نوروفیدبک

مترجم: امین اسداله پور/ پریسا محمدی//

اشاره: مقاله زیر از سایت آتلانتیک ترجمه شده است و به کاربردهای احتمالی علوم اعصاب در زمینه مذاکرات بین ایران و قدرت های جهانی درباره برنامه صلح آمیز اتمی ایران می پردازد. ترجمه این مقاله را از آن رو مفید یافتیم که اولا به کاربرد یک رشته علمی پیشرو و پیشرفته یعنی علوم اعصاب در یکی از پیچیده ترین پرونده های سیاسی و بین المللی می پردازد و از قضا این پرونده برای ما ایرانیان بسیار مهم و سرنوشت ساز است و آگاهی از جنبه های مختلف و نظرات مختلف درباره آن حیاتی. دوم آنکه به بررسی نوع نگاه طرف غربی به این مسئله پرداخته است و طبیعتا آشنایی با نوع نگاه آن ها می تواند به واکنش های بهتر و تصمیم های صحیح تر در این سمت منجر شود. و در نهایت ممکن است رهنمودهای نوروساینسی و علمی این مقاله بتواند در مقطعی بحرانی و حساس کمکی به تصمیم گیران کشور عزیزمان بنماید. در انتها نیز تاکید می کنیم که ترجمه و انتشار این مقاله و  برخی موضع گیریهای سیاسی آن، به معنی تایید آن ها از سوی مترجمان یا وبسایت سایبر نمی باشد.

 

رهنمودهای علوم اعصاب درباره ی مذاکرات هسته ای ایران

 

در ماه نوامبر گذشته جواد ظریف وزیر امور خارجه ی ایران در یک پیام جدی بر روی یوتیوب در دفاع از برنامه ی هسته‎ای کشورش بیان داشت :" تصور کنید به شما بگویند کاری که همه آن را انجام می دهند را انجام ندهید. آیا شما عقب نشینی می کنید؟ آیا نرمش نشان می دهید؟ یا این که بر سر موضع خود می ایستید؟ "

در حالیکه تنها 14 کشور جهان، از جمله ایران، به غنی سازی اورانیوم مشغولند (منظور از عبارت "کاری که همه آن را انجام می دهند") ، پیام آقای ظریف سؤالی را در دل مذاکرات جاری برای توافق نهایی برسر مسئله ی هسته ای با تهران برمی انگیزد: چرا دولت ایران برای پیشبرد اهداف هسته ای، ملت خود را در در زیر فشار سنگین ترین تحریم های تاریخ معاصر قرار داده است؟ این در حالی است که تخمین زده می شود میزان اورانیومی که در طی یک سال در برنامه ی هسته ای قدیمی ایران غنی سازی می شود ظرف مدت 5 ساعت در تجهیزات پیشرفته ی اروپا تولید می گردد.

برای بسیاری جواب روشن است: ایران حتی اگر به دنبال تولید سلاح اتمی در حال حاضر نباشد هم حداقل در جستجوی کسب توانمندی ساخت سلاح اتمی در آینده است (که به گمان برخی هم اکنون نیز این توانمندی را به دست آورده است). با این حال چارچوب های متعددی که برای تبیین انگیزه های دولت ایران در نظر گرفته می شود سبب می گردد تحلیل های انجام گرفته به نتایج گوناگونی بیانجامند. از جمله این چارچوب ها می توان به مسائل ژئوپولیتیک، ایدئولوژی، ملی گرایی، سیاست های داخلی و احساس مورد تهدید قرار گرفتن دولت ایران اشاره نمود. آیا دولت ایران قصد دارد از سلاح اتمی برای تسلط بر خاور میانه استفاده کند و یا تنها به دنبال دفاع از خود در مقابل دشمنان دور نزدیک است؟ اگرچه توضیح واحدی برای اقدامات دولت ایران وجود ندارد، با این حال اگر رشته ی مشترکی وجود داشته باشد که این چارچوب‎ها را به هم متصل کند و بتواند به روشن شدن این طرز فکر ایرانی کمک کند، این رشته ی مشترک مغز است.

