادینو می گوید: در چنین مواقعی ممکن است سطح برانگیختگی فرزند شما بیش از اندازه بالا باشد. او عمیقاً از اینکه تکالیفش را انجام دهد می ترسد چرا که پیش بینی می کند نتیجه ی کارش به اندازه کافی خوب نباشد و غلط های املایی، شلخته و کثیف نوشتن، دستخط بد و ... سبب شوند که کار او به اندازه ی همکلاسان و همسالانش مورد قبول واقع نشود. بالا بودن بیش از اندازه برانگیختگی سبب می شود فرزندتان احساس خستگی و دلزدگی پیدا کند. اتفاقی که می افتد آن است که شما با تهدید کردن فرزندتان او را بیش از پیش برانگیخته کرده و عملکردش را پایین تر می آورید. پیشنهاد مناسب در این چنین مواقعی این است که آرام کردن کودک و پایین آوردن سطوح آدرنالین می تواند به تمرکز و توجه بیشتر او کمک کند.

دانستن اینکه فرزندتان در چه زمان هایی بیشترین تمرکز و توجه را دارد به شما کمک می کند که بهترین استفاده را از این شرایط ببرید. راهبردهایی که در این زمینه پیشنهاد می شوند عبارتند از: تقسیم کردن تکالیف درسی به گام های کوچک تر و ساده تر، تنظیم زمان های استراحت کوتاه بین تکلیف ها برای پایین آوردن میزان تنش، قرار دادن زمان تکلیف های خسته کننده و دشوار بینابین تکلیف های جالب و خوشایند و برنامه ریزی تکالیف سخت و آسان به صورت یک در میان، مدیریت میزان برانگیختگی کودک به صورتی که مواد شیمیایی مرتبط با آدرنالین در مغز او جریان با ثبات و بهینه ای پیدا کنند.

 

13.به فرزندتان کمک کنید که نسبت به تغییرات سازگاری پیدا کند

کودکان مبتلا به ADHD در تغییر آمایه ذهنی با مشکل مواجه هستند. تغییر آمایه یکی از عملکردهای مغز است که مستلزم سازگار شدن با تغییر و جابه جا کردن فرآیندهای شناختی ، به خصوص در مواقعی که فرد بر روی یک فعالیت متمرکز شده است می باشد.

پالادینو تأکید می کند که صرف زمان و دادن اطلاعاتی که فرزندتان به منظور سازگاری ذهنی با تغییرات به آن نیاز دارد امری بسیار مهم است. حتی اگر پدر و مادر پر مشغله ای هستید برای آمادگی فرزندتان در مواجهه با تغییرات وقت بگذارید. این تغییرات ممکن است بزرگ (مانند تعطیلات، مهمان ها ، یک پرستار بچه ی جدید) و یا کوچک (مانند متوقف کردن یک فعالیت برای پرداختن به فعالیت بعدی به خصوص وقتی فعالیت بعدی آماده شدن برای رفتن به رختخواب است) باشند.

به عنوان مثال وقتی که از مسافرت برمی گردید، شب قبل برنامه روزانه معمول فرزندتان را برای فردا با او مرور کنید و او را برای بازگشتن به شرایط سابق و گذر از این تغییر از نظر ذهنی آماده نمایید.

 

14.روی نقاط قوت فرزندتان تمرکز کنید

 

نوروفیدبک

به جای گله و شکایت از کارهایی که فرزندتان نمی تواند انجام دهد، به آنچه که قادر به انجامش هست فکر کنید. همواره به خودتان یادآوری کنید که فرزند شما کودکی پرمایه، مبتکر، خلاق و منحصر به فرد است. خودرأیی و سرکشی او که امروز شما را عصبانی می کند، فردا سبب توانمندی و استقلال او در زندگی خواهد شد. او را به شکل یک کارفرما یا وکیل خستگی ناپذیر در آینده ببینید و یا تصور کنید در هر کاری که نسبت به آن شوق و علاقه داشته باشد تا چه اندازه موفق و پرانرژی خواهد بود.

