نوروفیدبک

امین اسداله پور

امین اسداله پور

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 03:05 برای نظر دادن اولین باش!

   

فناوری کنترل ذهن به افراد کمک می‌کند کارهایی را که تصور نمی‌کردند امکان پذیر باشد، انجام دهند؛ شاید چیزی همانند هدایت یک هواپیما، حتی در صورتی که تجربه پرواز شخص نزدیک به صفر باشد. بله این کاری است که یک گروه از محققان دانشگاه فناوری مونیخ و دانشگاه فناوری برلین در آلمان در حال بررسی و توسعه آن هستند. آنها نه تنها قدرت پرواز به کمک ذهن را توسعه دادند، بلکه دقت بالای آن را نیز به اثبات رساندند.

این دانشمندان که توسط پرفسور فلورین هولزاپفل (Florian Holzapfel) رهبری می‌شدند کار خود را روی هفت داوطلب (یکی از داوطلبین هیچ سابقه حضوری در کابین خلبان نداشت) شروع کردند. در طی آزمایش این افراد موفق شدند با استفاده از یک شبیه‌ساز پرواز، با آن چنان دقتی هواپیما را هدایت کنند که حتی برای دریافت گواهی پرواز نیز کفایت می‌کرد. برای برقراری ارتباط بین مغز و هدایت هواپیما، دانشمندان از کلاهی که الکترودهای الکترو آنسفالوگرافی یا EEG به آن متصل بود، استفاده کردند. سیگنال‌ها از مغز داوطلب دریافت و با استفاده از یک الگوریتم توسعه‌یافته توسط محققان دانشگاه فناوری برلین به دستوراتی برای هدایت هواپیما ترجمه می‌شد. در واقع هنر و پیشرفت اصلی این پژوهشگران، پردازش و ترجمه بسیار دقیق و قابل اعتماد سیگنال های مغزی افراد داوطلب بوده است. توسعه چنین الگوریتم هایی کار بسیار سخت و پیچیده ای است و حال به نظر می رسد دانشمندان درگیر در این پروژه توانسته اند از عهده این کار سخت به خوبی برآیند.

"تیم فریکه" (Tim Fricke) سرپرست بخش سرمایه گذاری این پروژه تحت عنوان "پرواز مغز"، هدف بلند‌مدت این دانشمندان را بالا بردن امکان دسترسی افراد به تجربه پرواز عنوان کرد. او می‌گوید:

ما شک داریم به این زودی هر فردی بتواند با پوشیدن کلاه مجهز به الکترود، هر هواپیمایی را به پرواز درآورد؛ اما در عین حال معتقدیم این فناوری قادر است هدایت هواپیما و پرواز را امن‌تر کند؛ چرا که به خلبانان آزادی بیشتری می‌دهد تا وظایف متعدد خود در کابین را به خوبی به انجام برسانند.

منبع: زومیت (http://zoomit.ir/articles/etc/11814-mind-controlled-plane-germany-brainflight)

 

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 03:02 برای نظر دادن اولین باش!

براساس نتایج پژوهشی که در مجله ی Psychological Science انتشار یافته است اهمال کاری و تکانشوری از نظر ژنتیکی با یکدیگر ارتباط دارند و این مسأله می تواند به دلیل مشترک بودن ریشه های تکاملی این دو صفت باشد. مطالعه ی مذکور بیان می کند این صفات به توانایی ما در دنبال کردن موفق و مدیریت همزمان اهدافمان مربوط می شوند.

دانیل گوستاوسون (Daniel Gustavson) نویسنده ی مقاله از دانشگاه کلورادو بولدر (University of Colorado Boulder) می گوید:"همه ی انسان ها گاهی اوقات در انجام کارهایشان اهمال کرده و به عبارتی کار امروز را به فردا می اندازند، اما هدف ما در این پژوهش بررسی این موضوع است که چرا صفت اهمال کاری در بعضی افراد بیشتر از سایرین دیده می شود و چرا احتمال دست زدن به کارهای عجولانه و بدون فکر در افراد اهمال کار بیشتر است. پاسخ به این سؤالات می تواند بینش ما را در مورد ماهیت اهمال کاری ، دلایل وقوع این رفتار و راه های کاهش آن بهبود ببخشد."

از دیدگاه تکاملی، تکانشوری (یعنی انجام فوری یک عمل حتی قبل از فکر کردن درباره آن عمل) منطقی و قابل درک است: در زمانی که انسان ها از فردای خود بی خبر و نامطمئن بودند اجداد ما باید به جستجوی پاداش های فوری تمایل می داشتند. از سوی دیگر اهمال کاری احتمالاً عمری کمتر از تکانشوری در تاریخ بشر دارد و زمان پدید آمدن آن به عصر حاضر نزدیکتر است. در جهان مدرن انسان ها هدفهای مشخص بسیاری برای آینده دارند و لازم است که خود را برای رسیدن به آن ها آماده کنند. هنگامی که افراد تکانشور هستند و توجهشان به راحتی از اهداف بلند مدت منحرف می شود، اهمال کاری شکل می گیرد.

هنگامی که در یک زمینه ی تکاملی به این دو صفت نگاه کنیم، منطقی به نظر می رسد که افراد اهمال کار درعین حال بسیار تکانشور هستند. این همبستگی مثبت در بسیاری از مطالعات مشاهده شده است اما این مسأله که کدام عوامل شناختی، زیست شناختی و محیطی مسئول ایجاد آن هستند هنوز روشن نیست.

مؤثرترین روش برای درک دلایل همبستگی این دو صفت مطالعه ی دوقلوهاست. دوقلوهای همسان که از نظر ژنتیکی به طور کامل (100%) به یکدیگر شبیهند از نظر رفتاری نیز شباهت های بیشتری نسبت به دوقلوهای 2 تخمکی دارند که مانند خواهر و برادرهای معمولی تنها 50 درصد از محتوای ژنتیکی آنها مشترک است. پژوهشگران از این شباهت های ژنتیکی در جهت مطالعه ی سهم وراثت و محیط در شکل گیری صفات مختلف از جمله تکانشوری و اهمال کاری بهره می برند.

گوستاوسون و همکارانش از 181 جفت دوقلوی همسان و 166 جفت دوقلوی دوتخمکی خواستند که پرسشنامه هایی را تکمیل کنند. این پرسشنامه ها برای سنجش میزان تمایل افراد به تکانشوری، اهمال کاری و همچنین توانایی تعیین اهداف و دنبال کردن آنها طراحی شده بودند.

یافته های آنها نشان داد که اهمال کاری درست مانن تکانشوری صفتی موروثی است. علاوه براین به نظر می رسد بین این دو صفت همپوشی کامل ژنتیکی وجود دارد به نحوی که عوامل ژنتیکی به طور مستقل در مورد هیچ یک از این صفات وجود نداشتند.

این یافته ها نشان می دهند که اهمال کاری از نظر تکاملی فرآورده ی تکانشوری است و این صفت در جهان مدرن بیشتر از دنیای اجداد ما مورد توجه قرار می گیرد.

از سوی دیگر ارتباط اهمال کاری و تکانشوری از نظر ژنتیکی با توانایی افراد در مدیریت اهدافشان همپوشی داشت، بدین معنا که تعلل و تأخیر در انجام کارها، گرفتن تصمیم های عجولانه و شکست در رسیدن به اهداف همگی از یک زیربنای ژنتیکی مشترک نشأت می گیرند.

در حال حاضر گوستاوسون و همکارانش در حال بررسی این موضوع هستند که آیا این دو صفت با توانایی های شناختی سطح بالای انسان مانند عملکرد اجرایی نیز ارتباط دارند و به عبارت دیگر این زمینه ی ژنتیکی بر دیگر جنبه های خودتنظیمی در زندگی روزمره ی انسانها تأثیر می گذارد.

گوستاوسون در پایان اضافه می کند: "فهم بهتر عوامل زیربنایی اهمال کاری می تواند به ما در طراحی مداخلاتی برای جلوگیری از آن و غلبه بر تمایل ذاتی منحرف شدن از مسیر رسیدن به اهدافمان کمک کند ".

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 03:05 برای نظر دادن اولین باش!

 از طریق تحلیل تصاویر مغزی افراد می توان فهمید که به چه کسی فکر می کنند. براساس نتایج بدست آمده از مطالعه ی دانشمند علوم اعصاب ناتان اسپرنگ (Nathan Spreng) و همکارانش در دانشگاه کورنل (Cornell) ، مدل ذهنی ما از هر فرد در مغزمان الگوی فعالیت ویژه ای ایجاد می کند که توسط تکنیک های پیشرفته ی تصویربرداری مغزی قابل شناسایی و تشخیص است.