اگر چه علم اعصاب را نمی توان از فرهنگ، تاریخ، و جغرافیا جدا کرد، ولی چیزی به نام شرقی بودن مغز وجود ندارد: زیست شناسی بنیادین انگیزه های اجتماعی در توکیو، تهران، و تنسی یکسان است. به عنوان مثال، علم اعصاب پیش بینی می‎کند که چگونه غریزه طبیعی مغز برای نپذیرفتن بی عدالتی می‎تواند مانع میل طبیعی آن برای انطباق و همسازی شود، و یا چگونه انصاف می تواند به تراژدی منجر گردد. علم اعصاب بیان می کند که ژست های مصالحه جویانه ی حقیقی بیشتر از آنچه که بسیاری اعتقاد دارند قابل باور و طبیعی هستند و همچنین توضیح می دهد که چگونه می توانیم تأثیر رفتارهای آشتی جویانه خود را بیشتر نماییم.

ملت ها از انسان ها تشکیل یافته اند و توسط آنها هدایت می شوند ، و موفقیت موجودات اجتماعی مانند انسان ها به توانایی آنها در کنترل تعادل بین نفع شخصی و همکاری بستگی دارد. چهار رهنمود زیر از علوم اعصاب می توانند در فهم موانعی که بر سر راه توافق موقت با دولت ایران در مورد مسئله ی هسته ای وجود داشتند و چگونگی غلبه بر آنها به ما کمک کنند و همچنین چالش های بزرگی را که هنوز برای حصول یک توافق جامع و پایدار با آن ها روبرو هستیم ، به تصویر بکشد.

درس اول : انسانها برای مقابله با بی عدالتی هزینه ی گزافی پرداخت می کنند

طرح کلی از بازی اولتیماتوم

بیش از سه دهه تجربیات آزمایشگاهی نشان می دهد انسانها درقبال نپذیرفتن بی عدالتی آماده اند تا تاوان سنگینی بپردازند. این پدیده مبتنی بر بیولوژی ما است : یک دهه مطالعات با استفاده از تصویربرداری مغزی نشان می دهد که فعالیت عصبی انسان، به خصوص در ناحیه قشر اینسولا، میزان دقیق بی عدالتی در تعاملات اجتماعی را منعکس می نماید.

در یک نمونه ی کلاسیک از این آزمایشات که به "بازی اولتیماتوم" شهرت دارد، به یک آزمودنی مقداری پول داده می شود (مثلاً 10 دلار) ، آزمودنی اول پیشنهاد می کند که این پول را با آزمودنی دیگری شریک شود (مثلاً 9 دلار را برای خود بردارد و یک دلار را به آزمودنی دوم بدهد). سپس به آزمودنی دوم حق انتخاب داده می شود که یا پیشنهاد را قبول کند (که در این صورت هرکدام طبق شرایط یاد شده سهم خود را می گیرند ) و یا آن را رد کند ( که در این حالت به هیچ کدام از آزمودنی ها پولی داده نمی شود). علیرغم دریافت پیشنهاد پول، آزمودنی دوم در حدود نیمی از مواردی که سهمی کمتر از 25 درصد به او داده می شود با قرارداد ارائه شده مخالفت می کند.

حتی پریمات های (نخستی های) غیر انسانی نیز شواهدی از سیستم های عصبی مقابله با بی عدالتی نشان می دهند. در یک مطالعه ی مشهور، دو میمون کاپوچین برای انجام تکلیفی مشابه تعلیم داده شدند. به یکی از آنها به طور مکرر به عنوان جایزه انگور قرمز شیرین داده می شد در حالی که به دیگری فقط خیار تعلق می گرفت. در پاسخ به این بی عدالتی، میمونی که خیار دریافت می کرد دچار حمله ی صرع شد.

انگیزه ی نپذیرفتن بی عدالتی و احساس تحقیر ناشی از آن، می تواند در عمق روایت های ملی و تصمیم گیری های کلان نهفته باشد. در سال 1951، نخست وزیر وقت ایران دکتر محمد مصدق، با ملی کردن صنعت نفت ایران، حتی به قیمت اقدامات تلافی جویانه ی بعدی دولت انگلیس، از پذیرفتن توافق نامه غیر منصفانه تقسیم سود با کمپانی نفتی انگلیسی Angelo Iranian سرباز زد. بریتانیا تحریمی بر علیه خرید نفت از ایران وضع نمود که خزانه ی تهران را به ورشکستگی کشاند. این روند در سال 1953 با وقوع کودتای هدایت شده توسط CIA و MI6 علیه دکتر مصدق به اوج خود رسید. پس از این واقعه دکتر مصدق بقیه عمر خود را در حبس خانگی گذراند.