بهترین کاری که به عنوان یک والد می توانید برای فرزندتان انجام دهید، برقراری تعادل و به دست آوردن یک موازنه ی درست است: نیازهای ویژه ی او را نادیده نگیرید و انکار نکنید، اما نگذارید این نیازها فرزند شما را تعریف کنند.

 

15.به خودتان سخت نگیرید !

بزرگ کردن یک کودک با سندرمی که نشانه های آن شامل تکانشوری، لجبازی، خودسری و کمبود مهارت کنترل خود است، می تواند یکی از دشوارترین چالش های هر فردی در زندگی باشد. بنابراین تصدیق کنید که شما با تمام توان تلاش می کنید. احساس شکست نکنید و به خاطر داشته باشید که شما مسبب رفتارهای فرزندتان نیستید و تنها می توانید در وضعیت موجود تغییر ایجاد کنید.

 

16.از اینکه پدر یا مادر هستید لذت ببرید

پرورش و بزرگ کردن کودکان مبتلا به ADHD می تواند کاری ناکام کننده و حتی در بعضی اوقات غیر قابل تحمل به نظر برسد. با این حال نگذارید ADHD لذت پدر یا مادر بودن را از شما بدزدد! هنگامی که یک والد بسیار عصبی و ناامید است برخی راهبردها می تواند سودمند باشد. برای مثال پالادینو پیشنهاد می کند که دستان خود را به صورتی بگیرید که انگار یک نوزاد را در آغوش گرفته اید. سپس سعی کنید به خاطر بیاورید زمانی که فرزندتان تازه به دنیا آمده بود چه حسی داشتید.

اگر بیش از حد از فرزندتان ایراد می گیرید، حلقه یا ساعت مچی خود را در دست دیگر بیاندازید و تا زمانی که یک بازخورد مثبت نسبت به فرزندتان نداده اید و یا او را برای خوب بودنش تشویق نکرده اید حلقه یا ساعت خود را به جای اولیه برنگردانید.

به خاطر داشته باشید فرزندان شما با تمامی استعدادها ، توانایی ها و عشقی که با خود دارند موهبتی هستند که شما به عنوان یک والد از آن بهره مند شده اید.

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 13:32 1 نظر

  امین اسداله پور/

در طول چندین سال کار بالینی و پژوهشی خود، برخی از همکاران روانپزشک و روانشناس بوده اند که ادعا کرده اند، از بیوفیدبک و نوروفیدبک در کتاب های تکست یا مرجع پزشکی و روانپزشکی نامی برده نشده است. با این حال بررسی دو کتاب متن جامع روانپزشکی کاپلان و سادوک (ویرایش 2008) و خلاصه روانپزشکی کاپلان (ویرایش 2007)که می توان گفت معتبرترین کتابهای روانپزشکی جهان است، نشان می دهد که در موارد بسیاری از درمان بیوفیدبک به عنوان یک روش معتبر در برخی از اختلالات نام برده شده است. ذکر این نکته نیز لازم است که در کتاب کاپلان از نوروفیدبک نیز به عنوان بیوفیدبک نام برده شده است و معمولا از انواع بیوفیدبک و نوروفیدبک تحت نام کلی بیوفیدبک یاد شده است. این بررسی بر روی متن اصلی انگلیسی این دو کتاب انجام شده است و کلیه فصل ها و صفحات مطلب حاضر، بر اساس متن اصلی تنظیم شده اند. بعلاوه با توجه به تحقیقات و پژوهش های گسترده بر روی نوروفیدبک و بیوفیدبک در 6سال اخیر و گسترش حوزه های درمانی و شواهد تجربی و پژوهشی آن ها، به احتمال زیاد در ویرایش های جدید این دو کتاب به میزان بسیار بیشتری از نوروفیدبک و بیوفیدبک نام برده خواهد شد. به محض دسترسی به ویرایش های جدید، بررسی مفصلی درباره نوروفیدبک و بیوفیدبک در آن ها را منتشر خواهم کرد.