 اسپرنگ استادیار کالج بوم شناسی انسان کورنل (Cornell's College of Human Ecology) می گوید :"هنگامی که داده های به دست آمده را بررسی کردیم، از اینکه با موفقیت براساس فعالیت های مغزی می توانستیم تشخیص دهیم که آزمودنی ها در باره ی چه کسی فکر می کنند شگفت زده شدیم."

نویسنده ی مقاله می گوید : اگرچه فهم و پیش بینی رفتار دیگران کلید موفقیت در تعاملات اجتماعی است با این وجود دانش ما در مورد این مسأله بسیار اندک است که مغز چگونه با استفاده از رگه های شخصیتی پایدار افراد که ممکن است محرک رفتارهای آن ها باشد، مدل ها و الگوهایی در موردشان تهیه می کند. این توانایی مغز ما را قادر می سازد رفتار دیگران را در موقعیت هایی که پیش از این اتفاق نیافتاده است پیش بینی نماییم.

برای فهم بیشتر موضوع پژوهشگران از 19 شرکت کننده ی جوان خواستند 4 فرد که از نظر ویژگی های اصلی شخصیتی با یکدیگر متفاوت بودند را به خاطر بسپارند. سپس سناریوهای فرضی مختلفی به شرکت کنندگان ارائه و از آنها خواسته شد تصور کنند هر یک از آن 4 نفر در وضعیت پیش آمده چه واکنشی نشان می دهد (برای مثال هنگامی که در یک اتوبوس نشسته باشد، فرد مسنی سوار اتوبوس شود و صندلی خالی نباشد). در حین انجام این مرحله از آزمایش مغز آزمودنی ها با استفاده از روش تصویربرداری fMRI اسکن می شد. در این روش فعالیت مغز از طریق بررسی تغییرات جریان خون آن مورد سنجش و بررسی قرار می گیرد.

محققین دریافتند که برای هر یک از 4 شخصیت فرضی الگوی ویژه ای از فعالیت قشر میانی پیش پیشانی (medial prefrontal cortex - mPFC) در مغز شرکت کنندگان شکل می گرفت. به عبارت دیگر، پژوهشگران تنها از روی الگوی فعالیت مغز شرکت کنندگان به طور دقیق می توانستند بفهمند که آنها به کدامیک از شخصیت های فرضی می اندیشند.

نویسنده ی مقاله می گوید: نتایج این مطالعه بیانگر آن است که مغز انسان اطلاعات مربوط به رگه های شخصیتی افراد را در مناطق ویژه ای کدگذاری نموده و سپس برای تهیه یک مدل کلی از شخصیت دیگران و برنامه ریزی در مورد تعاملات اجتماعی، آنها را در قشر میانی پیش پیشانی یکپارچه می کند.

اسپرنگ می گوید : پژوهش های پیشین به نقش قشر پیش پیشانی قدامی در اختلالات مرتبط با شناخت اجتماعی مانند اوتیسم اشاره کرده اند ، نتایجی که از مطالعه ی حاضر بدست آمده بیانگر آن است که مبتلایان به این گروه اختلالات ممکن است نقایص و ناتوانی هایی در ساختن مدل دقیقی از شخصیت دیگران داشته باشند. در صورتی که مطالعات آتی این یافته ها را تأیید نمایند دانشمندان قادر خواهند بود نشانگرهای زیستی فعالیت مغز در این اختلالات را به دقت شناسایی کنند. شناسایی این نشانگرهای خاص علاوه بر فراهم نمودن امکان تشخیص دقیق، می تواند به ما در بررسی میزان اثربخشی مداخلات مختلف نیز کمک کند.

 

Journal Reference:

  1. Demis Hassabis, R. Nathan Spreng, Andrei A. Rusu, Clifford A. Robbins, Raymond A. Mar, and Daniel L. Schacter. Imagine All the People: How the Brain Creates and Uses Personality Models to Predict Behavior. Cerebral Cortex, 2013; DOI: 10.1093/cercor/bht042

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:00 برای نظر دادن اولین باش!

 

 

 

روانشناسان دانشگاه ایالت میشیگان در پژوهشی نشان دادند توانایی حفظ نگاه مثبت به زندگی در هنگام سختی - و برعکس آن منفی نگری و ناامیدی – ممکن است به ساختار مغز مربوط باشد.

این پژوهش که در Journal of Abnormal Psychology به چاپ رسیده است برای نخستین بار با ارائه ی شواهد بیولوژیک این ایده را تأیید می کند که انسان ها ممکن است ذاتاً مثبت اندیش یا منفی نگر باشند.

پژوهشگر اصلی این طرح و استادیار روانشناسی ، جیسون موزر (Jason Moser) می گوید : این نخستین بار است که توانسته ایم نشانگر مغزی را پیدا کنیم که قادر است افراد مثبت اندیش و منفی نگر را از یکدیگر افتراق دهد.

برای این مطالعه، به 71 شرکت کننده که همگی زن بودند در حالیکه فعالیت مغزیشان ثبت می شد تصاویری گرافیکی نشان داده و از آنها خواسته شد که در مورد تصاویر تعبیری مثبت ارائه دهند. تصاویری که به شرکت کنندگان نشان داده می شد یک موقعیت دشوار را به تصویر می کشیدند برای مثال در یکی از تصاویر مردی که صورت خود را با ماسک پوشانده چاقویی را روی گلوی زنی گرفته بود و به آزمودنی ها گفته می شد که یکی از احتمالات بالقوه آن است که زن موفق به فرار شود.

در مرحله ی بعد شرکت کنندگان مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود چه کسانی به مثبت اندیشی گرایش داشتند و چه کسانی منفی نگر و نگران بودند. در بررسی اسکن مغزی دیده شد که در طول آزمایش فعالیت مغز افراد مثبت اندیش کمتر از افراد نگران بوده است.

موزر می گوید: "هنگامی که از افراد نگران خواسته شد که عواطف منفی خود را در مورد تصویر کاهش دهند، مغز آنها به شکل متضاد عمل کرده و باعث نتیجه ی معکوس می شود. این بدین معناست که داشتن تعبیر مثبت در موقعیت های ناخوشایند برای افراد نگران واقعاً دشوار است و در حقیقت زمانی که از آنها خواسته می شود که مثبت فکر کنند احساسات منفی آنها به جای کاهش پیدا کردن، شدت بیشتری می گیرد."

دلیل تمرکز این مطالعه بر زنان آن است که که احتمال ابتلا آنها به مشکلات مرتبط با اضراب دوبرابر مردان است. از سوی دیگر تفاوت های جنسیتی ساختار و عملکرد مغز که در پژوهش های گذشته گزارش شده است در صورت استفاده از هر دو جنس در آزمودنی ها می توانست سبب مبهم و نامفهوم شدن نتایج شود.

موزر معتقد است یافته های این پژوهش در مورد مواجهه ی افراد منفی نگر با موقعیت های دشوار زندگی دارای تلویحات و معانی ضمنی کاربردی است. او می گوید: " شما نمی توانید فقط به دوستتان بگویید که افکار مثبت داشته باشد و نگرانی را کنار بگذارد، این روش احتمالاً به دیگران هیچ کمکی نمی کند. بنابراین باید رویه دیگری در پیش بگیرید و شاید بهتر باشد از آنها بخواهید جور دیگری در مورد مشکل فکر کنند و از راهبردهای متفاوتی بهره ببرند."

اگرچه موزر معتقد است حتی آغاز نمودن تغییر مستلزم صرف زمان و تلاش زیاد است، اما به هر حال منفی نگرها می توانند مثبت اندیشیدن را تمرین کنند.

 

Original Research: Abstract for “Neural markers of positive reappraisal and their associations with trait reappraisal and worry.” by Moser, Jason S.; Hartwig, Rachel; Moran, Tim P.; Jendrusina, Alexander A.; and Kross, Ethan in Journal of Abnormal Psychology. Published online February 2014 doi:10.1037/a0035817

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:09 برای نظر دادن اولین باش!

 

 

 

احتمال دارد اصطلاح های "چپ مغز" و "راست مغز" به گوش شما هم خورده باشد! منطقی، ریز بین، تحلیلگر و معطوف به جزئیات هستید؟ این رفتارها نشان دهنده ی چپ مغزی است. خلاق، متفکر و ذهن گرا هستید؟ نیمکره ی راست مغز شما قوی تر است و شما یک راست مغز هستید! اینها پیش فرض های نظریه ای است که مدت هاست در فرهنگ عامه جایی برای خود باز کرده است.

اما نتایج پژوهش های دانشمندان علوم اعصاب دانشگاه یوتا (University of Utah) که به تازگی منتشر شده اند حاکی از آن است که هیچ گونه شواهدی در داده های تصویربرداری مغزی برای متمایز نمودن افراد چپ مغز یا راست مغز وجود ندارد.