"مسأله ی هسته ای، امروز برای ایرانیان دیگر تنها هسته ای نیست- این مسأله ی دفاع از یکپارچگی و تمامیت آن هاست."

شش دهه بعد، به نظر می رسد همان انگیزه برای نپذیرفتن بی عدالتی سبب شده خواسته های اتمی ایران بسیار فراتر از نیاز واقعی برای یک برنامه ی تأمین انرژی بومی باشد. تنها در طول چند سال اخیر ایران متحمل زیان مالی بالغ بر 100 میلیارد دلار در اثر از دست دادن سرمایه گذاری های خارجی و درآمد نفت شده است. این زیان به دلیل دفاع از برنامه ای اتمی به اقتصاد ایران وارد شده که تنها قادر به تأمین 2 درصد از نیاز کشور به انرژی است. به عبارت دیگر، ایران منابع اصلی درآمد خود -عایدات نفت و گاز- را به منظور دنبال کردن پروژه ای با بازدهی ناچیز و غیرقابل مقایسه تضعیف نموده است. فیزیکدانان هسته ای برجسته همچون فرانک ون هیپل (Frank von Hippel) تخمین می زنند، درصورتی که ایران اورانیوم غنی شده را از خارج از کشور وارد می کرد هزینه ای که برای این پروژه صرف شده تا 10 برابر کاهش می یافت. در حال حاضر اکثر کشورهایی که از انرژی هسته ای استفاده می کنند از جمله ایالات متحده ، اورانیوم غنی شده مورد نیاز خود را از کشورهای دیگر خریداری نموده و وارد می نمایند.

در یک مصاحبه با باب ویندرم (Bob Windrem) خبرنگار شبکه NBC News مذاکره کننده ی سابق ایران در مسئله هسته ای، حسین موسویان تصدیق کرد ناخشنودی جهانی که دولت ایران به خاطر برنامه ی هسته ای خود با آن دست و پنجه نرم می کند، برخلاف منطق اقتصادی است، اوگفت : "اگر در مورد مسئله ی هسته ای صحبت می کنید، به شما می گویم که خیر، در مقابل فشار اقتصادی که بر ما وارد شده است قطعاً ارزش ندارد، اما مسئله ی هسته ای امروز برای ایران دیگر تنها هسته ای نیست- این موضوع دفاع از یکپارچگی و هویت مستقل ما در مقابل فشار بیگانگان است. "

تهران می پرسد چرا 6 قدرت بزرگ جهانی – که 5 تا از آنها در مجموع چندین هزار سلاح اتمی دارند – شروطی را به ایران تحمیل می کنند؟ چرا کشورهایی مانند هند و پاکستان - که پیمان منع گسترش سلاح های اتمی (NPT) را امضا نکرده اند و به طور غیر قانونی به سلاح های هسته ای دست یافته اند- به عنوان اعضای جامعه ی جهانی پذیرفته شده اند در حالی که ایران – امضا کننده ی پیمان NPT – در جامعه بین المللی مطرود است؟ اسرائیل کیست که با وجود دارا بودن بیش از 100 سلاح اتمی، در مورد خواسته های اتمی ایران اعلام خطر کند؟

ممکن است ما با این احساسات دولت ایران موافق نباشیم، اما علم اعصاب به ما می گوید نپذیرفتن بی عدالتی ادراک شده حتی به بهایی گزاف، به خودی خود انگیزه ای قدرتمند برای اعمال افراد است.

درس دوم : تراژدی هگلی در مورد عدالت

علم اعصاب بیان می کند برداشت افراد از عدالت کاملاً شخصی است. این مسأله را با کمک "بازی اولتیماتوم" که در بالا توضیح داده شد می توان روشن نمود.