برخی از اختلالاتی که برای درمان آن ها از روش بیوفیدبک نام برده شده است، به شرح زیر هستند:

 

کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان ویرایش 2007

نوروفیدبک

 

1.آسم: فصل سی و پنجم

2.آریتمی قلبی: فصل سی و پنجم

3.اختلال اضطراب فراگیر: فصل شانزدهم

4.اختلالات دفع بزرگسالان: فصل سی و پنجم

5.صرع: فصل سی و پنجم

6.بیش فعالی: فصل سی و پنجم

7.اختلال درد: فصل هفدهم

8.فشار خون بالا و پایین: فصل سی و پنجم

9.میگرن: فصل سی و پنجم

10.بازتوانی عصبی عضلانی: فصل سی و پنجم

11.سندرم ریناود: فصل سی و پنجم

12.سردرد تنشی: فصل سی و پنجم

13.اختلالات ساختگی: فصل نوزدهم

14.اختلالات خواب: فصل بیست و چهارم

15.وسواس کندن مو: فصل بیست و پنجم

16.اختلالات دفعی کودکان: فصل چهل و هفتم

 

کتاب متن جامع کاپلان ویرایش 2008

نوروفیدبک 

 

1.اختلالات ساختگی: جلد اول، فصل 16، صفحه 1841

2.سردردهای میگرنی بزرگسالان: جلد اول، فصل دوم، صفحه485

3.سردردهای میگرنی کودکان: جلد اول، فصل دوم، صفحه 509

4.سردردهای تنشی بزرگسالان: جلد اول، فصل دوم، صفحه 487

5.سردردهای تنشی کودکان: جلد اول، فصل دوم، صفحه 509

6.اختلالات پوستی ناشی از مسائل روانشناختی: جلد دوم، فصل 24، صفحه 2168

7.اختلالات کنترل دفع بزرگسالان: جلد دوم، فصل سی ام، صفحه 2532

8.بازتوانی اختلالات نورولوژیکی و مغزی: جلد دوم، فصل سی ام، صفحه 2532

9.اختلال درد مزمن: جلد دوم، فصل سی و یکم، صفحه 2874

10.اختلالات دفعی کودکان: جلد دوم، فصل 43، صفحه 3241

11.بی خوابی مزمن: جلد دوم، فصل پنجاه و یکم، صفحه 3670

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 15:29 برای نظر دادن اولین باش!

  چهارمین جلسه سخنرانی ماهانه مرکز روانشناسی و نوروفیدبک سایبر، روز چهارشنبه 24 دی ماه 1393 برگزار خواهد شد. سخنرانی های ماهانه سایبر، آخرین چهارشنبه هر ماه راس ساعت 12:10 آغاز خواهد شد و در ساعت 13 پایان خواهد یافت. مدت زمان هر سخنرانی 20 تا 30 دقیقه بوده و 20 تا 30 دقیقه نیز به پرسش و پاسخ و بحث اختصاص خواهد یافت. برنامه ریزی های صورت گرفته بر آن است که موضوعات این سخنرانی ها به آخرین یافته ها و پیشرفت ها در حوزه های علوم اعصاب، روانشناسی و روانپزشکی و فلسفه ذهن مرتبط باشند و انگیزه و جرقه ای باشند برای پژوهشگران این حوزه ها. بعلاوه پس از پایان هر سخنرانی نیز مدت زمان کافی برای بحث در نظر گرفته شده است تا پویایی بیشتری را در این جلسات شاهد باشیم.

چهارمین سخنران این مجموعه، آقای دکتر حسین قلیزاده خواهند بود که با عنوان "چهارمین سخنرانی ماهانه سایبر: پذیرش و تغییر در زوج درمانی؛ رویکرد مبتنی بر موج سوم رفتاردرمانی" سخنرانی خواهند کرد. لطفا توجه فرمایید که شرکت در این جلسات رایگان است اما حضور در جلسات فقط برای اساتید، فارغ التحصیلان و دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا آزاد می باشد.

 محل برگزاری سخنرانی ها: خیابان ارتش جنوبی، ابتدای پاستور جدید، ساختمان صدرا، طبقه ششم. دفتر مرکزی مرکز روانشناسی و نوروفیدبک سایبر.

شماره تماس جهت کسب اطلاعات بیشتر: 04135413019

  

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 16:06 برای نظر دادن اولین باش!