سالهاست در فرهنگ عامه اصطلاحات چپ مغز و راست مغز برای اشاره به تیپ های شخصیتی در افراد به کار می رود. پیش فرض این تقسیم بندی آن است که برخی افراد از نیمکره ی راست مغز خود بیشتر استفاده می کنند و عده ای نیز از نیمکره ی چپ مغزشان بیشتر بهره می برند.

پس از 2 سال مطالعه، پژوهشگران دانشگاه یوتا با شناسایی شبکه های عصبی ویژه در نیمکره های چپ و راست مغز که عملکردهای جانبی شده را در مغز انجام می دهند، بیهوده بودن ادعای مذکور را آشکار نمودند. جانبی شدن عملکرد مغز به این معناست که برخی فرآیندهای ذهنی خاص در مغز به طور ویژه توسط یکی از نیمکره های چپ یا راست اجرا می شوند. در طول مطالعه ی مزبور پژوهشگران اسکن هایی را از مغز در حال استراحت 1011 نفر آزمودنی، در محدوده سنی 7 تا 29 سال، مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. آنها در مغز هر فرد هزاران ناحیه را از لحاظ جانبی شدن عملکردها بررسی نمودند و هیچ رابطه ای مبنی بر اینکه افراد در اغلب موارد ترجیح می دهند از شبکه های عصبی نیمکره ی چپ یا راست مغزشان استفاده کنند  پیدا نکردند.

دکتر جف اندرسون (Jeff Anderson) نویسنده ی اصلی مقاله می گوید : "این موضوع که برخی عملکردهای مغز در یکی از نیمکره ها انجام می شوند کاملاً صحیح است.برای مثال جایگاه زبان در نیمکره ی چپ و جایگاه توجه در نیمکره ی راست است. اما در انسان ها استعداد یا تمایل ویژه ای برای استفاده بیشتر از یک نیمکره وجود ندارد و همچنین قدرت شبکه های عصبی نیمکره چپ با راست در انسانها متفاوت نیست. این مسأله از طریق بررسی تک تک روابط و شبکه های مغزی بیش از گذشته مشخص شده است." این پژوهش پیش تر در مجله ی PLOS ONE تحت عنوان "ارزیابی فرضیه ی چپ مغزی و راست مغزی با استفاده از روش MRI ارتباط عملکردی" به چاپ رسیده است.

پژوهشگران این پروژه، اسکن های مغزی مورد مطالعه ی خود را از پایگاه داده هایی به نام مرکز بین المللی پیشگامان به اشتراک گذاری داده های تصویربرداری مغزی INDI (International Neuroimaging Data-Sharing Initiative) دریافت نموده اند. اسکن های مغزی شرکت کنندگان در طول یک تحلیل ارتباط عملکردی توسط MRI تهیه شده بود. در این روش آزمودنی ها به مدت 5 الی 10 دقیقه در اسکنر دراز می کشند و در همین زمان، فعالیت مغز آنها در حال استراحت مورد تحلیل قرار می گیرد.

با دیدن فعالیت های مغز، دانشمندان می توانند همبستگی فعالیت در یک ناحیه ی مغز را با دیگر نواحی مشخص کنند. در پژوهش مورد نظر، محققین مغز را به بیش از 7000 ناحیه تقسیم نموده و بررسی کردند که کدام نواحی مغز بیشتر جانبی شده اند. آنها ارتباطات - یا تمامی ترکیبات ممکن نواحی مغزی - را جستجو کرده و تعداد همه ی روابط یک ناحیه را که در نیمکره ی راست یا نیمکره ی چپ جانبی شده بودند، با هم جمع کردند. جارد نیلسن (Jared Nielsen) دانشجوی تحصیلات تکمیلی نوروساینس که این مطالعه را به عنوان بخشی از پروژه ی درسی خود انجام داده است می گوید: محققین این پروژه الگوهایی را در تصاویر مغزی کشف کردند که نشان می دهد به چه علت یک شبکه ی ارتباطی در مغز ممکن است کاملاً در نیمکره ی چپ یا راست جانبی شود. اگر یک شبکه ی ارتباطی کاملاً در نیمکره ی چپ جانبی شده باشد، تنها در صورتی با یک شبکه ی جانبی شده ی دیگر ارتباط دارد که یک بخش از مغز در هر دوی آنها مشترک باشد.

او معتقد است که نتایج این این پژوهش تحولی در تفکر عامه در مورد نظریه ی قدیمی چپ مغزی و راست مغزی پدید می آورد.

نیلسن می گوید: "ما در پژوهش های خود الگوهایی نیافتیم که نشان دهد کل نیمکره ی چپ یا کل نیمکره ی راست در بعضی افراد دارای ارتباطات بیشتری هستند. این یافته ممکن است به این معنی باشد که تیپ های شخصیتی هیچ ارتباطی به فعال تر بودن، قویتر بودن و یا دارای ارتباطات بیشتر بودن یک نیمکره ی مغز ندارند."

 

 

Journal Reference:

Nielsen JA, Zielinski, Ferguson, Lainhart, Anderson. An Evaluation of the Left-Brain vs. Right-Brain Hypothesis with Resting State Functional Connectivity Magnetic Resonance Imaging. PLoS ONE, 2013 DOI: 10.1371/journal.pone.0071275

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:03 3 نظرها

 

 

 

دانشمندان علوم اعصاب به دنبال کشف راه هایی هستند که تعلیم و تمرین موسیقی از آن طریق سبب ارتقاء کارکرد مغز و ارتباط نواحی مختلف آن می شوند. تمرین موسیقی سبب افزایش حجم مغز و تقویت ارتباط بین بخش های مختلف آن می گردد. نواختن یک ساز به خصوص در سنین زیر 7 سال، تغیراتی در نحوه ی تفسیر و یکپارچه سازی طیف وسیعی از اطلاعات حسی توسط مغز ایجاد می نماید.این یافته ها در کنفرانس علوم اعصاب 2013 در سن دیگو ارائه شدند.

در 11 نوامبر 2013 گاتفرید شلاگ (Gottfried Schlaug)، متخصص در زمینه ی موسیقی، تصویر برداری مغزی و پلاستیسیتی (انعطاف پذیری) مغز از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد، نتایج 3 مقاله مختلف ارائه شده در کنفرانس را به طور خلاصه منتشر نمود. در این پژوهش ها به نقش بالقوه ی یادگیری موسیقی در موارد زیر اشاره شده بود: تقویت و پرورش پلاستیسیتی در مغز، کاربرد تعلیم موسیقی به عنوان یک ابزار قوی در آموزش و یادگیری، و کاربرد آن در درمان طیفی از اختلالات یادگیری.

پژوهشگران معتقدند نواختن یک ساز می تواند سبب ایجاد تغییرات بنیادین در مغز یک فرد جوان هم از لحاظ کارکردی و هم از لحاظ ساختار فیزیکی شود . شلاگ می گوید:"گوش دادن به موسیقی و ساختن آن تنها یک تجربه ی شنیداری نیست، بلکه یک تجربه چند حسی و همچنین حرکتی است. ساختن و نواختن موسیقی به مدت طولانی می تواند تغییراتی ساختاری و کارکردی در مغز ایجاد نماید."

نکاتی در مورد فواید تمرین موسیقی برای مغز:

افرادی که قادر به نواختن موسیقی هستند از توانایی بالاتری برای یکپارچه سازی اطلاعات حسی شنیداری، لمسی و دیداری برخوردارند.

سنی که در آن آموزش موسیقی آغاز می شود بر تغییرات آناتومی مغز در بزرگسالی تأثیر می گذارد؛ بیشترین تأثیر زمانی اتفاق می افتد که آموزش موسیقی قبل از 7 سالگی آغاز شود.

مدارهای مغزی دخیل در خلاقیت و بداهه نوازی موسیقی از طریق تمرین سازمان یافته شکل می گیرند، این نوع تمرین به کاهش تکیه بر حافظه ی کاری و شکل گیری ارتباطات وسیع تر در درون مغز می انجامد.

سه مطالعه ی جدید بر روی فایده ی تمرین موسیقی برای مغز

در مطالعه ی اول که توسط پژوهشگران دانشگاه مونترال انجام گرفته است، از موسیقیدانان آموزش دیده و افرادی که تعلیم موسیقی ندیده بودند خواسته شد همزمان به محرک های شنیداری و لمسی پاسخ بدهند. همزمان با دریافت یک محرک لمسی، دو صدا به گوش می رسید که هدف از آن ایجاد خطای ادراکی در آزمودنی مبنی بر دریافت دو محرک لمسی بود.