در یک مطالعه، قضاوت شخصی افراد شرکت کننده در بازی، در مورد پیشنهاد عادلانه دستکاری شد؛ بدین صورت که در ابتدای آزمایش، یک امتحان کوتاه از آزمودنی اول به عمل آمد تا این تصور در او ایجاد شود که به دلیل شایستگی های خود جایزه ی نقدی را به دست آورده است. وقتی که پول از این روش پرداخت می شد، نسبت به حالت قبل آزمودنی ها تمایل داشتند سهم کمتری از آن را به آزمودنی دوم بدهند. از آنجا که آزمودنی های اول برای دریافت پول کاری انجام داده بودند احتمالاً احساس می کردند تنها در صورتی که سهم کمتری از پول را به آزمودنی دوم بدهند عدالت برقرار می شود. اما شرکت کنندگان دوم که دیدگاه مشابهی نداشتند طبیعتاً از دریافت سهم کم امتناع نموده و سبب می شدند هیچ کدام از آن دو پولی به دست نیاورند.

به بیانی دیگر، دیدگاه های ناسازگار دو نفر در مورد عدالت، سبب می شد هر دو شرکت کننده از سود مورد نظر محروم شوند. نتایج تصویربرداری مغزی نشان می دهد تجربه ی ذهنی و شخصی افراد در مورد عدالت که منجر به ناسازگاری قضاوت دو طرف شده بود را می توان در فعالیت مغزی آنها دنبال نمود.

چرا ماهیت ذهنی و فردی عدالت اهمیت دارد؟ این مسأله نوعی از تراژدی در اساطیر یونان باستان را توضیح می دهد که فیلسوف آلمانی گئورگ هگل آن را شناسایی نموده است. این نوع از تراژدی هنگامی پدید می آید که در یک تعارض و اختلاف هر یک از طرفین قاطعانه اعتقاد دارند که موضع آنها عادلانه است.

در حال حاضر تعارضات در روابط آمریکا – ایران و اسرائیل – ایران از دیدگاه هگلی قابل درک است. از نظر دولتمردان تهران، آمریکا مرتکب بی عدالتی ها  و خطاهای متعددی شده است : کمک رساندن، همکاری و تشویق صدام حسین در طول جنگ ایران – عراق (علیرغم اطلاع نسبت به استفاده ی صدام از سلاح های شیمیایی)، حمله به یک هواپیمای مسافربری ایرانی در حادثه ای که به سقوط هواپیما منجر شد و حدود 300 کشته به جا گذاشت، و توطئه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی.

از سوی دیگر به نظر بعضی دولتمردان واشینگتن، ایرانی ها دروغگوهایی هستند که در سال 1979 امریکایی ها را به گروگان گرفتند و مرتکب اعمال تروریستی علیه نیروهای آمریکایی در عراق و لبنان شده اند. هنگامی که از یک ژنرال اسبق آمریکایی در خاور میانه سؤال شد که آیا مایل است با فرمانده ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قاسم سلیمانی ملاقات کند یا نه، او پاسخ داد :"البته که نه... او یک ... است." این اظهار نظر می تواند منعکس کننده ی دیدگاه کلی این افراد در مورد دولت ایران باشد. چنین نقطه نظرهایی می تواند بر انتظار طرفین و تعریف آن ها از رفتار منصفانه ی طرف مقابل تأثیر بگذارد.

اگرچه به تازگی دولتمردان آمریکا و ایران موفق شده اند این رنجش ها را تا حدودی برطرف کنند، دشمنی بین تهران و تل آویو بسیار عمیق تر و فائق آمدن برآن سخت تر است. از زمان انقلاب 1979 در ایران، به رسمیت نشناختن و نفی وجود اسرائیل یکی از پایه های ایدئولوژیک اصلی در نظام جمهوری اسلامی بوده است. در طی این سال ها تهران میلیاردها دلار در حمایت از گروه های نظامی مانند جهاد اسلامی و حزب الله هزینه نموده است. رئیس جمهور سابق ایران آقای محمود احمدی نژاد به زیر سؤال بردن و نفی هولوکاست شهرت داشت و رهبر معظم ایران آیت الله علی خامنه ای از اسرائیل با عنوان "حکومت نامشروعی" نام می برد که "توسط سگهای هار نجس اداره می شود".