 بر اساس پژوهش تازه ای که همزمان در گروه نورولوژی دانشگاه مک گیل (McGill University) و دانشگاه آکسفورد (Oxford University) انجام شده است سنی که کودکان در آن زبان دوم را یاد می گیرند می تواند تأثیر قابل ملاحظه ای بر ساختار مغز آنها در بزرگسالی داشته باشد. اکثر مردم دنیا در طول زندگی خود بیش از یک زبان را یاد می گیرند. بیشتر افراد به خصوص اگر زبان های دیگر را همزمان با زبان مادری و یا در سنین پایین آموخته باشند به خوبی بر آن ها مسلط هستند.

در این پژوهش از یک برنامه ی کامپیوتری که در مرکز Neuro دانشگاه مونترال طراحی شده است برای بررسی اسکن های MRI تهیه شده از مغز 66 شرکت کننده ی دو زبانه و 22 شرکت کننده ی یک زبانه استفاده شد. شرکت کنندگان در این مطالعه از میان زنان و مردان مقیم مونترال انتخاب شدند.

یافته های پژوهش نشان می دهند الگوی رشد مغز زمانی فرد از بدو تولد یک زبان و یا دو زبان را می آموزد تفاوتی با هم ندارد. اما در صورتی که یادگیری زبان دوم در سنین بالاتر کودکی و پس از کسب تسلط بر زبان اول (زبان مادری) اتفاق بیافتد در ساختار مغز به ویژه در نواحی قشر فرونتال تحتانی تغییراتی رخ می دهد. بر اساس مشاهدات در حالت اخیر، قشر فرونتال تحتانی در قسمت چپ مغز ضخیم تر و در قسمت راست مغز نازک تر می شود. قشر مغز توده ی چند لایه ای از سلول های عصبی است که نقش مهمی در عملکردهای شناختی مانند تفکر، زبان، هشیاری و حافظه دارد.

بر اساس این مطالعه تکلیف یادگیری زبان دوم پس از دوران طفولیت، همانند یادگیری مهارت های حرکتی پیچیده مثل تردستی، محرک رشد سلول های عصبی جدید و برقراری ارتباط میان آنهاست. نویسنده ی این مقاله معتقد است مشکلاتی که برخی افراد در یادگیری زبان دوم در سنین بالاتر دارند در سطح ساختاری مغز قابل توضیح است.

دکتر دنیس کلین (Denise Klein) نویسنده اصلی مقاله ی منتشر شده در مجله ی Brain and Language می گوید :" هرچه زبان دوم در سنین بالاتر رشد آموخته شود، تغییرات ایجاد شده در قشر فرونتال تحتانی بیشتر خواهد بود. نتایج ما شواهدی ساختاری ارائه می کنند که نشان می دهد سن اکتساب، اهمیتی فوق العاده در ایجاد بنیان های مغزی یادگیری زبان دارد."

 

 

 

 

پنج شنبه, 20 -2669 ساعت 08:07 برای نظر دادن اولین باش!

  چکیده//

همه ی انسان ها گاهی به دلیل بی توجهی و پرت شدن حواس مرتکب اشتباهاتی می شوند. امروزه دانشمندان طرح مشخصی از امواج الکتریکی در مغز را شناسایی نموده اند که پیش بینی می کند چنین اشتباهاتی در حال شکل گیری و وقوع هستند. این کشف در زمینه های کاربردی بسیاری می تواند مفید واقع شود. برای مثال می توان ابزارهای پایشگری برای اپراتورهای برج کنترل پرواز طراحی کرد که در هنگام کم شدن توجه آن ها اعلام خطر کنند و یا برای کمک به کودکان مبتلا به نقص توجه و بیش فعالی از طریق پایش امواج مغزی آنها راهبرد های جدید درمانی طراحی و اجرا نمود.

با توجه به یافته های موجود، یک الگوی مشخص از امواج آلفا در دو ناحیه از مغز، درست قبل از وقوع اشتباه در آزمون هایی که به توجه نیاز دارند اتفاق می افتد.