از آنجا که موسیقیدانان به طور همزمان سازشان را می نوازند، برگه ی نت ها را می خوانند و به صدایی که تولید کرده اند گوش می دهند، پژوهشگران پیش بینی کردند که آنها بهتر بتوانند ادراک صوتی و لمسی را از هم تمیز دهند. فرضیه ی آنها درست بود. براساس یافته ی جولی روی (Julie Roy) پژوهشگر دانشگاه مونترال، افرادی که تعلیم موسیقی ندیده بودند در آزمایش به اشتباه افتاده و مرتکب خطای ادراکی می شدند، اما موسیقیدانان اشتباه نمی کردند. روی می گوید :" موسیقیدانان قادر به نادیده گرفتن محرک شنیداری هستند و می توانند فقط چیزی که از طریق لمس حس کردند را گزارش کنند. این یافته بهبود توانایی موسیقیدانان در پردازش اطلاعات دریافتی همزمان از بیش از یک حس را با شواهدی قطعی نشان می دهد. "

در پژوهش دوم از 48 آزمودنی بین 19 تا 21 سال که در طول رشد حداقل 1 سال تعلیم موسیقی دیده بودند، اسکن مغزی گرفته شد. پژوهشگران دریافتند که نواحی مغزی مرتبط با شنوایی و خودآگاهی در افرادی که قبل از 7 سالگی تمرین موسیقی را شروع کرده بودند بزرگتر هستند. به خصوص قشر مخ که لایه ی خارجی مخ است در این نواحی دارای ماده ی خاکستری بیشتری است که سبب افزایش ضخامت کورتکس (قشر) می شود.

پژوهشگر اصلی این پروژه، یون زین وانگ (Yunxin Wang) از لابراتوار علوم اعصاب شناختی و یادگیری دانشگاه نرمال پکن (Beijing Normal University)  می گوید، از آنجا که رشد و رسش مغز در حدود 7 سالگی به اوج خود می رسد، به نظر می آید این داده ها نشان دهنده ی تأثیر عظیم تمرین موسیقی بر تحول مغز هستند.

پژوهش سوم نشان می دهد که مدارهای مغزی به وسیله ی تمرین موسیقی از طریق نوروپلاستیسیتی (انعطاف پذیری عصبی) می توانند تغییر شکل پیدا کنند. در این مطالعه، پژوهشگران سوئدی کارکردهای مغز 39 نوازنده ی پیانو را از طریق اسکن MRI هنگام نواختن یک کیبورد پیانویی 12 کلیدی مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. آنا پینهو (Ana Pinho) نویسنده ی مسئول مقاله از انستیتو کارولینسکای استکهلم (Karolinska Institute in Stockholm) گزارش کرده است که تعلیم ساختاریافته در حقیقت به رشد نواحی مرتبط با خلاقیت موسیقایی و بداهه نوازی کمک می کند. توانایی بداهه نوازی با رشد و ارتقاء ارتباطات درون مغز سبب کاهش وابستگی فرد به حافظه ی کاری می شود.

پینهو می گوید: "در پیانیست هایی که در بداهه نوازی موسیقی سبک جاز تجربه ی بیشتری داشتند، هنگام بداهه نوازی یک قطعه اتصال قویتری بین سه ناحیه از لوب فرونتال (پیشانی) دیده می شد. همزمان اسکن مغزی آنها حاکی از فعالیت کمتر در نواحی مغزی مرتبط با کارکردهای اجرایی مانند برنامه ریزی و سازماندهی بود. این مسأله می تواند بدین معنا باشد که بداهه نوازان تعلیم دیده و باتجربه با صرف توجه هشیارانه و تفکر آگاهانه ی اندکی قادر به تولید موسیقی هستند."

 

نواختن یک ساز پیش از 7 سالگی ساختار مغز را برای تمام عمر تغییر می دهد

یافته هایی که در کنفرانس مذکور ارائه شدند پیش از آن نیز در پژوهش های متعددی بررسی و دیده شده بودند. به ویژه مقاله ای با عنوان "رابطه ی تمرین موسیقی در سنین پایین و شکل پذیری (پلاستیسیتی) ماده ی سفید در جسم پینه ای: شواهدی در مورد یک دوره ی حساس" که در نشریه ی علوم اعصاب (Journal of Neuroscience) در ژانویه ی سال 2013 به چاپ رسید گزارش کرد که آموزش موسیقی پیش از 7 سالگی به رشد مغز کمک می کند. جسم پینه ای در کودکانی که از سنین پایین تر شرکت در کلاس های آموزش موسیقی را آغاز کرده اند ارتباطی قویتر بین دو نیمکره ی مغز آنها ایجاد می نماید.

مطالعات متعددی به موضوع افزایش ماده ی سفید جسم پینه ای در اثر تمرین موسیقی در سال های اولیه زندگی اشاره کرده اند. در این مقاله با استفاده از تصویربرداری انتشار تنسور، سازماندهی ماده ی سفید مغز در دو گروه افرادی که توانایی نواختن موسیقی داشتند مقایسه شد. این دو گروه از نظر مدت تعلیم و تجربه ی افراد در موسیقی همتا شده بودند و تفاوت آنها در زمان آغاز یادگیری موسیقی بود. در یک گروه افراد تمرین موسیقی را در سنین اولیه کودکی و در گروه دیگر در سالهای بزرگسالی شروع کرده بودند.

پژوهشگران دریافتند تعلیم زودهنگام موسیقی به کودکان، سبب ارتباط قویتر دو نیمکره از طریق جسم پینه ای می شود. از آنجا که نواختن یک ساز نیازمند هماهنگی حسی حرکتی است، تعلیم و تمرین موسیقی در کودکی سبب ارتقاء توانایی افراد در این زمینه می گردد. آنها به این نتیجه رسیدند که تمرین قبل از 7 سالگی منجر به تغییر در اتصالات متشکل از ماده ی سفید می شود که این امر می تواند سکو و بنیان محکمی باشد که بر اساس آن تجربیات آینده نیز می توانند ارتباطات فراساختاری مغز را در بزرگسالی حفظ کنند.

شلاگ معتقد است براساس این یافته ها تمرین زیاد موسیقی در مراحل سنی مختلف، در مغز پردازش های جدیدی تولید می کند و بر روی خلاقیت ، شناخت، و یادگیری تأثیر گسترده ای دارد. او می گوید: "هنگامی که کارکرد یک سیستم مغزی مختل می شود، موسیقی می تواند در آن سیستم مدارهای جایگزینی برای دستیابی به هدف ایجاد نماید. در حقیقت موسیقی توانایی منحصر به فردی در ایجاد کانال های جایگزین و اتصال قسمت های مختلف مغز به یکدیگر دارد. تمامی این یافته ها در نهایت می توانند به بهبود روش های درمانی موجود و طراحی روش های درمان جدیدتر برای بیماران مبتلا به آسیب مغزی و ناتوانی های یادگیری بیانجامد."

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:09 برای نظر دادن اولین باش!

مترجم: امین اسداله پور/ پریسا محمدی//

اشاره: مقاله زیر از سایت آتلانتیک ترجمه شده است و به کاربردهای احتمالی علوم اعصاب در زمینه مذاکرات بین ایران و قدرت های جهانی درباره برنامه صلح آمیز اتمی ایران می پردازد. ترجمه این مقاله را از آن رو مفید یافتیم که اولا به کاربرد یک رشته علمی پیشرو و پیشرفته یعنی علوم اعصاب در یکی از پیچیده ترین پرونده های سیاسی و بین المللی می پردازد و از قضا این پرونده برای ما ایرانیان بسیار مهم و سرنوشت ساز است و آگاهی از جنبه های مختلف و نظرات مختلف درباره آن حیاتی. دوم آنکه به بررسی نوع نگاه طرف غربی به این مسئله پرداخته است و طبیعتا آشنایی با نوع نگاه آن ها می تواند به واکنش های بهتر و تصمیم های صحیح تر در این سمت منجر شود. و در نهایت ممکن است رهنمودهای نوروساینسی و علمی این مقاله بتواند در مقطعی بحرانی و حساس کمکی به تصمیم گیران کشور عزیزمان بنماید. در انتها نیز تاکید می کنیم که ترجمه و انتشار این مقاله و  برخی موضع گیریهای سیاسی آن، به معنی تایید آن ها از سوی مترجمان یا وبسایت سایبر نمی باشد.

 

رهنمودهای علوم اعصاب درباره ی مذاکرات هسته ای ایران

 

در ماه نوامبر گذشته جواد ظریف وزیر امور خارجه ی ایران در یک پیام جدی بر روی یوتیوب در دفاع از برنامه ی هسته‎ای کشورش بیان داشت :" تصور کنید به شما بگویند کاری که همه آن را انجام می دهند را انجام ندهید. آیا شما عقب نشینی می کنید؟ آیا نرمش نشان می دهید؟ یا این که بر سر موضع خود می ایستید؟ "

در حالیکه تنها 14 کشور جهان، از جمله ایران، به غنی سازی اورانیوم مشغولند (منظور از عبارت "کاری که همه آن را انجام می دهند") ، پیام آقای ظریف سؤالی را در دل مذاکرات جاری برای توافق نهایی برسر مسئله ی هسته ای با تهران برمی انگیزد: چرا دولت ایران برای پیشبرد اهداف هسته ای، ملت خود را در در زیر فشار سنگین ترین تحریم های تاریخ معاصر قرار داده است؟ این در حالی است که تخمین زده می شود میزان اورانیومی که در طی یک سال در برنامه ی هسته ای قدیمی ایران غنی سازی می شود ظرف مدت 5 ساعت در تجهیزات پیشرفته ی اروپا تولید می گردد.