از سوی دیگر، اسرائیل ایران را دارای یک حکومت مذهبی متعصب می داند که هدف آن نابود کردن دولت یهود است. نخست وزیر اسرائیل بنجامین نتانیاهو بارها در سخنان خود ایران را با آلمان نازی مقایسه کرده است. نزدیکان نتانیاهو می گویند او خود را حامی و نگهدار مردم یهودی می داند، به همین جهت بدیهی است که دولت اسرائیل سعی می کند، مانع دستیابی کشوری که موجودیت اسرائیل را انکار می کند، به توانایی ساخت سلاح هسته ای شود.

هر دو کشور به طور قابل ملاحظه ای احساس می کنند در برابر دیگری مورد ظلم و ستم واقع شده اند.  در زمینه ی مسائل نظامی، ایران به زرادخانه هسته ای گسترده اسرائیل اشاره می کند و خود را مانند داوود پیامبر در مقابل سپاه جالوت (اسرائیل) می داند. از سوی دیگر در زمینه ی جغرافیایی اسرائیل خود را همچون داوود در مقابل جالوت ایران قلمداد می کند چرا که از نظر وسعت جغرافیایی ایران 80 برابر بزرگتر از اسرائیل است.

هنگامی که در یک تعارض هر دو طرف احساس کنند که کاملاً حق با خودشان است ، مصالحه و سازش بسیار سخت تر و دست نیافتنی تر می شود.

درس سوم: رفتارها و ژست های سازشکارانه و مصالحه آمیز طبیعی هستند

نوروفیدبک

اگرچه مسأله ی انصاف و عدالت ممکن است سبب اختلاف نظر بین افراد شود، با این حال مجازات نمودن موضع غیر منصفانه و درگیری دائمی با طرف مقابل تا زمانی که اورا به زانو درآوریم لزوماً در طبیعت ما نیست. در عوض آزمایشات نشان می دهند که انسان ها کاملاً متخاصم، مبارزه طلب و خودخواه نیستند، بلکه به همکاری و مشارکت نیز گرایش دارند.

مکانیسم های عصبی آغازگر و نگه دارنده ی مشارکت در بسیاری از مطالعات تصویربرداری مغزی دیده می شوند.این فرایندها در بخشی از مغز که احساسات و هنجارهای اجتماعی را پردازش می کند یعنی کورتکس بخش قدامی اینسولا واقع شده اند. در مطالعه ای به نام "بازی اعتماد"، به شرکت کننده ی اول در هر دور مقداری پول داده می شود (مثلاً 20 دلار)، او می تواند بخشی از آن که می خواهد (مثلاً 10 دلار) را با شرکت کننده ی دوم سرمایه گذاری کند. سپس پول سرمایه گذاری شده 3 برابر می شود، و شرکت کننده ی دوم تصمیم می گیرد که چقدر از پول را به بازیکن اول برگرداند (مثلاً 13 دلار برگرداند و 17 دلار نگه دارد). مشارکت یعنی سرمایه گذاری پول بیشتر و گرفتن بازپرداخت آن برای هر دو نفر مفید است اما خطر سودجویی و فرصت طلبی را هم به همراه دارد.

هنگامی دو بازیکن چند دور باهم بازی می کنند، مشاهده می کنیم که انسان ها چطور فرآیند مشارکت را حفظ کرده و کاستی ها و شکست های آن را برطرف می کنند. هنگامی که مشارکت متزلزل و میزان سرمایه گذاری کم است، افراد اغلب با رفتارهای آشتی جویانه ی یک جانبه مانند بازپرداخت های بیشتر سعی در استقرار همکاری و مشارکت دارند، هرچند این خطر وجود دارد که این پرداخت سخاوتمندانه از سوی طرف مقابل پاسخی نداشته باشد و او فقط پول بیشتری به جیب بزند. انسان ها از چنین ژست ها و اعمال مشارکت جویانه ای به عنوان یک ابزار برای مدیریت و حفظ تعادل حساس بین نفع شخصی و همکاری استفاده می کنند.

انتخاب ریاست جمهوری ایران آقای حسن روحانی در سال 2013 انعکاسی از اشتیاق مردم ایران برای سازش با غرب پس از 8 سال دشمنی و خصومت بی وقفه است. درحالی که دولتمردان ایران در طول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد رویکرد اتحاد ملت پشت سیاست مقاومت را ترویج می کردند، آنچه که روحانی را از دیگر رقبای انتخاباتی اش متمایز می ساخت دیدگاه عملگرایانه ی او بود. او در یکی از مناظره های تبلیغات ریاست جمهوری گفت : " این خوب است که سانتریفیوژ بچرخد، اما به شرطی که چرخ زندگی و معیشت مردم نیز بچرخد."