***** 

از ریختن یک فنجان چای گرفته تا ندیدن یک علامت ایست یا چراغ قرمز، همه ی انسان ها گاهی به دلیل بی توجهی و پرت شدن حواس مرتکب اشتباهاتی می شوند. یک تیم پژوهشی که توسط علی مظاهری پژوهشگر دانشگاه کالیفرنیا در بخش دیویس (Davis) با مشارکت انستیتو دوندرز (the Donders Institute) در هلند هدایت می شود، طرح مشخصی از امواج الکتریکی در مغز را شناسایی نموده است که پیش بینی می کند چنین اشتباهاتی در حال شکل گیری و وقوع هستند.

این کشف در زمینه های کاربردی بسیاری می تواند مفید واقع شود. برای مثال می توان ابزارهای پایشگری برای اپراتورهای برج کنترل پرواز طراحی کرد که در هنگام کم شدن توجه آن ها اعلام خطر کنند و یا برای کمک به کودکان مبتلا به نقص توجه و بیش فعالی (ADHD) از طریق پایش امواج مغزی آنها راهبرد های جدید درمانی طراحی و اجرا نمود. مقاله ای که در این زمینه نوشته شد در ویژه نامه ی مجله ی Human Brain Mapping که به نوآوری های تصویربرداری الکترومغناطیسی مغز اختصاص یافته بود به چاپ رسید.

علی مظاهری پژوهشگر مرکز ذهن و مغز دیویس در دانشگاه کالیفرنیا گفت : "پژوهش های متعددی در زمینه ی واکنش مغز نسبت به اشتباه انجام شده است اما چیزی که من به دنبال آن بودم وضعیتی است که مغز قبل از وقوع اشتباه دارد زیرا این وضعیت به ما نشان می دهد که چه چیزی سبب تولید اشتباه می شود"

مظاهری به اتفاق همکارانش در انستیتو مغز، شناخت و رفتار دوندرز در دانشگاه ردبود (Radboud) که محل تحصیل او در مقطع دکترا بود، 14 دانشجو را برای مطالعه ی خود استخدام کردند. هنگامی که دانشجویان مشغول انجام یک آزمون بودند که به توجه نیاز داشت، مظاهری فعالیت مغز آنها را با استفاده از EMG (الکترومگنتوگرافی) ثبت می نمود. EMG یک روش غیر تهاجمی ثبت امواج مغزی مشابه اما بسیار دقیق تر و حساس تر از EEG است، روشی که معمولاً در بیمارستان ها برای تشخیص حملات تشنج به کار می رود.

آزمون به کار رفته که "تکلیف پاسخ نگهداری توجه" نام دارد در دهه ی 1990 ساخته شده و برای ارزیابی آسیب مغزی، ADHD ، و سایر اختلالات عصبی به کار می رود. آزمون بدین شکل است که آزمودنی به مدت 1 ساعت مقابل کامپیوتری می نشیند و در این مدت هر دو ثانیه یکبار به طور تصادفی عددی بین 1 تا 9 روی صفحه مانیتور دیده می شود، آزمودنی باید به محض دیدن هر عددی به جز 5 دکمه ای را فشار دهد.

مظاهری می گوید تست به قدری یکنواخت است که حتی وقتی عدد 5 نمایش داده می شد نیز آزمودنی هایش خود به خود به طور متوسط در 40 درصد موارد دکمه را فشار می دادند.

یافته های تیم پژوهشی با تحلیل داده های ثبت شده از طریق EMG نشان می دهد تقریباً 1 ثانیه قبل از اینکه این موارد خطا اتفاق بیافتد، امواج مغزی در دو ناحیه از مغز قوی تر از زمانی بودند که افراد به درستی از فشردن دکمه خودداری می کردند. در ناحیه پشت سر (ناحیه پس سری ) فعالیت موج "آلفا" حدود 25 درصد قویتر بود و در ناحیه میانی، یعنی در کورتکس حسی حرکتی، افزایش همزمانی در فعالیت موج "مو" اتفاق می افتاد.