برای بسیاری جواب روشن است: ایران حتی اگر به دنبال تولید سلاح اتمی در حال حاضر نباشد هم حداقل در جستجوی کسب توانمندی ساخت سلاح اتمی در آینده است (که به گمان برخی هم اکنون نیز این توانمندی را به دست آورده است). با این حال چارچوب های متعددی که برای تبیین انگیزه های دولت ایران در نظر گرفته می شود سبب می گردد تحلیل های انجام گرفته به نتایج گوناگونی بیانجامند. از جمله این چارچوب ها می توان به مسائل ژئوپولیتیک، ایدئولوژی، ملی گرایی، سیاست های داخلی و احساس مورد تهدید قرار گرفتن دولت ایران اشاره نمود. آیا دولت ایران قصد دارد از سلاح اتمی برای تسلط بر خاور میانه استفاده کند و یا تنها به دنبال دفاع از خود در مقابل دشمنان دور نزدیک است؟ اگرچه توضیح واحدی برای اقدامات دولت ایران وجود ندارد، با این حال اگر رشته ی مشترکی وجود داشته باشد که این چارچوب‎ها را به هم متصل کند و بتواند به روشن شدن این طرز فکر ایرانی کمک کند، این رشته ی مشترک مغز است.

اگر چه علم اعصاب را نمی توان از فرهنگ، تاریخ، و جغرافیا جدا کرد، ولی چیزی به نام شرقی بودن مغز وجود ندارد: زیست شناسی بنیادین انگیزه های اجتماعی در توکیو، تهران، و تنسی یکسان است. به عنوان مثال، علم اعصاب پیش بینی می‎کند که چگونه غریزه طبیعی مغز برای نپذیرفتن بی عدالتی می‎تواند مانع میل طبیعی آن برای انطباق و همسازی شود، و یا چگونه انصاف می تواند به تراژدی منجر گردد. علم اعصاب بیان می کند که ژست های مصالحه جویانه ی حقیقی بیشتر از آنچه که بسیاری اعتقاد دارند قابل باور و طبیعی هستند و همچنین توضیح می دهد که چگونه می توانیم تأثیر رفتارهای آشتی جویانه خود را بیشتر نماییم.

ملت ها از انسان ها تشکیل یافته اند و توسط آنها هدایت می شوند ، و موفقیت موجودات اجتماعی مانند انسان ها به توانایی آنها در کنترل تعادل بین نفع شخصی و همکاری بستگی دارد. چهار رهنمود زیر از علوم اعصاب می توانند در فهم موانعی که بر سر راه توافق موقت با دولت ایران در مورد مسئله ی هسته ای وجود داشتند و چگونگی غلبه بر آنها به ما کمک کنند و همچنین چالش های بزرگی را که هنوز برای حصول یک توافق جامع و پایدار با آن ها روبرو هستیم ، به تصویر بکشد.

درس اول : انسانها برای مقابله با بی عدالتی هزینه ی گزافی پرداخت می کنند

طرح کلی از بازی اولتیماتوم

بیش از سه دهه تجربیات آزمایشگاهی نشان می دهد انسانها درقبال نپذیرفتن بی عدالتی آماده اند تا تاوان سنگینی بپردازند. این پدیده مبتنی بر بیولوژی ما است : یک دهه مطالعات با استفاده از تصویربرداری مغزی نشان می دهد که فعالیت عصبی انسان، به خصوص در ناحیه قشر اینسولا، میزان دقیق بی عدالتی در تعاملات اجتماعی را منعکس می نماید.

در یک نمونه ی کلاسیک از این آزمایشات که به "بازی اولتیماتوم" شهرت دارد، به یک آزمودنی مقداری پول داده می شود (مثلاً 10 دلار) ، آزمودنی اول پیشنهاد می کند که این پول را با آزمودنی دیگری شریک شود (مثلاً 9 دلار را برای خود بردارد و یک دلار را به آزمودنی دوم بدهد). سپس به آزمودنی دوم حق انتخاب داده می شود که یا پیشنهاد را قبول کند (که در این صورت هرکدام طبق شرایط یاد شده سهم خود را می گیرند ) و یا آن را رد کند ( که در این حالت به هیچ کدام از آزمودنی ها پولی داده نمی شود). علیرغم دریافت پیشنهاد پول، آزمودنی دوم در حدود نیمی از مواردی که سهمی کمتر از 25 درصد به او داده می شود با قرارداد ارائه شده مخالفت می کند.

حتی پریمات های (نخستی های) غیر انسانی نیز شواهدی از سیستم های عصبی مقابله با بی عدالتی نشان می دهند. در یک مطالعه ی مشهور، دو میمون کاپوچین برای انجام تکلیفی مشابه تعلیم داده شدند. به یکی از آنها به طور مکرر به عنوان جایزه انگور قرمز شیرین داده می شد در حالی که به دیگری فقط خیار تعلق می گرفت. در پاسخ به این بی عدالتی، میمونی که خیار دریافت می کرد دچار حمله ی صرع شد.

انگیزه ی نپذیرفتن بی عدالتی و احساس تحقیر ناشی از آن، می تواند در عمق روایت های ملی و تصمیم گیری های کلان نهفته باشد. در سال 1951، نخست وزیر وقت ایران دکتر محمد مصدق، با ملی کردن صنعت نفت ایران، حتی به قیمت اقدامات تلافی جویانه ی بعدی دولت انگلیس، از پذیرفتن توافق نامه غیر منصفانه تقسیم سود با کمپانی نفتی انگلیسی Angelo Iranian سرباز زد. بریتانیا تحریمی بر علیه خرید نفت از ایران وضع نمود که خزانه ی تهران را به ورشکستگی کشاند. این روند در سال 1953 با وقوع کودتای هدایت شده توسط CIA و MI6 علیه دکتر مصدق به اوج خود رسید. پس از این واقعه دکتر مصدق بقیه عمر خود را در حبس خانگی گذراند.

"مسأله ی هسته ای، امروز برای ایرانیان دیگر تنها هسته ای نیست- این مسأله ی دفاع از یکپارچگی و تمامیت آن هاست."

شش دهه بعد، به نظر می رسد همان انگیزه برای نپذیرفتن بی عدالتی سبب شده خواسته های اتمی ایران بسیار فراتر از نیاز واقعی برای یک برنامه ی تأمین انرژی بومی باشد. تنها در طول چند سال اخیر ایران متحمل زیان مالی بالغ بر 100 میلیارد دلار در اثر از دست دادن سرمایه گذاری های خارجی و درآمد نفت شده است. این زیان به دلیل دفاع از برنامه ای اتمی به اقتصاد ایران وارد شده که تنها قادر به تأمین 2 درصد از نیاز کشور به انرژی است. به عبارت دیگر، ایران منابع اصلی درآمد خود -عایدات نفت و گاز- را به منظور دنبال کردن پروژه ای با بازدهی ناچیز و غیرقابل مقایسه تضعیف نموده است. فیزیکدانان هسته ای برجسته همچون فرانک ون هیپل (Frank von Hippel) تخمین می زنند، درصورتی که ایران اورانیوم غنی شده را از خارج از کشور وارد می کرد هزینه ای که برای این پروژه صرف شده تا 10 برابر کاهش می یافت. در حال حاضر اکثر کشورهایی که از انرژی هسته ای استفاده می کنند از جمله ایالات متحده ، اورانیوم غنی شده مورد نیاز خود را از کشورهای دیگر خریداری نموده و وارد می نمایند.