با این حال سؤال اساسی در این زمینه این نیست که مردم ایران و یا حتی آقای روحانی برای مصالحه و آشتی آماده هستند یا نه، آنچه که مهم است این است که آیا رهبر ایران تمایلی به سازش سیاسی کلی با ایالات متحده دارند؟ نمی بایست این مسأله را از نظر دور داشت که از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979، ایدئولوژی انقلابی نظام جمهوری اسلامی بر پایه ی مبارزه و مقاومت علیه آمریکا بنیان گزارده شده است.

حسین شریعتمداری –نماینده رهبری در روزنامه کیهان- به تازگی گفته است :" پای هویت هردو طرف در این مناقشه درمیان است . این قضیه تصادفی نیست، بلکه مساله ساختاری است . این مساله زمانی حل می شود که یکی از دو طرف از هویت خود دست بکشد ، فقط درآن زمان توافق امکان پذیر خواهد بود. " از سوی دیگر بسیاری از اعضای کنگره ی آمریکا نیز با این دیدگاه شریعتمداری موافقند و تمایل آن ها برای تحت فشار گذاشتن ایران از طریق تصویب تحریم های بیشتر علیه آن می تواند سبب از هم گسستن توافق هسته ای موقت و شکننده ی موجود شود.

اگرچه علم اعصاب به ما می گوید سازش اصیل و واقعی بخشی از طبیعت ما انسانهاست، با این حال در روابط حال حاضر ایران و آمریکا این پدیده بسیار به ندرت اتفاق می افتد. وزیر امور خارجه ی ایران ظریف به تازگی در گفتگو با واشنگتن پست گفت :" من امیدوارم همه اهمیت تاریخی این پروسه را درک کنند. این می‌تواند مسیر روابط ما با غرب را تغییر دهد."

 درس 4: رفتارهای آشتی جویانه ی غیرمنتظره مؤثرترند

مکانیسم های عصبی زیربنای رفتارهای آشتی جویانه راهکار مؤثرتر نمودن آنها را به ما ارائه می دهند: غیرمنتظره بودن. چرا؟ چون هرچه پاداش یا تنبیه ناگهانی و غیرمنتظره تر باشد، تأثیر آن بر تصمیم گیری ما بیشتر است. براساس نتایج آزمایشات متعدد تصویربرداری مغزی ، مغز تشکیلات پیچیده ای دارد برای محاسبه ی تفاوت تعیین کننده بین آنچه ما وقوع آن را پیش بینی می کنیم با آنچه که حقیقتاً اتفاق می افتد .

در روابط بین الملل، بیشتر اوقات جنبه ی تنبیه این یافته در نظر گرفته می شود و کاربرد دارد (تأثیر روانشناختی حمله ی ناگهانی محور اصلی فنون جنگی از زمان سن تزو [ژنرال و نویسنده چینی کتاب هنر جنگیدن در حدود 400 سال قبل از میلاد] تا کنون بوده است). اما همین قانون را می توان در مورد پیش قدم شدن و اقدامات آشتی جویانه دیپلماتیک نیز به کار برد (یک نمونه کلاسیک پیشنهاد سال 1977 انور سادات برای پرواز به (اورشلیم) بیت المقدس و صحبت کردن مستقیم با کنست اسرائیل [پارلمان اسرائیل] برای دستیابی به توافقنامه صلح کمپ دیوید است). اگر آمریکا و ایران در مسیر تشنج زدایی باقی بمانند، سالها بعد مورخین برای توضیح چگونگی به وجود آمدن این سازش، به رفتارهای آشتی جویانه غیرمنتظره ی دو طرف اشاره خواهند کرد .

در سال 2009، پرزیدنت باراک اوباما که به تازگی به سمت ریاست جمهوری انتخاب شده بود پیام ویدئویی غیرمنتظره ای برای مردم ایران و "رهبری جمهوری اسلامی ایران " ارسال نمود. وی این دستاورد عمومی را با دو نامه ی خصوصی بی سابقه به آیت الله خامنه ای تکمیل نمود. در آن دو نامه تصریح شده بود که آمریکا به برقراری روابط جدید با ایران علاقه مند است. اگرچه رهبران ایران آماده ی پاسخ متقابل به حرکت پیشگامانه ی اوباما نبودند، با این حال رییس جمهور آمریکا این تأثیر را بر ذهن مردم ایران گذاشت که آمریکا خواهان تغییر دادن وضعیت است.