مظاهری توضیح می دهد: "ریتم های مو و آلفا زمانی اتفاق می افتند که مغز در حال استراحت باشد، فرض کنید هنگامی که در اتاقی نشسته اید چشم های خود را می بندید. این کار باعث می شود ریتم بزرگی از موج آلفا در پشت سر شما ایجاد شود، اما لحظه ای که چشم هایتان را باز کنید، این امواج به طور قابل توجهی کاهش می یابند چرا که اکنون به اطرافتان نگاه می کنید و سلول های عصبی بخش بینایی شما می بایست دروندادهای بصری را پردازش کنند."

نوروفیدبک

یافته های این مطالعه همچنین نشان می دهد وقوع خطا سریعاً باعث ایجاد تغییراتی در ناحیه جلوی مغز (لوب فرونتال) می شود، که این تغییرات به نوبه ی خود سبب کاهش فعالیت امواج آلفا در قسمت پشت سر می گردد. مظاهری می گوید :"مثل این است که مغز می گوید "دقت کن!" و احتمال خطای بعدی را کاهش می دهد".

او معتقد است در آینده ی نه چندان دور از این یافته ها در زمینه های کاربردی استفاده خواهد شد. برای مثال می توان یک دستگاه EEG بیسیم را در در یک برج مراقبت پرواز قرار داد، تا زمانی که فعالیت امواج آلفا در حال بالاتر رفتن از سطح مشخصی بود اعلام خطر کند.

او گفت: "همچنین این روش می تواند در فراهم نمودن شیوه های درمانی جدید برای کودکان مبتلا به نقص توجه و بیش فعالی (ADHD) مفید باشد. در این زمینه به جای مشاهده ی رفتار - که معیاری مبهم برای ارزیابی توجه است - می توان از پایش این الگوی امواج آلفا استفاده کرد که بیانگر از بین رفتن و کم شدن توجه می باشد. بدین ترتیب این روش می تواند در طراحی روش های درمانی و همچنین ارزیابی اثربخشی درمانهای مختلف از جمله دارودرمانی یا آموزش و رواندرمانی به ما کمک کند."

همکاران این پژوهش انگرید نیونهویز، هانک ون دیجک و سرپرست تحقیق اوله جنسن همگی از انستیتو دوندرز بودند.

حمایت مالی از این مطالعه در چارچوب سازمان پژوهش های علمی هلند (NWO) و برنامه ی BrainGain Smart Mix زیر نظر وزارت امور اقتصادی هلند انجام گرفت.

  

 

Journal Reference:

 

Ali Mazaheri, Ingrid L.C. Nieuwenhuis, Hanneke van Dijk, Ole Jensen. Prestimulus alpha and mu activity predicts failure to inhibit motor responses. Human Brain Mapping, 2009; NA DOI: 10.1002/hbm.20763

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 21:17 برای نظر دادن اولین باش!

 نخستین سخنرانی ماهانه سایبر در روز چهارشنبه 30 مهرماه 1393 در مرکز روانشناسی و نوروفیدبک سایبر برگزار شد و مورد استقبال دانشجویان تحصیلات تکمیلی قرار گرفت. سخنران این نشست جناب آقای دکتر عباس بخشی پور بودند که با موضوع نوروپسیکولوژی وسواس سخنرانی کردند. در این پست فایل پی دی اف این سخنرانی طبق قولی که در مرکز  سایبر به شرکت کنندگان داده شد، منتشر می شود. امیدواریم که مورد استفاده دانشجویان و پژوهندگان علم قرار گیرد.جهت دانلود، در قسمت پایین این پست، روی لینک بارگیری پیوست ها کلیک نمایید.

لطفا هرگونه نظر یا پیشنهاد خود را از طریق همین پست برای ما ارسال فرمایید.

 

 

 

یکشنبه, 03 فروردين 773 ساعت 00:16 برای نظر دادن اولین باش!