در یک مصاحبه با باب ویندرم (Bob Windrem) خبرنگار شبکه NBC News مذاکره کننده ی سابق ایران در مسئله هسته ای، حسین موسویان تصدیق کرد ناخشنودی جهانی که دولت ایران به خاطر برنامه ی هسته ای خود با آن دست و پنجه نرم می کند، برخلاف منطق اقتصادی است، اوگفت : "اگر در مورد مسئله ی هسته ای صحبت می کنید، به شما می گویم که خیر، در مقابل فشار اقتصادی که بر ما وارد شده است قطعاً ارزش ندارد، اما مسئله ی هسته ای امروز برای ایران دیگر تنها هسته ای نیست- این موضوع دفاع از یکپارچگی و هویت مستقل ما در مقابل فشار بیگانگان است. "

تهران می پرسد چرا 6 قدرت بزرگ جهانی – که 5 تا از آنها در مجموع چندین هزار سلاح اتمی دارند – شروطی را به ایران تحمیل می کنند؟ چرا کشورهایی مانند هند و پاکستان - که پیمان منع گسترش سلاح های اتمی (NPT) را امضا نکرده اند و به طور غیر قانونی به سلاح های هسته ای دست یافته اند- به عنوان اعضای جامعه ی جهانی پذیرفته شده اند در حالی که ایران – امضا کننده ی پیمان NPT – در جامعه بین المللی مطرود است؟ اسرائیل کیست که با وجود دارا بودن بیش از 100 سلاح اتمی، در مورد خواسته های اتمی ایران اعلام خطر کند؟

ممکن است ما با این احساسات دولت ایران موافق نباشیم، اما علم اعصاب به ما می گوید نپذیرفتن بی عدالتی ادراک شده حتی به بهایی گزاف، به خودی خود انگیزه ای قدرتمند برای اعمال افراد است.

درس دوم : تراژدی هگلی در مورد عدالت

علم اعصاب بیان می کند برداشت افراد از عدالت کاملاً شخصی است. این مسأله را با کمک "بازی اولتیماتوم" که در بالا توضیح داده شد می توان روشن نمود.

در یک مطالعه، قضاوت شخصی افراد شرکت کننده در بازی، در مورد پیشنهاد عادلانه دستکاری شد؛ بدین صورت که در ابتدای آزمایش، یک امتحان کوتاه از آزمودنی اول به عمل آمد تا این تصور در او ایجاد شود که به دلیل شایستگی های خود جایزه ی نقدی را به دست آورده است. وقتی که پول از این روش پرداخت می شد، نسبت به حالت قبل آزمودنی ها تمایل داشتند سهم کمتری از آن را به آزمودنی دوم بدهند. از آنجا که آزمودنی های اول برای دریافت پول کاری انجام داده بودند احتمالاً احساس می کردند تنها در صورتی که سهم کمتری از پول را به آزمودنی دوم بدهند عدالت برقرار می شود. اما شرکت کنندگان دوم که دیدگاه مشابهی نداشتند طبیعتاً از دریافت سهم کم امتناع نموده و سبب می شدند هیچ کدام از آن دو پولی به دست نیاورند.

به بیانی دیگر، دیدگاه های ناسازگار دو نفر در مورد عدالت، سبب می شد هر دو شرکت کننده از سود مورد نظر محروم شوند. نتایج تصویربرداری مغزی نشان می دهد تجربه ی ذهنی و شخصی افراد در مورد عدالت که منجر به ناسازگاری قضاوت دو طرف شده بود را می توان در فعالیت مغزی آنها دنبال نمود.

چرا ماهیت ذهنی و فردی عدالت اهمیت دارد؟ این مسأله نوعی از تراژدی در اساطیر یونان باستان را توضیح می دهد که فیلسوف آلمانی گئورگ هگل آن را شناسایی نموده است. این نوع از تراژدی هنگامی پدید می آید که در یک تعارض و اختلاف هر یک از طرفین قاطعانه اعتقاد دارند که موضع آنها عادلانه است.

در حال حاضر تعارضات در روابط آمریکا – ایران و اسرائیل – ایران از دیدگاه هگلی قابل درک است. از نظر دولتمردان تهران، آمریکا مرتکب بی عدالتی ها  و خطاهای متعددی شده است : کمک رساندن، همکاری و تشویق صدام حسین در طول جنگ ایران – عراق (علیرغم اطلاع نسبت به استفاده ی صدام از سلاح های شیمیایی)، حمله به یک هواپیمای مسافربری ایرانی در حادثه ای که به سقوط هواپیما منجر شد و حدود 300 کشته به جا گذاشت، و توطئه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی.

از سوی دیگر به نظر بعضی دولتمردان واشینگتن، ایرانی ها دروغگوهایی هستند که در سال 1979 امریکایی ها را به گروگان گرفتند و مرتکب اعمال تروریستی علیه نیروهای آمریکایی در عراق و لبنان شده اند. هنگامی که از یک ژنرال اسبق آمریکایی در خاور میانه سؤال شد که آیا مایل است با فرمانده ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قاسم سلیمانی ملاقات کند یا نه، او پاسخ داد :"البته که نه... او یک ... است." این اظهار نظر می تواند منعکس کننده ی دیدگاه کلی این افراد در مورد دولت ایران باشد. چنین نقطه نظرهایی می تواند بر انتظار طرفین و تعریف آن ها از رفتار منصفانه ی طرف مقابل تأثیر بگذارد.

اگرچه به تازگی دولتمردان آمریکا و ایران موفق شده اند این رنجش ها را تا حدودی برطرف کنند، دشمنی بین تهران و تل آویو بسیار عمیق تر و فائق آمدن برآن سخت تر است. از زمان انقلاب 1979 در ایران، به رسمیت نشناختن و نفی وجود اسرائیل یکی از پایه های ایدئولوژیک اصلی در نظام جمهوری اسلامی بوده است. در طی این سال ها تهران میلیاردها دلار در حمایت از گروه های نظامی مانند جهاد اسلامی و حزب الله هزینه نموده است. رئیس جمهور سابق ایران آقای محمود احمدی نژاد به زیر سؤال بردن و نفی هولوکاست شهرت داشت و رهبر معظم ایران آیت الله علی خامنه ای از اسرائیل با عنوان "حکومت نامشروعی" نام می برد که "توسط سگهای هار نجس اداره می شود".

از سوی دیگر، اسرائیل ایران را دارای یک حکومت مذهبی متعصب می داند که هدف آن نابود کردن دولت یهود است. نخست وزیر اسرائیل بنجامین نتانیاهو بارها در سخنان خود ایران را با آلمان نازی مقایسه کرده است. نزدیکان نتانیاهو می گویند او خود را حامی و نگهدار مردم یهودی می داند، به همین جهت بدیهی است که دولت اسرائیل سعی می کند، مانع دستیابی کشوری که موجودیت اسرائیل را انکار می کند، به توانایی ساخت سلاح هسته ای شود.

هر دو کشور به طور قابل ملاحظه ای احساس می کنند در برابر دیگری مورد ظلم و ستم واقع شده اند.  در زمینه ی مسائل نظامی، ایران به زرادخانه هسته ای گسترده اسرائیل اشاره می کند و خود را مانند داوود پیامبر در مقابل سپاه جالوت (اسرائیل) می داند. از سوی دیگر در زمینه ی جغرافیایی اسرائیل خود را همچون داوود در مقابل جالوت ایران قلمداد می کند چرا که از نظر وسعت جغرافیایی ایران 80 برابر بزرگتر از اسرائیل است.

هنگامی که در یک تعارض هر دو طرف احساس کنند که کاملاً حق با خودشان است ، مصالحه و سازش بسیار سخت تر و دست نیافتنی تر می شود.

درس سوم: رفتارها و ژست های سازشکارانه و مصالحه آمیز طبیعی هستند

نوروفیدبک

اگرچه مسأله ی انصاف و عدالت ممکن است سبب اختلاف نظر بین افراد شود، با این حال مجازات نمودن موضع غیر منصفانه و درگیری دائمی با طرف مقابل تا زمانی که اورا به زانو درآوریم لزوماً در طبیعت ما نیست. در عوض آزمایشات نشان می دهند که انسان ها کاملاً متخاصم، مبارزه طلب و خودخواه نیستند، بلکه به همکاری و مشارکت نیز گرایش دارند.

مکانیسم های عصبی آغازگر و نگه دارنده ی مشارکت در بسیاری از مطالعات تصویربرداری مغزی دیده می شوند.این فرایندها در بخشی از مغز که احساسات و هنجارهای اجتماعی را پردازش می کند یعنی کورتکس بخش قدامی اینسولا واقع شده اند. در مطالعه ای به نام "بازی اعتماد"، به شرکت کننده ی اول در هر دور مقداری پول داده می شود (مثلاً 20 دلار)، او می تواند بخشی از آن که می خواهد (مثلاً 10 دلار) را با شرکت کننده ی دوم سرمایه گذاری کند. سپس پول سرمایه گذاری شده 3 برابر می شود، و شرکت کننده ی دوم تصمیم می گیرد که چقدر از پول را به بازیکن اول برگرداند (مثلاً 13 دلار برگرداند و 17 دلار نگه دارد). مشارکت یعنی سرمایه گذاری پول بیشتر و گرفتن بازپرداخت آن برای هر دو نفر مفید است اما خطر سودجویی و فرصت طلبی را هم به همراه دارد.