چهار سال بعد، دیپلماسی غیر منتظره ی رییس جمهور تازه انتخاب شده ی ایران، حسن روحانی و وزیر امور خارجه اش جواد ظریف جریان مذاکرات سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران را تغییر داد. ناگهان آمریکا دیگر در آستانه ی جنگ با ایران نیست، و در عوض در مسیر یک حل و فصل دیپلماتیک بالقوه با ایران قرار دارد. مکالمه ی تلفنی بی سابقه بین اوباما و روحانی در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل در ماه سپتامبر، انتظارات را به سطح بالاتری برد و سبب شکل گرفتن اطمینان در هر دو کشور نسبت به تعهد طرفین به دیپلماسی  شد.

اما هرچه اثرگذاری بیشتر می شود خطرات بزرگتری نیز در کمینند؛ مصالحه ناگهانی در صورتی که از سوی طرف مقابل پاسخ داده نشود و یا به عنوان اعتراف به ضعف قلمداد گردد به شدت ناکارآمد و نامناسب خواهد بود. ایرانی هایی که طرفدار سازش هستند اغلب برچسب خیانتکار می خورند و آمریکایی هایی که از این جریان حمایت می کنند خطر مقایسه شدن با نویل چمبرلین را به جان خریده اند (نخست وزیر بریتانیا که گمان می کرد از طریق مماشات با هیتلر می تواند مانع جنگ شود، تلاش های او بی فایده بود و مذاکرات او با هیتلر منجر به امضای توافقنامه ی مونیخ شد که به موجب آن منطقه ی سودتنلند به آلمان واگذار گشت). علم اعصاب به ما می آموزد که می بایست به شکل خردمندانه ای غیرمنتظره بودن را به عنوان یک ابزار دیپلماتیک به کار ببریم.

به طور قطع رهنمودهای علم اعصاب نوشداروی همه ی مشکلات نیست، حل قطعی تعارض هسته ای با چالش های فراوانی همراه است، دست کم به این علت که می بایست بین نگرانی های امنیتی اسرائیل، ایدئولوژی ایران و سیاسیت های داخلی آمریکا سازش ایجاد نماید. بحران هسته ای ایران در حقیقت مربوط به مسأله ی اعتماد است. آمریکا باور ندارد که نیت ایران از دستیابی به فناوری هسته ای کاملاً صلح جویانه باشد و از سوی دیگر ایران باور دارد که مسأله ی هسته ای تنها بهانه ای برای دشمنی و براندازی نظام است. در حالی که طرفین در حال انجام مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی هستند، این رهنمودهای علم اعصاب می تواند به ما در درک ماهیت بی اعتمادی بزرگ میان تهران و واشینگتن کمک کند.

این مسأله که سازش و توافق یک غریزه ی طبیعی در وجود انسان است، با  پیچیدگی های بسیاری همراه است. مثلاً این واقعیت که ایجاد روابط حسنه، که مردم ایران به شدت خواهان آن هستند، برای مقامات ارشد تهران خطرناک تر از حفظ تعارض موجود و مدیریت آن است، می تواند پیچیدگی موضوع را بیشتر کند. درحقیقت آینده ی روابط ایران و آمریکا به همان اندازه ای که تحت تأثیر مذاکرات بین تهران و واشینگتن  قرار دارد، از مذاکرات درون این دو کشور میان عملگرایان خواهان سازش و تندروهایی که به دیده ی تردید به آن می نگرند نیز تأثیر می پذیرد. موفقیت موجودات اجتماعی مانند انسان کاملاً به این بستگی دارد که تا چه حد از پس حفظ تعادل شکننده بین سازش و تعارض بربیایند، تکلیفی که برای انجام آن بشر مجهز به چنین تشکیلات عصبی دقیق و حساسی است.

 

 منبع:

http://m.theatlantic.com/international/archive/2014/01/what-neuroscience-can-teach-us-about-making-a-deal-with-iran/282963/