  نخستین سخنرانی ماهانه مرکز روانشناسی و نوروفیدبک سایبر، روز چهارشنبه 30 مهرماه 1393 برگزار خواهد شد. سخنرانی های ماهانه سایبر، آخرین چهارشنبه هر ماه راس ساعت 12:10 آغاز خواهد شد و در ساعت 13 پایان خواهد یافت. مدت زمان هر سخنرانی 20 تا 30 دقیقه بوده و 20 تا 30 دقیقه نیز به پرسش و پاسخ و بحث اختصاص خواهد یافت. برنامه ریزی های صورت گرفته بر آن است که موضوعات این سخنرانی ها به آخرین یافته ها و پیشرفت ها در حوزه های علوم اعصاب، روانشناسی و روانپزشکی و فلسفه ذهن مرتبط باشند و انگیزه و جرقه ای باشند برای پژوهشگران این حوزه ها. بعلاوه پس از پایان هر سخنرانی نیز مدت زمان کافی برای بحث در نظر گرفته شده است تا پویایی بیشتری را در این جلسات شاهد باشیم.

نخستین سخنران این مجموعه، استاد گرانقدر جناب آقای دکتر بخشی پور خواهند بود که با عنوان "نوروپسیکولوژی وسواس" سخنرانی خواهند کرد. لطفا توجه فرمایید که شرکت در این جلسات رایگان است اما حضور در جلسات فقط برای اساتید، فارغ التحصیلان و دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا آزاد می باشد.

 محل برگزاری سخنرانی ها: خیابان ارتش جنوبی، ابتدای پاستور جدید، ساختمان صدرا، طبقه ششم. دفتر مرکزی مرکز روانشناسی و نوروفیدبک سایبر.

شماره تماس جهت کسب اطلاعات بیشتر: 04135413019

 

 

یکشنبه, 03 فروردين 773 ساعت 04:11 برای نظر دادن اولین باش!

  

قطعه موسیقی را که امروز صبح از رادیو شنیدید به خاطر می آورید؟ چیزهایی که همسرتان گفته بود سر راه از خواربار فروشی بخرید را چطور؟ احتمالاً یادتان نیست!

یافته های پژوهشگران دانشگاه آیوا (Iowa) نشان می دهند، ما چیزهایی را که شنیده ایم به خوبی آنچه که دیده یا لمس کرده ایم به خاطر نمی آوریم. نویسنده ی اصلی مقاله، جیمز بیگلو (James Bigelow) می گوید : آنطور که پیداست این ضرب المثل چینی درست است که می گوید: "می شنوم و فراموش می کنم؛ می بینم و به یاد می آورم".

در مقاله ای که فوریه 2014 به صورت آنلاین در مجله ی PloS One منتشر شد، نویسنده ی مسئول امی پرمبا (Amy Poremba) می نویسد: ما معمولاً فکر می کنیم بخش های مربوط به عملکرد حافظه در مغز یکپارچه هستند. اما یافته های جدید نشان دادند که مغز از مسیر ها و مدار های جداگانه ای برای پردازش اطلاعات گوناگون استفاده می کند. علاوه بر این مطالعه ی ما نشان می دهد مغز ممکن است اطلاعات شنیداری را متفاوت از داده های دیداری و لمسی پردازش نماید و لذا برای بهبود بخشیدن به حافظه لازم باشد از راهبردهای متفاوتی استفاده نماییم.

در آزمایشی که برای سنجش حافظه ی کوتاه مدت طراحی شده است، از شرکت کنندگان خواسته شد از طریق هدفون به صداهایی که پخش می شد گوش دهند، به مربع هایی که با درجات مختلف رنگ قرمز رنگ آمیزی شده بودند نگاه کنند و با در دست گرفتن یک میله ی آلومینیومی لرزش های خفیفی را احساس نمایند. هر گروه از صداها، مربع ها و لرزش ها به وسیله ی تأخیرهایی بین 1 تا 32 ثانیه از یکدیگر جدا شده بودند.

بینگلو و پرمبا با اجرای این آزمایش بر روی بیش از 100 نفر دانشجوی دانشگاه آیوا دریافتند هنگامی که دنشجویان در معرض داده های صوتی ، تصویری و لمسی قرار می گرفتند احتمال آنکه صداهای شنیده شده را به خاطر بیاورند کمتر از احتمال یادآوری سایر محتواها بود.