هنگامی دو بازیکن چند دور باهم بازی می کنند، مشاهده می کنیم که انسان ها چطور فرآیند مشارکت را حفظ کرده و کاستی ها و شکست های آن را برطرف می کنند. هنگامی که مشارکت متزلزل و میزان سرمایه گذاری کم است، افراد اغلب با رفتارهای آشتی جویانه ی یک جانبه مانند بازپرداخت های بیشتر سعی در استقرار همکاری و مشارکت دارند، هرچند این خطر وجود دارد که این پرداخت سخاوتمندانه از سوی طرف مقابل پاسخی نداشته باشد و او فقط پول بیشتری به جیب بزند. انسان ها از چنین ژست ها و اعمال مشارکت جویانه ای به عنوان یک ابزار برای مدیریت و حفظ تعادل حساس بین نفع شخصی و همکاری استفاده می کنند.

انتخاب ریاست جمهوری ایران آقای حسن روحانی در سال 2013 انعکاسی از اشتیاق مردم ایران برای سازش با غرب پس از 8 سال دشمنی و خصومت بی وقفه است. درحالی که دولتمردان ایران در طول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد رویکرد اتحاد ملت پشت سیاست مقاومت را ترویج می کردند، آنچه که روحانی را از دیگر رقبای انتخاباتی اش متمایز می ساخت دیدگاه عملگرایانه ی او بود. او در یکی از مناظره های تبلیغات ریاست جمهوری گفت : " این خوب است که سانتریفیوژ بچرخد، اما به شرطی که چرخ زندگی و معیشت مردم نیز بچرخد."

با این حال سؤال اساسی در این زمینه این نیست که مردم ایران و یا حتی آقای روحانی برای مصالحه و آشتی آماده هستند یا نه، آنچه که مهم است این است که آیا رهبر ایران تمایلی به سازش سیاسی کلی با ایالات متحده دارند؟ نمی بایست این مسأله را از نظر دور داشت که از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979، ایدئولوژی انقلابی نظام جمهوری اسلامی بر پایه ی مبارزه و مقاومت علیه آمریکا بنیان گزارده شده است.

حسین شریعتمداری –نماینده رهبری در روزنامه کیهان- به تازگی گفته است :" پای هویت هردو طرف در این مناقشه درمیان است . این قضیه تصادفی نیست، بلکه مساله ساختاری است . این مساله زمانی حل می شود که یکی از دو طرف از هویت خود دست بکشد ، فقط درآن زمان توافق امکان پذیر خواهد بود. " از سوی دیگر بسیاری از اعضای کنگره ی آمریکا نیز با این دیدگاه شریعتمداری موافقند و تمایل آن ها برای تحت فشار گذاشتن ایران از طریق تصویب تحریم های بیشتر علیه آن می تواند سبب از هم گسستن توافق هسته ای موقت و شکننده ی موجود شود.

اگرچه علم اعصاب به ما می گوید سازش اصیل و واقعی بخشی از طبیعت ما انسانهاست، با این حال در روابط حال حاضر ایران و آمریکا این پدیده بسیار به ندرت اتفاق می افتد. وزیر امور خارجه ی ایران ظریف به تازگی در گفتگو با واشنگتن پست گفت :" من امیدوارم همه اهمیت تاریخی این پروسه را درک کنند. این می‌تواند مسیر روابط ما با غرب را تغییر دهد."

 درس 4: رفتارهای آشتی جویانه ی غیرمنتظره مؤثرترند

مکانیسم های عصبی زیربنای رفتارهای آشتی جویانه راهکار مؤثرتر نمودن آنها را به ما ارائه می دهند: غیرمنتظره بودن. چرا؟ چون هرچه پاداش یا تنبیه ناگهانی و غیرمنتظره تر باشد، تأثیر آن بر تصمیم گیری ما بیشتر است. براساس نتایج آزمایشات متعدد تصویربرداری مغزی ، مغز تشکیلات پیچیده ای دارد برای محاسبه ی تفاوت تعیین کننده بین آنچه ما وقوع آن را پیش بینی می کنیم با آنچه که حقیقتاً اتفاق می افتد .

در روابط بین الملل، بیشتر اوقات جنبه ی تنبیه این یافته در نظر گرفته می شود و کاربرد دارد (تأثیر روانشناختی حمله ی ناگهانی محور اصلی فنون جنگی از زمان سن تزو [ژنرال و نویسنده چینی کتاب هنر جنگیدن در حدود 400 سال قبل از میلاد] تا کنون بوده است). اما همین قانون را می توان در مورد پیش قدم شدن و اقدامات آشتی جویانه دیپلماتیک نیز به کار برد (یک نمونه کلاسیک پیشنهاد سال 1977 انور سادات برای پرواز به (اورشلیم) بیت المقدس و صحبت کردن مستقیم با کنست اسرائیل [پارلمان اسرائیل] برای دستیابی به توافقنامه صلح کمپ دیوید است). اگر آمریکا و ایران در مسیر تشنج زدایی باقی بمانند، سالها بعد مورخین برای توضیح چگونگی به وجود آمدن این سازش، به رفتارهای آشتی جویانه غیرمنتظره ی دو طرف اشاره خواهند کرد .

در سال 2009، پرزیدنت باراک اوباما که به تازگی به سمت ریاست جمهوری انتخاب شده بود پیام ویدئویی غیرمنتظره ای برای مردم ایران و "رهبری جمهوری اسلامی ایران " ارسال نمود. وی این دستاورد عمومی را با دو نامه ی خصوصی بی سابقه به آیت الله خامنه ای تکمیل نمود. در آن دو نامه تصریح شده بود که آمریکا به برقراری روابط جدید با ایران علاقه مند است. اگرچه رهبران ایران آماده ی پاسخ متقابل به حرکت پیشگامانه ی اوباما نبودند، با این حال رییس جمهور آمریکا این تأثیر را بر ذهن مردم ایران گذاشت که آمریکا خواهان تغییر دادن وضعیت است.

چهار سال بعد، دیپلماسی غیر منتظره ی رییس جمهور تازه انتخاب شده ی ایران، حسن روحانی و وزیر امور خارجه اش جواد ظریف جریان مذاکرات سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران را تغییر داد. ناگهان آمریکا دیگر در آستانه ی جنگ با ایران نیست، و در عوض در مسیر یک حل و فصل دیپلماتیک بالقوه با ایران قرار دارد. مکالمه ی تلفنی بی سابقه بین اوباما و روحانی در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر، انتظارات را به سطح بالاتری برد و سبب شکل گرفتن اطمینان در هر دو کشور نسبت به تعهد طرفین به دیپلماسی  شد.

اما هرچه اثرگذاری بیشتر می شود خطرات بزرگتری نیز در کمینند؛ مصالحه ناگهانی در صورتی که از سوی طرف مقابل پاسخ داده نشود و یا به عنوان اعتراف به ضعف قلمداد گردد به شدت ناکارآمد و نامناسب خواهد بود. ایرانی هایی که طرفدار سازش هستند اغلب برچسب خیانتکار می خورند و آمریکایی هایی که از این جریان حمایت می کنند خطر مقایسه شدن با نویل چمبرلین را به جان خریده اند (نخست وزیر بریتانیا که گمان می کرد از طریق مماشات با هیتلر می تواند مانع جنگ شود، تلاش های او بی فایده بود و مذاکرات او با هیتلر منجر به امضای توافقنامه ی مونیخ شد که به موجب آن منطقه ی سودتنلند به آلمان واگذار گشت). علم اعصاب به ما می آموزد که می بایست به شکل خردمندانه ای غیرمنتظره بودن را به عنوان یک ابزار دیپلماتیک به کار ببریم.

به طور قطع رهنمودهای علم اعصاب نوشداروی همه ی مشکلات نیست، حل قطعی تعارض هسته ای با چالش های فراوانی همراه است، دست کم به این علت که می بایست بین نگرانی های امنیتی اسرائیل، ایدئولوژی ایران و سیاسیت های داخلی آمریکا سازش ایجاد نماید. بحران هسته ای ایران در حقیقت مربوط به مسأله ی اعتماد است. آمریکا باور ندارد که نیت ایران از دستیابی به فناوری هسته ای کاملاً صلح جویانه باشد و از سوی دیگر ایران باور دارد که مسأله ی هسته ای تنها بهانه ای برای دشمنی و براندازی نظام است. در حالی که طرفین در حال انجام مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی هستند، این رهنمودهای علم اعصاب می تواند به ما در درک ماهیت بی اعتمادی بزرگ میان تهران و واشینگتن کمک کند.

این مسأله که سازش و توافق یک غریزه ی طبیعی در وجود انسان است، با  پیچیدگی های بسیاری همراه است. مثلاً این واقعیت که ایجاد روابط حسنه، که مردم ایران به شدت خواهان آن هستند، برای مقامات ارشد تهران خطرناک تر از حفظ تعارض موجود و مدیریت آن است، می تواند پیچیدگی موضوع را بیشتر کند. درحقیقت آینده ی روابط ایران و آمریکا به همان اندازه ای که تحت تأثیر مذاکرات بین تهران و واشینگتن  قرار دارد، از مذاکرات درون این دو کشور میان عملگرایان خواهان سازش و تندروهایی که به دیده ی تردید به آن می نگرند نیز تأثیر می پذیرد. موفقیت موجودات اجتماعی مانند انسان کاملاً به این بستگی دارد که تا چه حد از پس حفظ تعادل شکننده بین سازش و تعارض بربیایند، تکلیفی که برای انجام آن بشر مجهز به چنین تشکیلات عصبی دقیق و حساسی است.

 

 منبع:

http://m.theatlantic.com/international/archive/2014/01/what-neuroscience-can-teach-us-about-making-a-deal-with-iran/282963/

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 04:04 برای نظر دادن اولین باش!

امین اسداله پور//

آگاهی پدیده ای بسیار آشنا، نزدیک ولی عجیب است. هر شخصی فکر می کند که آگاه است و انگار که تجربه ای از آگاه بودن دارد. در عین حال این تجربه و این حس، درون خود فرد است و چیزی نیست که از بیرون ادراک شود. اما در عین حال عجیب است. چرا که به سختی می توان آگاهی را تبیین کرد و به دشواری می توان گفت که آگاهی دقیقا چیست و چگونه می نماید.

از سوی دیگر و حتی دشوارتر از خود آگاهی، بحث اراده آگاه یا اختیار مطرح است. باز هم هرکسی احساسی از داشتن اراده و اختیار دارد. این که میل داریم تا کاری انجام دهیم و می دهیم. معروفترین مثال این میل، حرکت ساده چرخاندن مچ دست است. شما هم همین الان می توانید با خواست و اراده خود مچ دستتان را بچرخانید. اما آیا همین تجربه ساده کافی است تا بگوییم که ما صاحب اراده هستیم؟ آیا تجارب دیگری وجود ندارند تا نشان دهند که ما صاحب اراده و اختیار، لااقل آنگونه که همه فکر می کنند نیستیم؟ و جالب تر این که همین تجربه ساده چرخاندن مچ دست، همانگونه که در ادامه مطلب ذکر خواهد شد، به شواهدی علیه خود اختیار منجر شده است.

نظریه های بسیاری برای تبیین آگاهی مطرح شده اند. اما برخی هم هستند که اساسا منکر آگاهی هستند. از نظر این افراد، انسان به کرات دچار انواع خطاهای حسی و ادراکی و توهم می شود و این مسئله چنان فراگیر است که در واقع رخ ندادنش استثناست. از این رو آگاهی نیز همانند توهمات و خطاهاي ادراكي دیگر رایج انسان است و انسان اساسا درباره آگاهی و به تبع آن اختیار، دچار خطاست.

متن کامل مقاله را می توانید از طریق لینک "بارگیری پیوست ها" دانلود و مطالعه نمایید.

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 05:00 برای نظر دادن اولین باش!

  

ترجمه و بازنویسی: امین اسداله پور//

نتایج یک پژوهش در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا که ۶ سال به طول انجامید، نشان داد که ۹۰ درصد کودکانی که برای درمان آن ها از دارو استفاده شده است، همچنان و پس از ۶ سال از علائم جدی و شدید این اختلال رنج می برند.

این پژوهش در شماره فوریه ۲۰۱۳ مجله Journal of the American Academy of Child & Adolescent Psychiatry چاپ شده است و طولانی ترین پژوهشی بوده که تاکنون در آمریکا به بررسی کودکان دچار بیش فعالی و کمبود توجه پرداخته است. در این پژوهش ۱۸۶ کودک ۳ تا ۵ ساله که مبتلا به بیش فعالی و کمبود توجه بودند، تحت درمان دارویی قرار گرفتند و به مدت ۶ سال علائم رفتاری، پیشرفت تحصیلی و فراوانی و شدت علائم اختلال  آن ها به طور مرتب مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ۹۰ درصد کودکانی که تحت درمان دارویی بودندٰ، پس از ۶ سال درمان، نسبت به کودکانی که دچار این اختلال بودند اما دارویی دریافت نکرده بودند، علائم شدیدتر و بیشتری از بیش فعالی، عدم تمرکز و تکانشگری را نشان دادند.

در حال حاضر ۷ درصد از کودکان در آمریکا به اختلال بیش فعالی و کمبود توجه مبتلا هستند و سالانه بین ۳۶ تا ۵۲ میلیارد دلار صرف درمان این کودکان می شود.

منبع: www.ScienceDaily.com

 

 

 

شنبه, 02 فروردين 773 ساعت 05:02 برای نظر دادن اولین باش!


ترجمه: امین اسداله پور//

تابحال فهم ما از کارکرد مغز بیشتر مبتنی بر مناطق مغزی بوده است. مثلا وقتی صحبت می کنیم، منطقه مربوط به صحبت (بروکا) در مغز فعال می شود. اما پژوهشی جدید از سوی روانشناسان دانشگاه لوون نشان داده است که این رویکرد ممکن است متعصبانه باشد. وقتی که مغز تکلیفی را آغاز می کند، تمام قشر مغز - و نه فقط منطقه خاصی از آن- فعال شده و درگیر آن تکلیف می شود. بعلاوه، فعالیت مغز به صورت یک الگو ظاهر می شود: موج فعالیت مغزی از یک ناحیه به ناحیه دیگر مغز حرکت می کند.

مغز از ابعاد مختلفی قابل مطالعه است. دکتر دیوید الکساندر این مطلب را اینگونه توضیح می دهد: "شما نورون ها را دارید، مدارهایی که بین نورون ها تشکیل می شود، مناطق برودمن را دارید و در نهایت کل مغز را. به طور سنتی، وقتی دانشمندان می خواهند کارکرد مغز را مطالعه کنند، بیشتر فعالیت یک منطقه خاص مغز را بررسی می کنند مثلا فعالیتی که در منطقه شماره 40 برودمن اتفاق می افتد. برای انجام این کار شما می توانید مثلا یک ثبت الکتروآنسفالوگرام (EEG) به هنگام انجام تکلیف خاص از مغز فرد بگیرید و با تحلیل آن بگویید که آن تکلیف به یک یا چند منطقه مغزی مرتبط است."

اما در این پژوهش جدید، روانشناسان یک قلمرو ناشناخته را کشف کرده اند. دکتر الکساندر می گوید: "ما فعالیت قشر مخ را به صورت یک کل در نظر گرفتیم. مغز یک سیستم بدون توقف و همیشه در حال فعالیت است. وقتی ما چیزی را ادراک می کنیم، اطلاعات مربوط به آن در یک نقطه مشخص مغز متوقف و تمام نمی شود. بلکه آن اطلاعات به فعالیت های موجود مغز افزوده می شوند. اگر ما فعالیت الکتروشیمیایی کل مغز را اندازه بگیریم، یک الگوی موج مانند را خواهیم دید. این موضوع نشان می دهد که فعالیت مغز منطقه ای نیست بلکه فعالیت مرتبا از ناحیه ای به ناحیه دیگر حرکت می کند."

با این حال، هر موج فعالیت در قشر مغز حالت ویژه و منحصر بفردی دارد." وقتی شخصی یک کار خاص مانند ضربه زدن با انگشتانش را تکرار می کند، هر بار همان منطقه حرکتی مرتبط فعال می شود. اما هر بار انجام آن کار، یک موج فعالیت خاص را در کل مغز ایجاد می کند به این صورت که موج فعالیت بار دوم شبیه بار اول نیست. دلایل مختلفی برای این مسئله وجود دارد، ممکن است فرد در بار اول بیشتر درگیر آن کار باشد تا دفعات بعدی، یا هربار فکر دیگری در سرش داشته باشد یا حتی هربار با قصد دیگری همان کار قبلی را تکرار کند. نکته مهم دیگر جهت موج فعالیتی است که پدیدار می شود. مثلا مشخص شده است امواج فعالیت مرتبط با تکلیف جهت یابی در کودکان و بزرگسالان متفاوت است. در کودکان موج فعالیت غالبا از عقب مغز به سمت جلو است در حالی که در بزرگسالان این الگو همیشه دیده نمی شود. ما امیدواریم که با پژوهش های بیشتر بتوانیم معنای مسیرهای متفاوت امواج فعالیت مغز را مشخص کنیم." 

منبع: ScienceDaily.com

توضیحات شکل سرتیتر: برش لحظه ای از موج فعالیت مغزی که توسط سیگنال های الکتریکی در سطح بیرونی (تصویر چپ) و سطح درونی (تصویر راست) مغز اندازه گیری شده است. مقیاس رنگی اوج فعالیت موج را با رنگ های گرم و تیره و افت فعالیت موج را با رنگ های روشن نشان می دهد.

 

 

 

صفحه4 از5