از سوی دیگر، اگرچه میزان قدرت حافظه در همه ی موارد هنگامی که فاصله های زمانی بیشتر می شد رو به کاهش می رفت، با این حال میزان کاهش حافظه ی شنیداری شدیدتر بود و با تأخیرهای کوتاهی در حد 4 تا 8 ثانیه پس از شنیدن صداها آزمودنی ها توانایی یادآوری آنها را از دست می دادند.

پرمبا خاطرنشان می کند 4 تا 8 ثانیه زمان بسیار کوتاهی به نظر می رسد، درست به همان سرعتی که شماره تلفن های نوشته نشده را از یاد می بریم. اگر کسی یک شماره تلفن به ما بدهد و ما بلافاصله آنرا شماره گیری کنیم معمولاً مشکلی پیش نمی آید، اما اگر در این فاصله کار دیگری انجام دهیم به احتمال زیاد شماره تلفن را فراموش می کنیم.

در آزمایش دیگری بیگلو و پرمبا حافظه ی آزمودنی ها را با کمک چیزهایی که در زندگی روزمره با آنها مواجه می شوند مورد ارزیابی قرار دادند.دانشجویان در این آزمایش به صدای ضبط شده ی پارس کردن سگ ها گوش دادند، ویدئوهای بدون صدایی از یک مسابقه ی بسکتبال را تماشا کردند و اشیاء معمولی مانند فنجان قهوه را بدون آنکه در معرض دیدشان باشد لمس نمودند. پژوهش گران دریافتند که در فاصله های زمانی یک ساعت و یک هفته بعد از آزمایش، دانشجویان در به یاد آوردن صداهایی که شنیده بودند نسبت به صحنه های دیداری و اشیائی که لمس کرده بودند ضعیف تر عمل کردند اما در مورد اطلاعات دیداری و لمسی حافظه تفاوت قابل توجهی نداشت.

هر دو آزمایش فوق نشان می دهند که احتمالاً شیوه ی پردازش و ذخیره سازی اطلاعات در مغز برای داده های شنیداری با سایر انواع حافظه متفاوت است و این مسأله برای معلمین، مهندسین طراحی و تولیدکنندگان تبلیغات معانی ضمنی مهمی به همراه دارد.

پرمبا می گوید : به عنوان یک معلم، دوست داریم فرض کنیم که دانش آموزان تمام حرفهای ما را به خاطر می سپارند، اما اگر واقعاً به دنبال چیزی به یادماندنی هستید ممکن است لازم باشد تجارب بصری و ملموس را به اطلاعات شنیداری اضافه کنید.

پژوهش های پیشین نشان داده اند که انسان ها احتمالاً از حافظه ی دیداری قویتری برخوردار هستند و همچنین همراه شدن کلمات با اصوات - نسبت به موقعیتی که اصوات به تنهایی شنیده می شوند- به حافظه کمک می کند. پژوهش بیگلو و پرمبا نتایج پژوهش های قبلی را بدین صورت تأیید می کند که انسان ها بدون در نظر گرفتن ارتباط اصوات و کلمات، حافظه ی شنیداری ضعیفتری نسبت به سایر انواع حافظه دارند.

این مطالعه برای اولین بار نشان داده است توانایی ما برای به خاطر آوردن آنچه که لمس کرده ایم، تقریباً برابر با توانایی یادآوری چیزهایی است که دیده ایم. یافته های این پژوهش از آن جهت اهمیت دارد که آزمایشات انجام گرفته بر نخستی های غیر انسان مانند میمون ها و شامپانزه ها نشان داده است آنها نیز به طور مشابهی در به یاد سپردن داده های دیداری و لمسی نسبت به داده های شنیداری عملکرد بهتری دارند. بر اساس این مشاهدات، نویسندگان مقاله معتقدند ضعف انسان ها در به یاد آوردن اصوات احتمالاً ریشه در شیوه ی تکامل مغز نخستی ها دارد.

 منبع:

Original Research: Full open access research for “Achilles’ Ear? Inferior Human Short-Term and Recognition Memory in the Auditory Modality” by James Bigelow, and Amy Poremba in PLOS ONE. Published online February 26 2014 doi:10.1371/journal.pone.0089914

 

 

صفحه3 از5